<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
















































































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://zamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2010</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>بلاهتی که ادبیات را پوشانده است</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>اشاره: این یادداشت پیش از خرداد ۸۸ نوشته شده است. برای ویژه‌نامه‌ی «بلاهت» ماه‌نامه‌ی رخداد. آن مجله منتشر نشد اما ابعاد مختلف «بلاهت ادبی» هنوز برقرار است.</small></strong></p>

<p>به چشم نیامدن آدم‌های ابله درون کلیت «ادبیات»، آن هم درون جامعه‌ای که قبل از هر خصیصه «بلاهت»‌اش به چشم می‌آید، باعث شگفتی است. این روزها ساز و کار حاکم بر ادبیات سرشار از اتفاقات ابلهانه‌ای است که به علت کثرت و شدت طولانی‌مدت دیگر صورت «ابلهانه»شان را از دست داده‌اند و در نهایت به شکل اموری طبیعی و منطقی جلوه می‌کنند. «ابله»‌ها به اکثریت تبدیل شده‌اند و به این ترتیب نمود «بلاهت» کم‌رنگ و ضدیت با آن به حاشیه رانده شده؛ ایستاده‌گی در مقابل جریان حاکم امری «حاشیه‌ای» و در نگاهی سودجویانه به «مقاومتی ایدئولوژیک» تعبیر می‌شود.</p>

<p> «بلاهت» از جنبه‌ی دیگری هم قابل بررسی است؛ هنگامی که منافع یک گروه در موردی در مقابل منافع گروه دیگری قرار می‌گیرد، «بلاهت» طرف اول منجر به پیروزی استراتژیک طرف دوم می‌شود. حال این پیروزی یا حاصل یک تاکتیک به‌خصوص است، و در این صورت بلاهت طرف شکست‌خورده یک بلاهت واکنشی است، و یا تصادفی به دست آمده است، که بلاهت طرف اول یک بلاهت کنشی است. در حالت اخیر عوامل پیروزی شناسایی می‌شوند تا در تقابل‌های آینده به منظور یک تاکتیک مورد استفاده قرار گیرند.</p>

<p>بلاهتی که سراسر ادبیات ایران را فراگرفته گاهی در تقابل با حکومت عمل می‌کند، گاهی در مقابل بازاری‌های کتاب (ناشران)، و گاهی هم، در تقابلی درونی‌تر، در مقابل دسته‌ی کوتوله و محافظه‌کار. بلاهتِ برقرار هم در مورد جنبه‌های روشنفکری ادبیات تأثیر می‌گذارد و هم در مورد جنبه‌های هنری آن. در تک‌تک کنش‌های ادبی اعم از تولید متن، خواندن و نقادی کردن، و نیز امور مربوط به حاشیه، چاپ کتاب، میزگرد، جلسه‌ی نقد و البته شب شعر، آن «بلاهت» در قالب یک قانون عمل می‌کند؛ قانونی با توجیه، و همچنین توجی‌کننده‌گانی از جنس خودش و با اتکا به «بلاهت» محافظه‌کارانه‌ی جمله‌ی «چاره‌ای نیست».</p>

<p>بلاهت جاری در کنش ادبی-هنری جماعت ادبیات عین قانونی است که همه می‌دانند مزخرف است اما از آنجا که «قانون بد بهتر از بی‌قانونی است» با کمال میل پذیرفته و اجرا می‌شود.  اما این «بلاهتِ قانونی»، با ژستی از تأسف محافظه‌کارانه، «به ناچار» عمل می‌شود و مدام چهره عوض می‌کند:</p>

<p>۱)	فاصله گیری از هر عمل «سیاسی» و «غیرسیاسی» که ممکن است از آن برداشتی «سیاسی» صورت گیرد. چنین عملی برای «قانونمندان بلاهت» امری توأم با «حماقت» است؛ از جهتی با ژست آرتیستی آنان جور نمی‌شود و بین وجهه‌ی ایشان با آن ظاهر پذیرفته شده‌ی «مشنگ» که خاص هنرمندان خلاق و نابغه است فاصله می‌اندازد، و از جهت دیگر «سیاست‌سزده‌گی» در چارچوب آن قانون منجر به حذف و بایکوت هنرمند می‌شود. آن ظاهر «مشنگ» و آن واکنش منتهی به «حذف» و یقین نسبت به فراگیری هر دو این‌ها از مظاهر «بلاهت» است.</p>

<p>۲) انبوه‌نویسی شعر، آن هم شعرهایی بی‌بهره از امر خلاقانه، بی‌توجه به مسائل مربوط به فرم و زبان، و از این‌رو خام‌دستانه، و پوشاندن آن «عدم‌خلاقیت» به بهانه‌ی جذب «مخاطب». بی‌توجهی به بود و نبود «خلاقیت»، رقیق کردن مسئله‌ی «زبان» و در نتیجه نمایان شدن خروار خروار آشغال‌های بی سر و ته به عنوان «شعرِ در حال حاضر» هم نمود و هم عینیت بلاهت است.</p>

<p>۳)	تبدیل شدن جنبه‌ها و تمهیدات روایی رادیکال و مدرنیستی ادبیات مغرب زمین به یک «قالب» برای روایت اراجیف «خاله‌زنکی» (البته «خاله‌زنک الزامن ماده نیست»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_73.html#fn1">1</a></sup>). و در نهایت انتشار رمان‌های متعدد با درونمایه‌ی رمان‌های پاورقی مجله‌های زرد اما با شیوه‌های روایت امروزی و مد روز. ذهنیت «خاله‌زنکی» به علاوه‌ی آفتابه‌لگن امروزی و در نهایت پذیرفته شدن آن‌ها به عنوان «ادبیات جدی» و همچنین فخرفروشی به فروش نسخه‌های متعدد این رمان‌ها، همه  جنبه‌هایی از بلاهت‌اند.</p>

<p>۴)	از بین رفتن کنش انتقاد و منقرض شدن نقد رادیکال. پرهیز از هر نوع قضاوت در یادداشت‌هایی که به عنوان نقد نوشته می‌شوند و پرداختن به توصیف آنچه صرفن «در اثر» اتفاق افتاده است. پذیرش همگانی «گزارش‌نویسی» به جای نقد و چسباندن برچسب «موضع‌گیری شخصی» بر هر انتقاد جانانه‌ای که گهگاه نوشته می‌شود. حاصل همه‌ی این‌ها «کنش انتقادی» را به «سکوت» تبدیل کرده است و یادداشت نوشتن را منوط به چیزی خارج از ادبیات. میل همه‌گانی به نوشتن یادداشت‌های خنثا نمود دیگری از «بلاهت» است.</p>

<p>۵)	انتظار طولانی برای ارائه مجوز، تن دادن به سانسور و هزینه کردن برای چاپ کتاب؛ وقتی به کتاب به عنوان «موجودیت» و «هستی» انسانی به نام نویسنده نگاه کنیم، آنگاه «هستی» او دچار تأخیر، شرط و شروط، سانسور و نیازمند پرداخت هزینه می‌شود. نگاه نکردن از این زاویه به کتاب و تن دادن به هر عملی برای چاپ آن از مصادیق بلاهت است.</p>

<p>۶)	تفویض هر گونه عمل جمعی به خاطره‌ای به نام «کانون نویسندگان ایران»، کانونی که مطلقن وجود ندارد؛ و همچنین یک نمونه‌ی بارز خمودگی جمعی، انفعال عجیب و غریب در مقابل حبس یعقوب یادعلی، فاجعه‌ای که پیش از هر چیز اتفاقی «صنفی» برای قشر نویسنده تلقی می‌شد، این‌ها چیزی نیست جز «بلاهت دسته‌جمعی».</p>

<p>۷)	در بوق دمیدن عده‌ای کوتوله به عنوان «هنرمندانی» که آثارشان با اقبال عمومی مواجه شده است (با توطئه‌ی مستقیم ناشر که کتاب را در کمتر از یک ماه به چاپ چندم می‌رساند و انبار می‌کند)؛ و موج دوم این بوقچی‌گری، نوشته شدن انبوهی یادداشت راجع به بی‌ارزشی این آثار (که حتا بیشتر از خود این آثار کاغذ و جوهر و انرژی تلف می‌کند). به ده سال اخیر نگاه کنید چند رمان از توی بوق به آسمان رسید؟ و سرانجام آیا همین رمان‌ها در میان مخاطبان جدی نیز (فرضن هم که از سر کنجکاوی) بیشتر از مابقی آثار خوانده نشده‌اند؟ آن «اقبال» حداکثری و آن هوچی‌گری‌های پیامبرانه‌ی «ارزشی» و در نهایت «کنجکاوی» به وجود آمده همه مراحل یک «فرایند پله‌ای بلاهت»‌اند.</p>

<p>۸)	هیاهویی که هر سال پیرامون جوایز ادبی به وجود می‌آید، جوایزی که پیش از هر چیز به دلیل مجموعه‌ای که مورد داوری قرار می‌دهند مؤید نظر حکومت‌اند. سیاست‌های سانسور حکومت خط اصلی جایزه‌های ادبی است و خطوط دیگر آن هم توسط ساز و کار بازار مشخص می‌شود. به جوایز هشت سال گذشته نگاه کنید، کتاب‌هایی که مورد تقدیر قرار می‌گیرند و برنده ی تندیس‌های مختلف می‌شوند هر سال به شکلی «عادلانه» بین چند ناشر مشخص و محدود تقسیم می‌شوند.</p>

<p>بازی جایزه به اینجا ختم نمی‌شود، برنده شدن در یک جایزه‌ی ادبی همپای عضویت در هیئت داوران تبدیل به اعتبار برای افراد می‌شود و در رزومه‌ی ادبی این آدم‌ها می‌درخشد؛ جوایز ادبی، هر سال، اعتباری دروغین به ده‌ها نفر می‌بخشند که «کاندیدا»، «برنده» و یا «داور» هستند. جالب اینجاست که «نوبت» هم رعایت می‌شود و قرار است همه «راضی» نگه داشته شوند. نفس «برگزاری» جایزه‌ی ادبی در چنین وضعیت به خصوصی، «هیاهو» پیرامون آثاری که برگزیده می‌شوند یا نمی‌شوند، «اعتماد»ی که مخاطبان کتاب به برندگان این جوایز می‌کنند و در نهایت «اعتبار» حاصل از این‌ها عواقب مختلف یک «بلاهت توأم با جایزه» هستند.</p>

<p>۹)	شکل گرفتن یک تقابل افراط و تفریطی در مورد چگونگی برخورد نویسنده و شاعر و منتقد با «نظریه». جالب اینجاست که تمایل به هر دو قطب این تقابل جنبه‌ای «نمایشی» دارد. در یک طرف عده‌ای خرفت قرار دارند که اساسن هیچ اهمیتی برای نظریه قائل نیستد، این نویسندگان خلاق «نظریه» را در حیطه کار خلاقه‌ی خود بی‌اعتبار می‌کنند و گرایش به آن را نوعی «زور زدن» برای نوشتن و مطرح شدن قلمداد می‌کنند؛ و در طرف دیگر «تفکر» تعطیل، اما گرایش به «نظریه» بسیار داغ است، مقالاتی پر از «نقل قول» نوشته می‌شود که کمترین چیزی که از آن‌ها استخراج می‌شود در واقع خود «نظر» است. هر دو روی «نمایش»ی که صحبتش رفت نمایش «بلاهت» است.</p>

<p>۱۰) نویسنده اصولن کتاب نمی‌خواند. نویسنده‌های ما وقت زیادی برای خواندن این اراجیف (نوشته‌های یکدیگر) ندارند مگر آن حس «کنجکاوی» تحریک شود. اما تحریک‌کننده چیست؟ مافیای انتشاراتی- مطبوعاتی، بوقٰ، و مهم‌تر از همه «بازار». مطبوعات هر هفته کتاب‌های پرفروش را اعلام می‌کنند، لیستی که معمولن از فروشگاه چند ناشر مشخص استخراج می‌شود، این «پرفروشی» نقش محرک را به عهده می‌گیرد و با مراجعه‌ی تحریک شده‌ها به همان فروشگاه‌ها تشدید می‌شود؛ و در نهایت حلقه‌ی توام با «بلاهت»، «کمبود وقت» و «تحریک» به حیات خود ادامه می‌دهد.</p>

<p><strong>پانوشت:</strong></p>

<p>۱. کاریکلماتوری از عباس گلکار</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_73.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_73.html</guid>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 13:00:02 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>پناهجویان اقلیمی؛ موجی که پس از گرما می‌آید</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>ایالات متحده‌ی آمریکا که تاکنون به خاطر توجه ناکافی به تغییرات آب و هوایی مورد انتقادات فراوان قرار داشته، خود از جمله کشورهایی خواهد بود که از این تغییرات ناخواسته آسیب‌های فراوان می‌بیند. آمریکا که هم‎‌اکنون درگیر مسائل ناشی از مهاجرت‌های غیر قانونی به‌خصوص از سمت کشور مکزیک است، در آینده‌ی نزدیک و به‌خاطر تغییرات آب و هوایی، مقصد مهاجران غیر قانونی و پناهجویان بیش‌تری خواهد شد.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/01_Mexican.jpg' /><br/>
<small><small>مهاجرت مکزیکی‌ها به آمریکا به دلیل تغییرات اقلیمی افزایش یافته است. عکس: Reuters</small></small>


</p>

<p>به گزارش نشریه‌ی نشنال جئوگرافیک، با استفاده از یک شبیه‌سازی کامپیوتری تخمین زده شده است که حدود هفت‌میلیون نفر مکزیکی دیگر تا سال ۲۰۸۰ وارد آمریکا خواهند شد. علت مهاجرت گسترده‌ی این افراد، کاهش چشمگیر تولید محصولات کشاورزی به‌خاطر به وجود آمدن آب و هوایی گرم و خشک‌تر در منطقه خواهد بود؛ پدیده‌ای که از اثرات مستقیم تغییرات آب و هوایی و گرم شدن تدریجی کره‌ی زمین است.</p>

<p><strong>افزایش پناهجویان اقلیمی</strong></p>

<p>مایکل اوپنهامیر از اقلیم شناسان دانشگاه پریسنتون که روی این شبیه‌سازی کامپیوتری کار کرده به این نشریه گفته است مطابق این الگو، مهاجرانی که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناچار به مهاجرت می‌شوند، چالش بزرگی در آینده خواهند بود.</p>

<p>پیش از تحقیقات اخیر در دانشگاه پریسنتون، سازمان ملل متحد نیز به‌طور جداگانه اعلام کرده بود تغییرات آب و هوایی به زودی نوع جدیدی از مهاجرت را سبب می‌شود؛ مهاجرانی که باید نام آنها را «پناهجویان اقلیمی» نهاد.<br />
گزارش سازمان ملل که در سال ۲۰۰۵ میلادی منتشر شده، از وجود حدود بیست‌میلیون نفر «پناهجوی اقلیمی» در جهان خبر داده بود؛ رقمی که به گفته‌ی این سازمان از میزان افرادی که به دلیل جنگ و یا فشارهای سیاسی درخواست پناهندگی می‌کنند، بیش‌تر است.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/02_Climate Refugee.jpg' /><br/>
<small><small>سازمان ملل نیز پیش بینی کرده است پناهجویان اقلیمی به معضلی بزرگ تبدیل خواهند شد</small></small>


</p>

<p>اکنون پنج‌سال پس از انتشار آن گزارش، محققان دانشگاه پریسنتون در جولای سال ۲۰۱۰ می‌گویند با استفاده از اطلاعاتی که از موج مهاجرت مکزیکی‌ها در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ جمع‌آوری شده، الگوی شبیه‌سازی شده‌ای درست کرده‌اند که مطابق آن می‌توان میزان افزایش مهاجرت افراد را بر اثر تغییرات آب و هوایی پیش‌بینی کرد. این الگو نشان داده است که طی ده‌سال، به ازای هر ده درصد کاهش محصولات کشاورزی، دو درصد از جمعیت مکزیک به آمریکا مهاجرت کرده‌اند.</p>

<p>با تعمیم این الگو می‌توان انتظار داشت تا هفتادسال دیگر چیزی بین ۱.۴ تا ۶.۷ میلیون نفر مکزیکی بالغ به آمریکا مهاجرت کنند؛ رقمی که تقریباً معادل ده‌درصد از کل جمعیت بالغ این کشور است.</p>

<p>به گفته‌ی مایکل اوپنهامیر، الگوی آنها نخستین مطالعه از این دست است که می‌تواند برای تخمین میزان پناهجویان اقلیمی در موارد دیگر نیز به کار رود.</p>

<p>مطالعات پیشین دانشمندان در خصوص وضعیت اوگاندا نیز هشداردهنده بوده است.</p>

<p>مطابق گزارش‌هایی که سه‌سال پیش منتشر شدند، تغییرات آب و هوایی و گرم شدن کره زمین به شدت بر میزان محصول قهوه در اوگاندا تاثیر منفی می‌گذارد.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/03_Uganda-coffee.jpg' /><br/>
<small><small>گرمایش جهانی ممکن است کل محصول قهوه در اوگاندا را نابود کند. عکس: Eye Ubiquitous/Alamy</small></small>


</p>

<p> گزارش‌های منتشر شده در سال ۲۰۰۷ می‌گوید اندکی افزایش بیش‌تر دمای هوا می‌تواند به طور کلی محصول قهوه در اوگاندا را با خطر نابودی تهدید کند.</p>

<p> قهوه اصلی‌‌ترین محصول صادراتی اوگانداست و اقتصاد این کشور فقیر تا حد بسیار زیادی به تولید قهوه بستگی دارد و از میان رفتن یا کاهش میزان این تجارت می‌تواند موج ناخواسته‌ی بزرگی از پناهجویان اقلیمی را به کشورهای دیگر سرازیر کند.</p>

<p> مطابق پیش‌بینی‌های دولت این کشور، دو درجه افزایش عمومی دما می‌تواند اوگاندا را به محلی کاملاً نامناسب برای کشت قهوه تبدیل کند. </p>

<p><strong>انتقاد به پیش‌بینی‌ها</strong></p>

<p>الگوی جدید مطالعاتی محققان دانشگاه پریسنتون، که به گفته‌ی آنها به غیر از مکزیک می‌تواند در خصوص مناطق دیگر نیز کاربرد داشته باشد، با انتقاداتی هم رو‌به‌رو شده است. از جمله آن که برخی محققان می‌گویند یک بازه زمانی هفتادساله برای چنین پیش‌بینی‌هایی خیلی طولانی است و عوامل پیش‌نشده‌ی بسیاری وجود دارد که ممکن است نتیجه‌ی این پیش‌بینی را تغییر دهد.</p>

<p>از طرف دیگر رشد اقتصادی و شرایط سیاسی کشورها نیز در طی هفت دهه ممکن است تغییرات بسیاری را شاهد باشد که بر نتایج این پیش‌بینی‌ها تاثیر بگذارد، اما محققان پریسنتون در پاسخ می‌گویند این نخستین الگویی است که تاکنون کسی توانسته برای پیش‌بینی تاثیر گرمایش جهانی بر میزان مهاجران اقلیمی تدوین کند، بنابراین این تازه آغاز راه است و مطمئنا این روش‌ها در آینده بهبود خواهند یافت. </p>

<p><strong>آیا چاره‌ای هست؟</strong></p>

<p>گرچه الگوی پیشنهادی ممکن است دارای نواقصی نیز باشد، اما می‌تواند کشورها را ترغیب کند تا به عواقب جدی و خطرناک گرمایش جهانی بیش‌تر بیاندیشند و از هم اکنون راهکارهایی برای کاهش پناهجویان اقلیمی تدارک ببینند.</p>

<p>رابرت مک‌لمان، جغرافی‌دان دانشگاه اوتاوا در کانادا معتقد است آمریکا و کشورهای ثروتمند دیگر از هم اکنون باید به فکر جلوگیری از افزایش موج پناهجویان اقلیمی باشند.</p>

<p> به گفته‌ی این محقق کانادایی، آمریکا به‌عنوان مثال می‌تواند دسترسی  محصولات کشاورزی مکزیک را به بازارهایش آسان‌تر کند و یا به دولت آن کشور کمک کند تا مشاغل جدیدی در خارج از بخش کشاورزی به وجود بیاورند؛ کاری که از طریق سرمایه‌گذاری در بخش تولید در مناطق روستایی امکان پذیر است.</p>

<p>بسیاری بر این باورند که اگر کشورهای توسعه‌یافته برای مقابله با تاثیرات گرمایش جهانی چاره‌ای اساسی نیندیشند، پناهجویان اقلیمی به معضلی بزرگ برای خود این کشورها تبدیل خواهند شد.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/morenews/2010/07/post_1347.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/morenews/2010/07/post_1347.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 12:30:29 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تلاش برای اعدام علوم انسانی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>پس از فراز و فرود جنبش اعتراضی در ایران، جمهوری اسلامی در دو عرصه‌ی عمده احساس خطر کرد: اول وجود رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها بود، دوم وجود استادان سکولار و غیر خودی. حذف هر دوی این عرصه‌ها یکی از برنامه‌های بلندمدت حکومت فعلی ایران است.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100726_PM1_Pantea_OloomeEnsani.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>کلیه‌‌ی حرکت‌های یکسان‌سازی در عرصه‌های دیگر مثل دخالت در نوع پوشش و نوع آرایش مو نیز در همین مسیر، یعنی حذف هر آن‌چه غیر از  عرف‌های حکومت است، معنا پیدا می‌کند.</p>

<p>اما جمهوری اسلامی در حذف استادان سکولار و پاکسازی و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در سی‌سال اخیر موفق نبوده و این پروژه در طولانی‌مدت به شکست انجامیده است. به همین دلیل است که پس از سی‌سال دوباره زمزمه‌های حذف استادان سکولار  به گوش می‌رسد. نقطه‌ی شروع حذف و پاکسازی استادان چپ و سکولار به انقلاب فرهنگی باز می‌گردد.</p>

<p><strong>اعلان جنگ با علوم انسانی</strong></p>

<p>ولی فقیه در شهریور ماه گذشته، نگرانی خود را از دروس علوم انسانی در دانشگاه‌ها که «منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی» می‌شوند به صراحت عنوان کرد.</p>

<p>دکتر کورش عرفانی، جامعه‌شناس، دفاعیات سعید حجاریان، از فعالان اصلاح‌طلب، در شهریور ۸۸ را نقطه عطف اعلان جنگ جمهوری اسلامی با علوم اجتماعی می‌داند، و می‌گوید، در متنی که یا از سوی حجاریان نوشته شده بود و یا به دستش داده بودند، وی در دادگاه عنوان کرد، من فوق لیسانس و دکترای علوم سیاسی گرفتم و «انبوه نظریات و ایدئولوژی‌های سیاسی  نادرست در ذهنم تلنبار شد، بدون آنکه بازنگری و نقد آنها را داشته باشم.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Kurosh-Erfani.jpg' /><br/>
<small><small>دکتر کورش عرفانی، جامعه‌شناس،</small></small>


</p>

<p>معنی مشخص این گفته آن است که علوم انسانی خطرساز است. دکتر عرفانی ادامه می‌دهد: علی خامنه‌ای چندی بعد این اعلان جنگ را علنی کرد و عنوان کرد: «آموزش علوم انسانی در دانشگاه‌ها، منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی اعتقادی و دینی خواهد شد.» باید توجه داشت که بین مذهب و علم تضادی ریشه‌ای و تاریخی وجود دارد. مذهب بر یقین، مطلق‌گرایی و باورهای از پیش تعیین‌شده استوار است، حال‌آن‌که پایه علم بر نسبیت، مشاهده، تجربه و فرضیه قرار دارد.</p>

<p>علم و مذهب با یکدیگر تضاد ماهوی دارند، یعنی در حالی‌که‌مذهب بر باور چیزهایی تاکید می‌کند که شما هرگز نمی‌توانید نه مشاهده و نه تجربه کنید، علم فقط داده‌هایی را می‌پذیرد که مبتنی بر تجربه، مشاهده و نظریه‌پردازی روش‌مند است.</p>

<p><strong>پایه‌ی مذهب بر ایمان و اساس علم بر تجربه و مشاهده</strong></p>

<p>جمهوری اسلامی نظامی است که بدنه‌ی اصلی و ایدئولوژیک آن را روحانیت تشکیل می‌دهد. روحانیت یا آخوندها تفکر خود را از یک تفکر کلی‌گرا می‌گیرند، در حالی‌که علم جزیی‌گراست. علم داده‌هایی را ارائه می‌دهد که از اعتبار آنها بر اساس مشاهده و آزمایش اطمینان پیدا کرده است. مذهب داده‌هایی را مطرح می‌کند که پایه و اساسی ندارند جز ایمان که امری است غیر قابل مشاهده و رسیدگی. به همین دلیل، یقینی که در مذهب وجود دارد و جمهوری اسلامی مایل است آن را جا بیاندازد، یقینی کور است. حال‌آن‌که علم نسبی‌گرایی را پیشنهاد می‌کند که در نهایت به یقین‌های روشن و قابل بازبینی منجر می‌شود.</p>

<p>در ماه گذشته صادق لاریجانی، رییس قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی، از ترویج علوم انسانی و به ویژه تئوری‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی در ایران انتقاد کرد و آن را ناهمخوان با پیش‌فرض‌های دینی دانست.</p>

<p>کورش عرفانی معتقد است این نوع حمله به علوم انسانی در جامعه‌ای که فقط دو میلیون دانشجوی علوم‌انسانی دارد، برای جبران شکست پروژه اسلامی کردن دانشگاه‌هاست. دانشجویان از طریق این علوم به ابزاری مجهز می‌شوند که هم مدیریت ضد‌عقلایی و هم پایه‌های اعتقادی و الهی نظام را زیر سئوال ببرند.</p>

<p>عرفانی می‌افزاید: زمانی که رییس قوه قضاییه به خود اجازه می‌دهد درباره‌ی صلاحیت علوم انسانی صحبت کند، پشت این تفکر ایده‌ی برخورد جزایی و قضایی با علوم نهفته است. اگر بخواهیم با زبان استعاری صحبت کنیم، آنان خواهان محاکمه‌ی علوم انسانی هستند. یعنی همان تفکر و برخورد را که نسبت به مخالفان و جامعه‌شناسان به کار می‌برند، می‌خواهند با جامعه‌شناسی نیز داشته باشند. به عبارت دیگر، خواهان آنند که جامعه‌شناسی را اعدام کنند، روانشناسی را به دار بکشند، علوم اجتماعی را به زندان بیندازند و اگر بتوانند علوم انسانی را تبعید کنند. این طرز تفکر در پس برخورد قضایی رژیم با علوم انسانی نهفته است.</p>

<p><strong>توانایی کشف چرایی‌ها و پیامدهای مشکلات جامعه </strong></p>

<p>علوم اجتماعی توانایی شناسایی دو امر را به ما می‌دهد؛ یکی چرایی مشکلات است، این که چرا اقتصاد کشور به حالت ورشکستگی درآمده؟ چرا ساختار اجتماعی در حال از هم پاشیدن است؟ چرا دستگاه ارزشی فرو پاشیده و استبداد سیاسی بر کشور حاکم شده است؟  دومیلیون دانشجو امکان و فرصت آن را دارند که از طریق داده‌ها و مدل‌های نظری علوم انسانی و اجتماعی، چرایی این‌ها را به‌دست آورند و بتوانند تجزیه و تحلیل کنند.</p>

<p>توانایی دوم که دانش اجتماعی به این دو میلیون دانشجو می‌دهد آن است که می‌توانند آثار و عوارض چنین پدیده‌های منفی را مشاهده و پیش‌بینی کنند و واکنش نشان دهند. این کارکرد برای جمهوری اسلامی خطرساز و نگران‌کننده است.</p>

<p>در پی گسترش تحصیلات عالیه در ایران، یک مشکل کلی به‌وجود آمده: میزان کمی انباشت دانش در درون جامعه به حدی رسیده که جامعه دیگر نمی‌تواند نبود و غیبت دانش در دستگاه مدیریت جامعه را تحمل کند.  </p>

<p><strong>حذف استادان سکولار</strong></p>

<p>پس از یورش و حذف دانشجویان و استادان چپ، سکولار و غیر خودی در انقلاب فرهنگی، دومین یورش به استادان از دوره‌ی اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد آغاز شد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/880910_2.jpg' /><br/>
<small><small>دکتر حسن نمکدوست تهرانی، پژوهشگر برگزیده‌ی سال و يکی از محبوب‌ترين و باسوادترين استادان دانشگاه علامه طباطبایی، در سال ۸۴ از اين مجموع اخراج شد</small></small>


</p>

<p>دکتر حسن نمکدوست تهرانی، پژوهشگر برگزیده‌ی سال و يکی از محبوب‌ترين و باسوادترين استادان دانشگاه علامه طباطبایی، در سال ۸۴ از اين مجموعه اخراج شد. این روند حذف نخبگان، از دكتر نمك‌دوست شروع شد و تاکنون همچنان ادامه داشته است.</p>

<p>در حالی که محمدمهدی زاهدی، وزیر پیشین علوم دولت محمود احمدی‌نژاد، پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته گفته بود «سرنخ‌های انقلاب مخملی» در پایان‌نامه‌های دانشگاهی یافت شده است، کامران دانشجو، وزیر کنونی علوم، در اردیبهشت امسال از طرحی برای برخورد با «استادان سکولار» خبر داد.</p>

<p>وی گفته است، تمام استادان و دانشگاهیان غیر هم‌سو با نظام جمهوری اسلامی اخراج می‌شوند و روسای دانشگاه‌ها اجازه ندارند کسانی را استخدام کنند که به ولایت فقیه باور ندارند.</p>

<p>مرتضی مردیها، علی‌اصغر بهشتی، محمد شهری و صبا واصفی، چهار استادی هستند که طی ماه‌های اخیر از تدریس در دانشگاه‌ها منع شده‌اند. در هفته‌های اخیر نیز فشار بر استادان دانشگاه‌ها افزایش یافته و دور جدید بازنشستگی اجباری استادان منتقد دولت آغاز شده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Mardihaa,%20Mortazaa.jpg' /><br/>
<small><small>مرتضی مردیها، در شمار چهار استادی است که طی ماه‌های اخیر از تدریس در دانشگاه‌ها منع شده‌اند</small></small>


</p>

<p>حمیدرضا برادران شرکا، محمد ستاری‌فر رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، علی صادق تهرانی، بهروز‌ هادی زنوز، محمود ختایی، صادق بختیاری، رضا عاصی و دکتر جهرمی‌، همگی از اعضای هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه تهران بودند که در هفته‌های اخیر بازنشسته و ممنوع‌التدریس شدند.</p>

<p><strong>شکست در کنترل و عرضه‌ی دانش</strong></p>

<p>دکتر کورش عرفانی بر این باور است که حذف فیزیکی استادان از گستره‌ی دانشگاه‌ها، به معنای حذف آنها از عرصه‌ی فرهنگی کشور نیست، چون به‌رغم حذف مدام استادان سکولار بازتولید آنها در پهنه‌ی اجتماعی وجود دارد. وی می‌گوید بی‌خرد می‌توان زیست ولی با خرد نمی‌توان ستیز کرد و اضافه می‌کند:</p>

<p>این استادان از لحاط شغلی و کارکردی از دانشگاه بیرون می‌آیند اما از لحاظ فیزیکی در جامعه وجود دارند و آن دانشی را که انباشته کرده‌اند، در غالب کلاس‌های خصوصی، جلسات و تولید کارهای نوشتاری و گفتاری ارائه می‌دهند. اگر به میزان کتاب‌هایی که در همین نظام سانسورسالار جمهوری اسلامی، ترجمه و منتشر می‌شوند توجه کنیم، می‌بینیم که اینان دانش و دیدگاه‌های خود را گسترش می‌دهند. عرصه‌ی دانشگاه‌ها را ممکن است تحت سلطه‌ی خود درآورند ولی عرصه‌ی تفکر و اشاعه‌ی دانش را نمی‌توانند تحت نفوذ قرار دهد، چه اولی دولتی است ولی دومی اجتماعی است. می‌دانیم حکومت بر عرصه‌ی اجتماعی به هیچ وجه نفوذ و مدیریت ندارد، فقط کنترل اجتماعی را از طریق دستگاه‌های سرکوب در دست دارد. پیوند روابط اجتماعی با حاکمیت قطع شده.</p>

<p>مشروعیت اجتماعی حاکمیت از بین رفته است، و امروز شاهد نگرانی جمهوری اسلامی از علوم انسانی و علوم اجتماعی هستیم به‌خاطر زیر سئوال بردن مشروعیت ایدئولوژیک و مذهبی. به این ترتیب، حکومت ایران به رژیمی تبدیل شده که برای کل جامعه خصلت اضافه بودن و دردسر ساز بودن را دارد و باید کنار زده شود. </p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1310.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1310.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات ایران</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 12:00:40 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>شب هول - ۲۶</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>«دهه. این صدا چیست؟ آقای راننده، سرکار آقای راننده؟» ــ می‌خواهد پیاده شود شاید. چی؟ دستت خورد؟ مواظب دستت باش آقا. بیخود نزن روی طاق ماشین. مال دزدی که نیست. هر وقت خواستی پیاده بشوی با سر انگشت بزن. گوشم کر نیست. می‌فهمم و نگه‌می‌دارم. « برو برادر، و محلشان نگذار. آدم نیستند.» ــ والله حالی‌‌شان نیست. نمی‌دانند یک قران توی این شهر چه بلایی سر آدم می‌آورد. هی گاز، هی ترمز، هی دنده یک. تازه وانتی‌ها نمی‌توانند از بعضی خیابانها بروند. ادراۀ راهنمایی خیال می‌کند وانت‌بار ماشین نیست، کامیون هیجده چرخ است که راه‌ بند می‌آورد. حالا شما می‌فرمایی نه تومن می‌دهی تا زعفرانیه بنده هم ده تا مسافر یک تومنی سوار می‌کنم. به جده‌ام زهرا قسم اگر این نوزده تومن و ده تا نوزده تومن دیگر هم حتی خرج خود ماشین را بدهد. تازه مخارج خانه وعیال و بچه‌ها. </p>

<p>«توکل. توکل کن و قانع باش برادر جان. از قدیم و ندیم گفته‌اند با توکل زانوی اشتر ببند. من این موی را توی آسیاب سفید نکرده‌ام. شصت سال توی این شهر زندگی کرده‌ام. درست می‌شود. با توکل درست می‌شود. تازه کارو بارتان هم که بد نیست.» ــ والله چه عرض کنم حضرت آقا.شما جای پدر ما هستید. نمی‌شود به‌تان دروغ گفت. به جده‌ام زهرا قسم هنوز شش قسط این قراضه را نداده‌ام. صبح آفتاب نزده بیدار می‌شوم. خودم را می‌رسانم سبزه میدان. تا ساعت ده بارکشی می‌کنم. بعد می‌آیم به شهر. اگر خیابان عوضی نروم و جریمه نشوم مسافرکشی می‌کنم. تا ساعت ده شب مسافرکشی می‌کنم. خرج بنزین و ناهار وشام دررفته فقط می‌رسد خرج لباس بر و بچه‌ها و کرایه‌خانه. قسط پشت قسط عقب می‌افتم. </p>

<p>«مهم نیست. برو پدر جان شکر خدا را به جا بیاورکه، ای مواظب باش به پیکان جلویی نزنی، که، پدرسوخته‌ها اصلا حالی‌شان نیست. شاششان کف می‌کند یک ماشین هم زیر پایشان می‌اندازند و می‌تازانند. چه عرض می‌کردم؟» ــ می‌فرمودید.عصبانی نشوید. صدی نودشان تصدیق ندارند. اگر هم داشته باشند به زور پارتی گرفته‌اند. بنده را می‌بینید پشت این وانت. به سر مبارکتان قسم تصدیق درجه یک دارم. دوازده سال است با تصدیق درجه یک رانندگی می‌کنم. اگر کسی به بنده نزده باشد، به علی بن ابیطالب اگر تا به حال ، گوش شیطان کر، من به یک ماشین یا آدم زده باشم. </p>

<p>«حتما قبلا در بیابان رانندگی می‌کردی، پدر جان.» ــ بله آقا. اوایل روی کامیون شوهر عمه‌ام کار می‌کردم. بعد تانکر نفت‌کش می‌راندم. بالاخره وقتی زن گرفتیم و سر آمدن بچه‌ها باز شد گفتم نمی‌شود. زن و بچه‌ام را از قم آوردم به این خراب شده. قسطی وانت خریدیم. حالا شش قسطش هنوز مانده. « توکل پدر. توکل. با توکل زانوی شتر ببند.» آذر توکلی. دختر بزرگ خاندان توکلی. پولشان از پول بالا می‌رفت. هنوز هم می‌رود. بی‌همه چیزها یک آفتابه لگن جهیز آذر نکردند. گفتند درس خوانده است و لیسانسه. جهاز نمی‌خواهد. با زادواجش با من مخالف بودند. خیال می‌کردند اگر پول و خانواده ندارم نمی‌توانم به دست بیاورم. نشانشان دادم. </p>

<p>تا دم مرگ آذر نشانشان دادم. فقط صد و بیست هزار تومن خرج بیمارستانش شد. فقط چهل و پنج هزار تومن مخارج ختم و کفن و دفنش شد. به همه‌شان ثابت کردم. بیست و هشت سال به همه‌شان ثابت کردم. نشانشان دادم که اگر نسب‌نامه ندارم کله‌ام پر از هوش است. زرنگم. حالا نه پسرهایم و نه دخترهایم کم از پسرها و دخترهای خانوادۀ توکلی نیستند. همه در خارج تحصیل کرده‌اند. همه مدرک دارند. همه سرشان را راست بالا می‌گیرند و توی چشم بزرگان خاندان توکلی زل می‌زنند. و توی چشم من. </p>

<p>دخترۀ نیم‌وجبی. توی روی پدرش هم می‌ایستد. دلش نمی‌خواهد ایران خانم را توی خانه ببیند. خاله‌اش را قبول ندارد. عارش می‌شود. چشم ندارد ببیندش. شستش خبردار شده که میان من و خاله‌اش سر و سری هست. بشود. می‌خواهم خبردار بشود. خبردار بشوند. بو ببرند. ایران خانم اول می‌ترسید.  گفت آقا ابراهیمی خوب نیست. جلو دروازه را می‌شود بست جلو در دهن مردم را نمی‌شود. پشت سرمان حرف می‌زننند. گفتم بزنند. نترس. بگذر هر گهی از دستشان بربیاید بخورند. می‌خواهم بخورند. می‌خواهم از گه خوردن پشیمانشان کنم. خواهند دید. باید جزای همه بلاهایی را که بیست و هشت سال سرم آورده‌اند پس بدهند. و نه آنها. بچه‌های خودم هم. </p>

<p>«چه فرمودید؟» عرض کردم حضرت آقا عیالوارند؟ «ماشاالله جوان. بارک‌الله جوان. بندۀ پیرمرد را دست انداخته‌ای برادر؟ به من می‌آید که نداشته باشم؟ غرضی نداشتم قربان. فکر کردم شاید. «شاید چه پدر جان؟ شاید بچه بازم. هه هه هه. قاه قاه.» نه نوکرتم. فکر کردم شاید. اصلاً هیچ فکری نکردم قربان. می‌خواستم سر صحبت را باز کنم. یعنی حرف را ادامه بدهم. پشت این چراغ قرمزها و توی این دود گازوییل آدم اگر حرف نزند دیوانه می‌شود. گاهی فکر می‌کنم باید حرف بزنم. باید با مسافر بغل دستم حرف بزند که باورم بشود زنده‌ام. باورم بشود آدمم. از بس مکانیکی دنده عوض می‌کنم، کلاج می‌گیرم، گاز می‌دهم و ترمز می‌کنم یادم می‌رود زنده‌ام. گاهی خیال می‌کنم خوابم. چشمم باز است و خوابم. مثل عروسک کوکی خود به خود عمل می‌کنم. باورتان نمی‌شود. می‌دانم. «چرا باورم نمی‌شود پدرم؟ صد البته که باورم می‌شود. من هم توی این خراب شده رانندگی کرده‌ام. من هم گاز داده‌ام و دنده عوض کرده‌ام. چرا خودم رانندگی نمی‌کنم؟ خوب معلوم است دیگر، پدرجان. به همین دلایلی که تو می‌گویی.» </p>

<p>که تو می‌پرسی مرتکیه حمال. فضول. می‌خواهی بدانی که سر پیری مامله‌ام بلند می‌شود یا نه. هه هه. میل لنگم درست کل می‌کند یا نه. پس بشنو. «عرض کنم به حضور انورت جوان که پرسیدی عیالوارم یا نه. البته خوبش را هم دارم. جوانش را هم دارم. به این موهای ریخته نگاه نکن جوان. نسل ما نسل فاسد روغن نباتی و بیسکویت نیست. اسطقس ما محکم است. دود هنوز از کنده بلند می‌شود. آنهم چه کنده‌ای. زنم سی سال از من جوانتر است. ورزشکار هم هست. یعنی ورزشکار بوده. خوب. من با این که خداوند به زندگی‌ام برکت فراوان داده یک چیر را دریغ فرموده. وقت. وقت عزیزجان. به جان شریفت قسم خانه دارم، باغ دارم، آب و ملک دارم، اما وقت ندارم. مگر کار می‌گذارد. به قول معروف ما با ابول کار نداریم ابول با ما دعوا داره. قاه. من دنبال پول نمی‌دوم، پول دنبالم را ول نمی‌کند. تا به حال به عزتت قسم، پنجاه تا دختر و زن از زیر رکابم رد شده. ولی هیچ کدام را نگرفتم. وقت. وقت عزیزجان. حالا، حالا که بازنشسته شده‌ام فرق می‌کند. با این یکی تصمیم دارم بسازم. خوب چفت می‌کند. می‌گیرد و ول نمی‌کند. «ببخشید. ذهنم گریخت. چه عرض می‌کردم؟»</p>

<p> ـ می‌فرمودید خوب چفت می‌فرمایند. «شوخی کردم پدر جان. همه‌اش شوخی بود. شما جوانها دست از سر ما پیرمردها ورنمی‌دارید که.» ـ با اجازه. مثل اینکه می‌خواهد پیاده بشود. آقا یاالله. سیدخندان. کس دیگه‌ای نبود؟ یاالله نوکرتم. پلیس دارد می‌آید. «برو جانم. باقی پولش نوش جانت. بردار و برو برادر.» مثل سگ  ماده. می‌گیرد و ول نمی‌کند. بالاخره ایران خانم را وادار کردم. گفتم صیغه‌ات می‌کنم به شرطی که بگذاری. یا بگذاری تا صیغه‌ات کنم. گفتم حدیث است. می‌فرماید زنتان مثل مزرعه‌تان است. هرجا می‌خواهید تویش بذر بکارید. بعد از عمری حسرت به دلی می‌خواستم بذرم را توی جایی بکارم که آذر غدغن می‌کرد. </p>

<p>هر وقت دستم را می‌بردم حوالی لنبرهایش می‌گفت نکن. نکن ابراهیمی. دستت را به کاسۀ آش‌خوری پدرت نزدیک نکن. عجوزه. توی رختخواب هم نظافت را رعایت می‌کرد. گائیدنش هم باید همراه با آداب و رسوم بود. اصلا به من اجازه نمی‌داد. اصلا میل و خواهش مرا در نظر نمی‌گرفت. هر وقت خودش می‌خواست. تازه باید خودش را ضد عفونی می‌کرد. من هم باید خودم را ضد عفونی می‌کردم. باید دستم به پائین تنه‌اش نمی‌خورد. حتی این اواخر نباید ماچش هم می‌کردم. به پشت می‌خوابیدم. طاق باز. ایشان سوار می‌شدند. وقتی هیجان غالب می‌شد می‌گریستند. می‌فرمودند ابراهیمی نجاتم بده. ابراهیمی زور بده و نجاتم بده. حالا نکیر و منکر زورت می‌دهند. حالا کرمهای خاکی نجاتت می‌دهند. عجوزه. </p>

<p>«بالاخره نجات پیدا کردیم. از راه بندان و شلوغی نجات پیدا کردیم. حالا بگاز و برو برادر. بگاز و برو.‹ ترسیدم که بیرون بیاید. بعد از آن همه زحمت و مرارت. گفتم نفست را توی دلت جمع کن ایران خانم جون. نفست را بالا بکش. مرا هم بالا بکش. گفت آقا ابراهیمی دستم به دامنت. تاب نمی‌آورم. تا حالا فکرش را هم نکرده بودم. زورچپان کرده‌اید آقا ابراهیمی. راست می‌گفت. گفتم قربان یک تار مویت هزارهزارتا زن مثل آذر برود. سرانجام دلم را شاد کردی. بالاخره کامم را شیرین کردی. آزروی شصت‌ ساله‌ام را برآوردی. حقا که عروس منی. حالا همسر منی. پارۀ تن منی. نفست را توی سینه حبس کن. مرا توی خودت حبس کن. </p>

<p>«واقعاً که آقای راننده این هوا نفس آدم را بند می‌آورد. تازه اینجا بالای شهر است. طرفهای دروازه غار چه خبر است خدا می‌داند.» چه خبر است؟ هیچ. نجاست‌بار است. گه ‌آباد است. یک مشت حشره ریخته‌اند روی زباله. قیافه‌شان شبیه آدم است، دیگر هیچ. مثل کرم توی همدیگر می‌لولند. یک مشت کثافت. روی هم کود می‌شوند. هرچه کور و کچل و چلاق و علیل است از هر زباله‌دانی راه می‌افتند می‌آیند تهران. می‌خواهند شهری بشوند مادر به خطاها. خیال می‌کنند توی تهران سر پدرشان را گذاشته‌اند. می‌آیند اینجا. می‌رینند به شهر. فعلگی و جندگی و طبق‌کشی می‌کنند. پول درمی‌آورند. نمی‌خواهند خرج کنند. می‌روند زاغه‌نشین می‌شوند. باید همه‌شان را کشت. همه‌شان را باید ریخت توی کورۀ آدم‌‌سوزی. روحش شاد. روحش شاد که قدرش را ندانستند. به ضرب شلاق می‌خواست این زباله دانی را آباد کند و کرد. هرچه تهران و ایران دارد از صدقۀ سر اوست. شاه فقید آباد کرد. جذبه داشت. می‌دانست که با یک مشت دزد و تنبل  و بیعار نباید مدارا کرد. روحش شاد. تازه داشتیم راه می‌افتادیم. متمدن می‌شدیم. تازه داشتم زبان آلمانی یاد می‌گرفتم. اگر می‌‌گذاشتند شاید حزب هم حسابی پا می‌گرفت و درست می‌شد. شاید سومکا. یا ایران. یا ناسیونالیست. بالاخره می‌شد. رفتم سفارت آلمان گفتم یک نسخه ماین کامف به بنده بدهید. دادند. خوششان هم آمد. اگر جنگ نمی‌شد درست می‌شد.</p>

<p>نگذاشتند.انگلیسی‌های بی‌پدر و مادر. چاپیدن خوب است اگر بچاپ انگلیسی باشد. آمریکایی باشد. روسی باشد. آلمانی نباید بچاپد. نوبت به انبیا چو رسید آسمان تپید. نوبت به موسولینی که رسید حبشه ملیت پیدا کرد. یک دفعه همه مدعی شدند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;"><strong>زمانه) شیوه‌ی کتابت (رسم‌الخط) نویسنده در انتشار آن‌لاین کتاب تغییر داده نشد</strong></span>




<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>بخش پیشین:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_344.html'>شب هول - بخش بیست و پنجم</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_345.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_345.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شب هول</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 11:35:36 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ورود اف بی آی به ماجرای ویکی لیکس</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>وزیر دفاع ایالات متحده با بیان این‌که بخش تحقیقات جنایی ارتش تحقیقات خود درباره چگونگی انتشار اسناد امنیتی توسط سایت «ویکی لیکس» را آغاز کرده است اعلام کرد که اف. بی. آی برای کمک در این زمینه فرخوانده شده است.</p>

<p>به گزارش رویترز، یک افسر اطلاعاتی ارتش که سابقا تحت بازداشت بوده است در مرکز تحقیقات مربوط به انتشار بیش از ٩٠ هزار سند مخفی نظامی که بزرگ‌ترین افشای اطلاعاتی تاریخ ارتش ایالات متحده است، قرار دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/gates.jpg' /><br/>
<small><small>رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا</small></small>


</p>

<p>رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا از ارائه هرگونه توضیح درباره این تحقیقات خودداری کرد اما گفت برنامه‌ای برای دشوار کردن دسترسی به داده‌های اطلاعاتی حساس وجود دارد.</p>

<p>او که قبلا رئیس سی آی ای بوده است می‌گوید که بزرگ‌ترین دغدغه او این است که افغان‌هایی که با آمریکا همکاری می‌کنند و دیگر متحدان ایالات متحده اعتماد خود را نسبت به این‌که این کشور می‌تواند از هویت از آن‌ها محافظت کند از دست بدهند. </p>

<p>گیتس که روز پنج‌شنبه در یک نشست مطبوعاتی مشترک با ژنرال مک مولن سخن می‌گفت، اظهار کرد که بیش‌تر عمرش را صرف کارهای اطلاعاتی کرده است، جایی که «اصولی مقدس» از «منابع» محافظت می‌کنند.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">منابعی در وزارت دفاع می‌گویند که تحقیقات یک متخصص ارتش به نام بردلی منینگ که پیش‌تر نیز اسرار نظامی را انتشار داده بود را مظنون اصلی می‌دانند</span></div></p>

<p>وزیر دفاع آمریکا انتشار این اسناد توسط ویکی لیکس را برای جان سربازان آمریکایی و متحدان ایالات متحده در افغانستان خطرناک دانسته و هشدار داده است که به اعتبار ایالات متحده در جهان لطمه خواهد زد.</p>

<p>آدمیرال مک مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز به جولیان آسانج، موسس سایت ویکی لیکس که گفته بود هدف او افشای فساد دولتی است، حمله کرد.</p>

<p>مک مولن گفت: آسانج می‌تواند بگوید آنچه که فکر می‌کند و انجام می‌دهد بهترین چیز برای جامعه است اما  واقعیت این است که خون سربازان جوان و خانواده‌های افغان در دست آن‌ها است.</p>

<p>در میان اسناد افشا شده مدارکی در خصوص ارتباطاتی میان سرویس امنیتی پاکستان و شورشیان طالبان که در افغانستان علیه نیروهای ائتلاف می‌جنگند وجود دارد. ژنرال مولن در این باره می‌گوید اگرچه هنوز روابطی میان این دو برقرار است اما اسلام آباد به طور استراتژیک علیه طالبان تغییر موضع داده است.</p>

<p>منابعی در وزارت دفاع می‌گویند که تحقیقات یک متخصص ارتش به نام بردلی منینگ که پیش‌تر نیز اسرار نظامی را انتشار داده بود را مظنون اصلی می‌دانند.</p>

<p>او به خاطر انتشار یک فیلم از تیراندازی یک هلیکوپتر آمریکا در عراق که منجر به کشته شدن دوازده نفر در عراق از جمله دو خبرنگار رویترز شده بود متهم بوده و از خدمت معلق است.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13905.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13905.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آمریکا</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 10:12:00 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>انفجارها در عراق ٢١ کشته بر جای گذاشت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>روز پنج شنبه و در جریان چندین حمله به پاسگاه‌های پلیس و ارتش در عراق دست کم ٢١ نفر کشته و ده‌ها تن دیگر زخمی و مجروح شدند.</p>

<p>به گزارش سی. ان. ان، یکی از حمله‌ها در شهر شیرکات در ٣٠٠ کیلومتری بغداد انجام شد. در این حمله یک خودروی انتحاری به یک پست ارتش، منجر به کشته شدن دست کم سه سرباز و مجروح شدن هشت نفر دیگر شد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/araq.JPG' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>چند ساعت پس از این اتفاق، در شهر فلوجه  دو خودروی بمب‌گذاری شده که گشت‌های ارتش را هدف قرار داده بوند به فاصله ٣٠ دقیقه از یکدیگر منفجر شدند. این انفجارها نیز دو سرباز عراقی را کشت و ١٠ تن دیگر را مجروح کرد.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">ماموران دولتی می‌گویند که در حمله‌ای دیگر تیراندازی و انفجار یک بمب کنار جاده‌ای در منطقه‌ای در شمال شرقی بغداد جان ١٦ نفر را گرفت و منجر به مجروح شدن ١٤ نفر شد</span></div></p>

<p>ماموران دولتی می‌گویند که در حمله‌ای دیگر تیراندازی و انفجار یک بمب کنار جاده‌ای در منطقه‌ای در شمال شرقی بغداد جان ١٦ نفر را گرفت و منجر به مجروح شدن ١٤ نفر شد.</p>

<p>همچنین پنج شنبه شب در محله سنی‌نشین احمدیه درگیری‌هایی میان شورشیان و نیروهای امنیتی عراق صورت گرفت که به مجروح شدن ١٠ تن انجامید. نیروهای امنیتی عراق از ساعت ٨:٣٠ شب در این منطقه حکومت نظامی اعلامی کرده و به جست‌وجوی شورشیان پرداختند.</p>

<p>در طول چند ماه گذشته و پس از آن‌که در جریان انتخابات پیشین مجلس عراق هیچ کدام از گروه‌ها نتوانستند اکثریت را از آن خود کنند نیروهای شورشی با استفاده از بی‌ثباتی سیاسی در عراق حملات خود را گسترش داده‌اند. </p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13906.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13906.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">عراق</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 10:08:00 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اعدام چهار نفر در اهواز و قزوین</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در  هفته جاری چهار مرد در اهواز و قزوین به اتهام «تجاوز به عنف» و «حمل و نگهداری مواد مخدر» اعدام شدند.</p>

<p>بنا بر این گزارش یوسف خمسه، روز گذشته، پنج‌شنبه در شهر قزوین به اتهام «تجاوز به عنف» به دارآویخته شده‌ است. وی که به «اقدام به قتل و سرقت» نیز متهم شده، آبان ماه سال گذشته بازداشت شده بود.</p>

<p>در اهواز نیز روز دوم مرداد ماه جاری سه مرد به اتهام «حمل ونگهداری مواد مخدر» در زندان کارون این شهر به پای چوبه دار رفتند.</p>

<p>«ع. الف» یکی از سه مرد اعدام شده در اهواز به دلیل حمل و نگهداری ۸۰ گرم کراک اعدام شد و اتهام دو تن دیگر نگهداری ۳۳۵ گرم و ۴۳ گرم هروئین بوده‌است. </p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">دوم مرداد ماه جاری سه مرد به اتهام «حمل ونگهداری مواد مخدر» در زندان کارون اهواز به پای چوبه دار رفتند </span></div></p>

<p>ایران بالاترین آمار اعدام در جهان را پس از چین به خود اختصاص داده‌است. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۰۹  بیش از ۴۰۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند.</p>

<p> بنا بر همین گزارش از سال ۲۰۰۵ تا کنون هر سال آمار اعدام در ایران افزایش پیدا کرده‌ است.</p>

<p>قتل، حمل و نگهداری مواد مخدر، تجاوز به عنف و محاربه از جمله جرائمی هستند که مجازات مرگ را در ایران در پی دارند.</p>

<p>در یک سال اخیر، برخی زندانیان سیاسی نیز با اتهام  «محاربه» به اعدام محکوم شده‌اند و در نزدیک به ده مورد این احکام اجرا شده‌است.</p>

<p>هم اکنون برخی زندانیان سیاسی ایرانی کرد و شماری از متهمان رخدادهای پس از  دهمین انتخابات ریاست جمهوری  با حکم اعدام در زندان هستند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13907.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13907.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 08:30:42 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>لو رفتن اطلاعات محرمانه‌ی جنگ افعانستان</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>با انتشار اسناد محرمانه ارتش امریکا در اینترنت، جان صدها افغانی که برای امریکایی‏ها در  افغانستان به عنوان خبرچین کار می‏کنند، درخطر است. در این هفته بیش از نود هزار سند و پیام‏های محرمانه درباره عملیات نظامی ایالات متحده در افغانستان بر روی سایت Wikileaks منتشر شده است.</p>

<p>در چهارشنبه بیست و هشت جولای مجله تایمز اعلام کرد که محتوای این اسناد جزییات عملیات ارتش امریکا در فاصله سال‏های ۲۰۰۴-۲۰۰۹ را دربرمی‏گیرد. بیشتر این اسناد مربوط به دوران ریاست جمهوری جرج بوش است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/J. Assange.jpg' /><br/>
<small><small>ژورنالیست استرالیایی، سردبیر و موسس سایت Wikileaks</small></small>


</p>

<p>جولیان آسانژ Julian Assange، ژورنالیست استرالیایی، سردبیر و موسس سایت Wikileaks، سایتی که اغلب گزارش‏های های محرمانه، اخبار تکان‏دهنده و افشا نشده را فاش می‏کند، پس از انتشار این اسناد گفت که او و همکارانش جان کسی را به خطر نیانداخته‏اند. او گفت که تا کنون در مورد پانزده هزار سند، هویت خبرچین‏ها و گزارش گران اطلاعات مهم، محفوظ مانده است.</p>

<p>با این وجود مجله تایمز ادعا می‏کند که با یک بررسی سریع دو ساعته می‏توان نام صدها نفر را در این اسناد پیدا کرد. این افراد شهروندان افغانی هستند که در جنگ علیه طالبان و القاعده با گزارش اطلاعات مهم با ارتش امریکا همکاری کرده‏اند. این احتمال وجود دارد که ارتش طالبان و هواداران القاعده بتوانند خبرچین‏های محلی را شناسایی کرده و  از آنان به عنوان همکار دشمن و خائن انتقام بگیرند.</p>

<p>در یکی از این اسناد نام  و محل سکونت بعضی از اعضای فعال جناح طالبان که خواهان ترک اردوگاه‏های نظامی و پیوستن به دولت حمید کرزای هستند، ذکر شده است. از سوی دیگر مقامات امریکایی تلاش می‏کنند که از درز بیشتر اخبار و اسناد محرمانه به بیرون جلوگیری کنند.</p>

<p>اخیرا رسانه‏های امریکایی فاش کردند که برادلی مانینگ Bradly Manningبیست و دوساله یکی از مفسران سیاسی وزارت دفاع، از افراد مظنون در این ماجرا است.برادلی درحال حاضر در بازداشت بسر می‏برد. او اطلاعاتی شامل فیلم و عکس، از حمله یک هلی‏کوپتر جنگی در عراق را در اختیار سایت افشاگر، جولیان آسانژ قرار داده است. </p>

<p>کسانی که اسرار جنگی را فاش می‏کنند. در اکثر موارد دلایل موجهی برای این کار دارند. با این کار آنها هم به افشاگری در مورد اقدامات غیرقانونی دولت‏ها، سازمان‏های مسئول، و هم آشکار کردن نقاط ضعف آنها پرداخته، و با فاش کردن اعمال غیرقانونی می‏توانند مستقیم و غیر مستقیم در پخش اخبار و دفاع از حقوق قربانیان صدمه دیده موثر باشند. شبکه اطلاع رسانی اینترنت در این موارد می‏تواند بسیار موثر باشد و سریعا توجه دنیا را به معضلات و نابسامانی‏ها جلب کند.</p>

<p>سایت Wikileaks در سال ٢٠٠٧ با انتشار گزارشی تحت عنوان Collateral Murder، همراه با فیلم و عکس درباره کشته شدن دو خبرنگار انگلیسی که برای خبرگزاری رویتر کار می‏کردند و هم‏چنین مرگ چند عراقی در حین عملیات جنگی توانست توجه رسانه‏ها و افکار عمومی جهان رابه واقعیات تلخ جنگ جلب کند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/wikileaks-julian-assange.jpg' /><br/>
<small><small>جولیان آسانژ</small></small>


</p>

<p>جولیان آسانژ انتشار هزاران سند در مورد جنگ افعانستان را با انتشار اسناد حزب کمونیست آلمان شرقی پس از فروپاشی بلوک شرق و برچیدن دیوار برلین در سال ١٩٨٩ مقایسه می‏کند. اسنادی که جنایات حزب کمونیست و سیستم امنیتی در این کشور را برملا کردند.</p>

<p>مفسران سیاسی با بررسی هزاران سندی که در رابطه با جنگ در افغانستان منتشر شده، چشم‏اندازی تیره و تار و ناامیدکننده از نبرد فعلی و حضور نیروهای امریکایی در این کشور را ترسیم می‏کنند. این اسناد می‏گویند که جناح طالبان هنوز قدرتمند است و جنگ در افغاستان ادامه خواهد یافت.</p>

<p>جولیان آسانژ سه‏شنبه گذشته اعلام کرد که نمی‏داند چه کسی این اسناد را به سازمان او فرستاده است. او گفت، سایت Wikileaks طوری طراحی شده است که هویت اشخاص و فرستندگان خبرها آشکار نخواهد شد.</p>

<p>مخفی نگه داشتن منابع اصلی برای حفظ اشخاص از گزند سازمان‏های امنیتی، جاسوسی و شرکای ذی‏نفع‏شان خیلی اهمیت دارد. آسانژ می‏گوید که او و همکارانش از کمک متخصصان نظامی و مشاوران امنیتی که می‏توانند صحت این گزارش‏ها را تایید کنند، بهره‏مند بوده‏اند.</p>

<p>وزیر دادگستری امریکا Eric Holder، این هفته اعلام کرد که پنتاگون تحقیقی را درمورد نحوه درزکردن این اسناد به بیرون آغاز کرده است تا بتواند هویت اکثر افراد خبرچین را مشخص کند.</p>

<p>سایت Wikileaks، اعلام کرده است که اسناد دیگری درباره جنگ در عراق در اختیار دارد که انتشار آنها برای مردم امریکا و جهان شوکه کننده خواهد بود. جولیان آسانژ می‏گوید که پانزده هزار سندی که در آینده منتشر خواهد شد، از جمله شامل اخبار سفارتخانه‏های امریکا در سراسر جهان، معاملات اسلحه، مذاکرات پشت پرده و اظهارنظرهای سانسور نشده مقامات امریکایی درباره سران دولت‏ها و غیره است.</p>

<p>او می‏گوید، انتشار اسناد جنگی فعلی برای دولت امریکا یک فاجعه است،  اما انتشار منابع بعدی می‏تواند فاجعه‏ای به مراتب بدتر باشد و ضربه‏ای جدی و غیرقابل جبران به سیاست‏های خارجی دولت امریکا در جهان بزند!</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1309.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1309.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 20:00:37 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>کروبی: جنتی شریک «دزدان رای مردم» است</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت در نامه‌ای خطاب به احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان وی را «شریک دزدان رای مردم» دانست.</p>

<p>وی خطاب به دبیر شورای نگهبان نوشت: «ردپای اعمال نابخردانه شما در پس همه  حوادث قبل و بعد از انتخابات مشهود است و متأسفانه همه جا علیه مردم و به نفع جریان خشونت‌گرای سرکوب‌گر بوده‌است.»</p>

<p>در این نامه که در تارنمای سحام نیوز، پایگاه رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، مهدی کروبی اعلام کرده  با وجودی که امید به رسیدگی به شکایتش ندارد، اما در محاکم رسمی جمهوری اسلامی از اتهامات وارده از سوی احمد جنتی شکایت خواهد کرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/karobiiiiiiiiiiiii.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>احمد جنتی در سخنرانی که هفته جاری در مسجد جمکران قم داشت،با «سران فتنه» نامیدن رهبران معترضان، آنها را متهم به گرفتن یک میلیارد دلار از طرف آمریکا کرد.</p>

<p>وی گفته بود اسنادی دارد که نشان می‌دهد آمریکایی‌های این پول را از طریق افراد سعودی به «سران فتنه» داده‌اند.</p>

<p>آقای کروبی در واکنش به این ادعاها آورده است: «هر دليل و مدرک و سندی داريد افشا کنيد وگرنه دروغگويی و رسوايی بيش از پيش شما را آشکارا و در هر کوی و برزنی و با هر روشی که ممکن باشد جار خواهم زد.»</p>

<p>وی می‌گوید که پس از وقایع انتخابات عده‌ای به «ریاکاری، دغل بازی، عوام فریبی، آدم کشی، دین فروشی و زاهد نمایی» مشهور شده‌اند که احمد جنتی اگر یکی از «مصادیق بارز» آن نباشد، «جاده صاف کن» آنان برای دستیابی به اهداف‌شان بوده‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">مهدی کروبی اعلام کرده  با وجودی که امید به رسیدگی به شکایتش ندارد، اما در محاکم رسمی جمهوری اسلامی از اتهامات وارده از سوی احمد جنتی شکایت خواهد کرد.</span></div></p>

<p>احمد جنتی، از روحانیون هوادار محمود احمدی‌نژاد است و  در یک‌سال اخیر بارها از سرکوب مخالفان دولت حمایت کرده‌است.</p>

<p>در بخشی از این نامه آمده‌است: «آنچه را شما فتنه می‌نامید و برایش سر و دست و پا می‌تراشید، انتخاباتی بود که طبق معمول توسط شما و اتاق‌های فکر هدایت‌کننده امثال جنابعالی در شورای نگهبان و وزارت کشور و … مهندسی شد تا در شکلی ظاهرالصلاح مطلوب مهندسان انتخابات را فراهم آورد.»</p>

<p>دبیر کل حزب اعتماد ملی با یادآوری اینکه آقای جنتی در «پایان راه زندگی» قرار دارد، از وی خواسته‌است که «توبه» کند و از مردم ایران «طلب بخشایش» کند.<br />
 </p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2010/07/post_13892.html'>«نظام چندین بار در آستانه سقوط بود»</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13904.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13904.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 16:29:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>چرا ناگفته‌های جنگ را نمی‌گویند؟</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p> <strong><small>میرحسین موسوی، از رهبران معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری می‌گوید: «در زمان جنگ عده‌ای به بهانه‌ی جلوگیری از درز اخبار، دولت را از اداره‌ی عملی جنگ و طراحی‌های نظامی کنار گذاشتند.»</p>

<p> 

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100728_Adibzadeh_BANISADR.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>میرحسین موسوی که پنجمین و آخرین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ بود، این سخنان را در واکنش به گفته‌های چندی پیش محسن رفیق‌دوست مطرح کرده است.</p>

<p>رفیق‌دوست در مصاحبه‌ای گفته بود: «دولت میرحسین موسوی انگیزه‌ای برای جنگیدن نداشت و بیش‌تر به فکر اداره‌ی کشور بود.»</p>

<p>میرحسین موسوی گفته است: «اگر ناچار شوم، ناگفته‌های جنگ را خواهم گفت و نیز، علت استعفایم از نخست‌‌وزیری را با مردم در میان خواهم گذاشت.»</p>

<p>«اگر ناچار شوم، خواهم گفت.» این ناچاری چه کسانی را هدف قرار می‌دهد و مصلحت چه کسانی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد: مردم یا حاکمان؟</p>

<p> این پرسشی است که با آقای ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رییس‌جمهوری اسلامی ایران در میان گذاشته‌ام. </small></strong></p>

<p><strong>آقای بنی‌صدر چرا ناگفته‌های جنگ را نمی‌گویند؛ به دلیل مصلحت مردم یا نظام؟</strong></p>

<p>هرگاه کسی از حقی آگاه شد، در لحظه‌ی آگاهی باید به اطلاع مردم برساند. والا فردا بر فرض این که ایشان ناچار بشوند و بگویند، تاریخ است. حال این که اگر در زمان خود گفته بود، ای بسا این جنگ هشت‌سال به طول نمی‌انجامید، یک نسل ایرانی هم قربانی نمی‌شد و هزارمیلیارد هم به‌ قول آقایان به ایران ضربه نمی‌زد.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/banisadr.jpg' /><br/>
<small><small>بنی‌صدر نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران</small></small>


</p>

<p><strong>آقای بنی‌صدر به نظر شما این ناگفته‌ها چه هستند؟</strong></p>

<p>باید بگویم که در داخل کشور یک مسئله است، در خارج از کشور مسئله به ترتیب دیگری است. مثلاً  فرض کنیم که ایران‌گیت در داخل هنوز ناگفته است. عموماً سانسور است و کسی نمی‌داند که آن افتضاح معروف چه بود و چه شد، اما در خارج از کشور نه. در آمریکا چندین تحقیق انجام گرفته است و ایرانی‌هایی که از داخل اطلاع گرفته‌اند، ازجمله خود من، مرتب این افتضاح بزرگ را انتشار دادیم. انتشار آن هم از طریق ما مطرح شده است. اول آن نقشه‌ای که در بیروت در «الچراغ» انتشار یافت و  بلافاصله هم در پاریس ما افشا کردیم.</p>

<p>بعد، تحقیقاتی در آمریکا انجام شد. یا مثلاً در داخل کشور از اکتبرسورپرایز، آن سازش پنهانی سر گروگان‌ها، هیچ کسی خبر ندارد. سانسور است. یا مثلاً در داخل ایران کسی از این محاکماتی که در خارج در باب ایران‌گیت انجام گرفت ازجمله در انگلستان و وزیر دفاع خانم تاچر، آلن کلاک در دادگاه گفت که جنگ در سود انگلستان و غرب بود و ما اسباب ایجاد و ادامه‌اش را فراهم کردیم، اطلاعی ندارد. یا مثلاً سندهایی در آمریکا رو شده است، درباره‌ی این که چگونه صدام را آماده‌ی حمله به ایران کردند و چگونه اسباب ادامه‌ی جنگ را فراهم کردند، هیچ‌کدام بر عموم مردم ایران معلوم نیستند.</p>

<p>حالا از این‌ها که بگذریم، آقای مهندس سحابی در «ایران فردا» انتشار داد که صد میلیارد دلار پول گم شده است. در مجلس به اصطلاح تحقیق کردند و گفتند: صدوپنج میلیارد دلار گم شده است. خب در داخل کشور هیچ کسی از حساب و کتاب این مسائل اطلاعی ندارد.</p>

<p> در همان دوره‌ی هشت ساله‌ی جنگ، در خرداد ۶۰ قرار بود هیئت عدم تعهد به ایران بیاید و جواب مساعد صدام را بیاورد. کشورهای خلیج فارس هم پذیرفته بودند که به ایران غرامت بدهند. خب کودتا شد و جنگ ادامه یافت.</p>

<p>آن قسمت‌هایی که مربوط می‌شود به ایران ، به ربط این کودتا با ادامه‌ی جنگ و اصلاً عوامل برانگیزنده‌ی آقای خمینی به ادامه‌ی جنگ، همه بر مردم ایران مخفی است. اگر در زمان خودش در داخل کشور گفته شده بود، آن‌وقت خیلی چیزها را عوض می‌کرد، اما اگر حالا هم گفته شود، باز خیلی  چیزها را عوض می‌کند. برای این که گذشته‌ای را روشن می‌کند و معلوم می‌کند چرا وضعیت ایران امروز این‌طور است.</p>

<p><strong>شما در همان زمان جنگ مدتی فرمانده‌ی کل قوا بودید. خیلی‌ها هم الان می‌گویند که هنوز همه‌ی حقایق آن دوره گفته نشده است. شما این ناگفته‌ها را تا به‌حال گفته‌اید؟</strong></p>

<p>آن‌چه مربوط بوده به دوره‌ی تجاوز عراق و آن دوره‌ای که من تصدی داشتم، به تفسیر و طی سی‌سال مرتب گفته‌ام. آن‌چه‌ مربوط به اکتبرسورپرایز می‌شد را خود من وقتی به خارج آمدم مطرح کردم؛ با بی‌بی‌سی مصاحبه کردم و همان اول هم گفتم که برای افشای روابط ارگانیک میان خمینیسم و ریگانیسم به خارج آمده‌ام.</p>

<p>پس افشا را شروع کردم تا امروز. تازه‌ترین مطلبی که درباره‌ی مسئله‌ی اکتبر سورپرایز انتشار داده‌ام مربوط به ده روز پیش می‌شود. همین‌طور در مورد جنگ. خود من وقتی به خارج آمدم، اصلاً در آن بیانیه‌ی ۲۲ خرداد شصت که در مجلس هم خوانده شد، دلایلی که کودتا شده است را توضیح دادم که یکی از آنها ادامه‌ی جنگ بود برای رسیدن به اهدافی که متأسفانه همه‌ نیز تحقق پیدا کرد.</p>

<p>وقتی به خارج آمدم، در «خیانت به امید» به تفصیل به آنها پرداختم و طی این مدت هم افشا کرده‌ام.</p>

<p>آن‌چه بعد از کودتا انجام شده و از داخل به من اطلاع داده‌اند، در باب اکتبرسورپرایز، ایران‌گیت، ادامه‌ی جنگ، این که یکی از اهداف ادامه‌ی جنگ این بوده که ارتش را از نفس بیندازند و سپاه را ستون فقرات رژیم کنند، استقرار ولایت مطلقه‌ی فقیه، کشتارها در زندان‌ها و ...همه‌ی این‌ها را به تفصیل در این مدت سی‌سال انتشار داده‌ام.</p>

<p>ناگفته‌ای که من از آن اطلاع داشته باشم و انتشار نیافته باشد، خوشبختانه یکی هم نیست. حال این که من بگویم تمام آن‌چه را من انتشار داده‌ام، همه‌ی حقایق بوده که می‌بایست مردم ایران از آن اطلاع پیدا کنند، نه! برای آن که بخشی از آن نزد آقای خمینی و فرزند ایشان آقای احمد خمینی بوده است. آقای حسن‌آقا گفته که پدر ایشان گنجینه‌ی اصرار رژیم بود. او را هم که از بین بردند، برای این که آن گنجینه افشا نشود.</p>

<p><strong>حالا این پرسش را مطرح می‌کنم که اگر آقای میرحسین موسوی این ناگفته‌ها را بگویند، شما را هم دربرمی‌گیرد؟</strong></p>

<p>طوری که از گفته‌ی ایشان معلوم می‌شود، گویا ایشان ناگفته‌های دوره‌ی تصدی خود را می‌خواهد بگوید. آن دوره‌ای که من تصدی داشتم، او تصدی نداشت که از چیزی آگاه باشد و حالا بخواهد بگوید. در آن مورد هم چیزی مخفی نمانده است، جز این که همین مسئله‌ و ماجرای این که در داخل دروغ می‌گویند.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/100726143132_mousavi_226x170_nocredit.jpg' /><br/>
<small><small>میرحسین موسوی: مجبورم ناگفته‌های جنگ را بگویم</small></small>


</p>

<p>مثلاً آقای هاشمی رفسنجانی می‌گوید کسی به ایران غرامت نمی‌داد. سه جا در کتاب «عبور از بحران» می‌گوید که قرار بر دادن غرامت به ایران بود. یا پیشنهاد هیئت عدم تعهد که عراق هم پذیرفته بود که اگر پذیرفته شده بود، در خرداد شصت جنگ تمام می‌شد، یک نسل ایرانی قربانی نمی‌شد و ایران هم به این روز گرفتار نمی‌شد.</p>

<p>استبداد هم نبود و احتمالا ایران رشد هم کرده بود. الان کشوری بود با اقتصادی رشدیافته و جامعه‌ی آزادی بود. اینها همه گفته شده‌اند و چیز ناگفته‌ای نمانده است. جز همین که مثلاً ایشان می‌گویند، بله، فلان جلسه‌ای بود و این طوری تصمیم گرفتند که برای ادامه‌ی جنگ باید کودتا کرد.</p>

<p>بدین‌ترتیب کودتا شد و من این طور اطلاع دارم. یا مثلاً در مورد اکتبرسورپرایز این طوری تصمیم گرفتند، چون یک‌سر اکتبرسورپرایز هم در حزب جمهوری اسلامی بود. از این‌گونه امور مثلاً ایشان اطلاع داشته است. یا در همان زمان یا بعد اطلاع یافته است که اینها در صورتی که ایشان اطلاع یافته باشد و بخواهد انتشارشان دهد ذی‌قیمت هستند.</p>

<p><strong>آقای بنی‌صدر شما اشاره کردید که این جنگ باعث به‌وجود آمدن اوضاع امروزی در ایران شده است. پرسش‌های جامعه این است که این جنگ را چه کسانی ادامه دادند و یا چه کسی ادامه داد؟</strong></p>

<p>یک عامل آن قطعاً آقای خمینی بود. برای این که چندبار هم که رفتند و به او گفتند که جنگ را خاتمه بدهید، گفت بروید دعا کنید که من زودتر بمیرم. تا من هستم، جنگ هست. یک عامل او بود. آن زمان حکومت آقای رجایی و همین‌طور رهبران حزب جمهوری اسلامی می‌گفتند جنگ نعمت است، به لحاظ این که به آنها فرصت می‌داد اولاً استبداد خویش را برقرار کنند؛ ثانیا ناتوانی‌ها و بی‌کفایتی‌های‌شان را تحت این بهانه که جنگ هست، توجیه کنند و بپوشانند.</p>

<p>پس آنها هم شرکت داشتند. آن بخش از رهبران سپاه پاسداران که آن زمان نیرویی به حساب نمی‌آمدند، ولی می‌خواستند از جنگ استفاده کنند و ارتش اول بشوند، قطعاً یکی از عامل‌های ادامه‌ی جنگ بودند. مثل همین آقای محسن رضایی و همانندهای او. اینها همه کسانی بودند که خواهان ادامه‌ی جنگ بودند.</p>

<p>البته این‌هایی هم که بعد شدند مافیا، هنوز مافیای نظامی‌ـ مالی نشده بودند. این مافیای نظامی‌ـ مالی‌ها مربوط به دوره‌ی بعد از آقای هاشمی رفسنجانی است. آنها هم مایل به ادامه‌ی جنگ بودند، برای این که سودی عظیم از تجارت محرمانه‌ی اسلحه می‌بردند.</p>

<p><strong>آخرین پرسشم این است: شما دلایل این مشاجره‌های اخیر را مثلاً بین آقای رفیق‌دوست و آقای میرحسین موسوی در چه می‌دانید؟</strong></p>

<p>خیلی روشن است. جمهوری اسلامی یک رژیم ناتوان است، تابع قانون است، تقسیم به دو: حذف یکی از آن دو. روش کارش هم یکی است. یعنی از همان اول که اینها می‌خواستند استبداد را برقرار کنند، همین روش را به‌کار بردند. هرجا هم با هر کسی درافتادند، تقصیرات اول و آخر دنیا را گردن او انداخته‌اند.</p>

<p>حالا هم انداخته‌اند گردن آقای میرحسین موسوی که اگر او نبود، حکومت او نبود و مثلاً یکی از خود این آقایان بود، به‌قول آقای رفیق‌دوست، بغداد را هم گرفته بودند. دروغ می‌گویند. آنها توانایی گرفتن بغداد را نداشتند و اساساً نمی‌خواستند که بگیرند. فرض کنید که از طریق نظامی، ارتش عراق شکست می‌خورد. آن قدرت نظامی‌ای که ارتش عراق را شکست می‌داد، وزنه‌ای در جامعه‌ی ایران و در سیاست ایران پیدا می‌کرد که به راحتی نمی‌شد کنارش گذاشت. چون در آن زمان نقش اول را هنوز ارتش در اختیار داشت، پس نمی‌گذاشتند ارتش پیروز شود.</p>

<p>بعد سپاه این نقش را پیدا کرد. اصلاً ماجرای ایران‌گیت یعنی چه؟ یعنی این که این ملایان حاکم چون می‌ترسیدند از این که پیروزی نظامی به‌دست بیاید و دلیلی شود بر این که نیروی نظامی بی‌کفایتی آنها را جبران کرده است، ترتیب کار را جوری می‌دادند که پیروزی سیاسی از طریق حکومت ریگان به دست بیاید.</p>

<p>به این دلیل است که غرب موفق شد آقایان را فریب دهد و آنها را وسیله‌ای برای ادامه‌ی جنگ کند. نتیجه‌ی ادامه‌ی جنگ این شد که سرانجام آقای خمینی جام زهر را سر کشید، ولی هیچ پیروزی نظامی هم در میان نبود که کسی بتواند ادعای آن را داشته باشد. می‌بینید که امروز هم کسی نمی‌تواند ادعا کند. تازه هم که مدعی می‌شوند، می‌گویند که اگر آقای میرحسین نبود، ما پیروز می‌شدیم.</p>

<p>یعنی قبول می‌کنند که شکست خورده‌اند. حالا می‌خواهند این شکست را بیندازند گردن آقای میرحسین موسوی، ولی عامل اصلی شکست همان‌هایی بودند که می‌خواستند استبداد را برقرار کنند. هم از نظر این که نمی‌خواستند چنین وزنه‌ای به‌وجود بیاید.</p>

<p>الان شما سپاه را می‌بینید که چه وضعی در رژیم دارد. در عمل دولت در تصرفش است. حالا فرض کنید که سپاه آن زمان با پیروزی در جنگ وزنه پیدا می‌کرد. خیلی زودتر این استبداد برقرار شده بود و الان وضعیت ایران هم طوری دیگری شده بود. اگر شما توجه کنید، می‌بینید که در طول این مدت هشت سال جنگ، فرماندهان قابل ارتش را بلافاصله بعد از کودتا، با آن ماجرای سقوط هواپیما که فراهم کردند، کشتند.</p>

<p>آن هایی را هم که نکشتند، کنار زدند. در سپاه هم نگذاشتند یک نفر به‌عنوان مستعد و شاخص و دارای قابلیت فرماندهی رو بیاید. حالا هم شما نمی‌توانید بگویید که در جنگ هشت‌ساله ما هشت سردار داریم که اینها در جنگ قابلیت به‌خرج دادند. به اصطلاح دلیل آن شکست، یکی این رژیم است که می‌خواست استبداد خودش را بدون یک قدرت نظامی مزاحم داشته باشد.این اما امروز موضوع نزاع شده است.</p>

<p>اصلاً قضیه‌ی انفجار حزب جمهوری اسلامی هم همین طور است. تا حالا آن ماجرا را به هشت دسته نسبت داده‌اند. حالا رسیده نوبت به جنگ. فردا نوبت یک چیز دیگر می‌شود. حتی ‌می‌بینید که آقای سردار مشفق درباره‌ی گروگان‌گیری می‌گوید که این میدین یواس‌آ بوده. طرحش را آمریکایی‌ها خودشان ریختند و آقای موسوی خوئینی‌ها هم اجراکننده‌اش بوده است.</p>

<p>چیزی که آقای خمینی می‌گفت انقلاب دوم است، حالا شده است یک عمل خیانت‌آمیز و می‌خواهند مقصر پیدا کنند و می‌اندازند گردن موسوی خوئینی‌ها. بنابراین چیزی که شما می‌بینید، طبق آن روشی است که اینها در مدت سی سال داشته‌اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/07/post_1546.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/07/post_1546.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 16:00:07 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>زمینه‌های رشد خرد و فرهنگ ایرانی - ۴</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p> <strong><small>ایرانیان که بودند؟ خرد ایرانیان چه بود؟ خاستگاه این خرد کجا بود و چه بود؟ ایرانیان چه گونه از یک جامعه‌ی چند فرهنگی و چند عقیدتی به یک جامعه‌ی تک فرهنگی و تک عقیدتی رسیدند؟ خاستگاه اهورا و اهریمن کجا ست؟ دیوها چه کسانی بودند؟ ایزدهای ایرانی که بودند، چه می‌خواستند و چه شدند؟ زرتشت که بود، چه می‌خواست و چه کرد؟ محمد که بود، چه می‌خواست و چه کرد؟ فراز و فرودهای تمدن ایرانیان کی بود، چه بود و چه شد؟ و ...</p>

<p>جستارهایی که از این پس در زیر عنوان جست و جوی خرد ایرانی، منتشر می‌شود، بر آن است تا در گذر از متن‌های کهن ایرانی - آیینی و ادبی - و متن‌های معتبر تاریخی، پرسش‌های بالا و ده‌ها پرسش دیگر را به چالش بگیرد و نشان بدهد که چرا و چه گونه خردزمینی،  تأمل‌پذیر و مستقل ایرانی ضعیف و محو می‌شود، چه گونه عقیده‌ی تک‌خدایی، آسمانی و وابسته جایگزین آن می‌شود و به دنبال خود نظام‌های خودکامه و سرانجام حکومت اسلامی را بر ایران و ایرانی حاکم می‌کند.</small></strong></p>


<p><strong>شکل‌گیری‌ بنیادهای فرهنگ و خرد ایرانی- ۱</strong></p>

<p>از آن جا که به جز چند نگاره‌، مقداری ظرف‌های سفالی و شئی‌های فلزی هیچ متنی از دوره‌های پیش از هخامنشان باقی نمانده است، ناگزیر دریافت‌های متنی‌ِ هر پژوهشگری از این دوره بیش‌تر بر داده‌های تاریخی و ادبی‌ِ دوره‌های بعد استوار است. متن‌های بازمانده‌ای که خواننده را به کم و کیف سده‌‌های گذشته هدایت می‌کنند، به جز متن‌هایی چون خدای‌نامه، شاه‌نامه‌ی ابوالقاسم فردوسی، ویس و رامین اسعد گرکانی، درخت آسوریک، یادگار زریران، شهرستان‌های ایرانشهر، کارنامه اردشیر بابکان و متن‌های یونانی چون تاریخ هردوت، بقیه‌ی متن‌هایی که به فرهنگ کهن ایران پرداخته‌اند، بیش از آن که اعتبار ادبی و تاریخی داشته باشند، متن‌هایی‌اند در راستای استوره‌ها، آیین‌ها و دین‌های کهن که از زبان‌های اوستایی، پهلوی، پارتی، سغدی، خوارزمی و بلخی ترجمه می‌شوند: چون اوستا (گاهان، یسنه‌ها، یشت‌ها، خرده اوستا، ویسپرَد)، گزیده‌های زادسپرم، بندهش، دینکرد، وندیداد، مینو خرد، کفالایه، گزارش گمان‌شکن و ... که سرودها و آموزه‌های معتقدانِ آیین‌های زروانی، به‌دینی (زرتشتی)، مانوی و مزدکی هستند.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/292px-Zartosht_30salegee.jpg' /><br/>
<small><small>زرتشت در سی سالگی</small></small>


</p>

<p>به بیان دیگر چون مهم‌ترین متن‌های موجود در دوران ساسانیان، سامانیان، آغاز غزنویان، تا سده‌ی دهم میلادی، نوشته یا ترجمه شده است، جست و‌جو گر شناخت فرهنگ کهن و به ویژه خرد ایرانی، ناگزیر است هدف خود را از طریق پژوهش توأمان در فرهنگ (متن‌ها، نگاره‌ها، پیکره‌ها، نشانه‌ها) و تاریخ (چه گونگی‌ حکومت‌ها) دنبال کند.</p>

<p>آن چه، با توجه به همه‌ی داده‌های تاریخی و فرهنگی، بیش از هر موضوع دیگری در باره‌ی ایران می‌توان به آن اشاره کرد، تمدن گسترده‌ی آن است. تمدنی در وسعتی حدود سه هزار کیلومتر مربع که از قلمرو قوم‌های متفاوت و حکومت‌های کوچک شکل می‌گیرد. تمدنی در امپراتوری‌ِ بزرگی که از شمال تا دریای آرال، دریای کاسپین (خزر)، دریای سیاه و مصب رودخانه‌ی دانوب ادامه می‌یابد، از جنوب تا خلیج فارس، از مشرق تا آن سوی آمودریا (جیحون)، کرانه‌ی سیردریا (سیحون) و دره‌ی سند و از غرب تا مصر و صحرای لیبی را می‌پوشاند.<br />
تمدنی از این دست که شکوفایی‌‌اش را از ریشه در هم‌زیستی‌ِ فرهنگ‌های سومری، اکدی، ایلامی و حوری به دست می‌آورد، سامان ویژه‌ای به هویت، خرد و فرهنگ مادها و پارس‌ها می‌بخشد. هویتی که به دلیل محصور بودن در جغرافیایی مشخص و قانون‌مداری‌ِ همه‌ی قوم‌ها و فرهنگ‌ها بر محور یک نظام زمینی در دوران هخامنشیان، از جانب یک شخص حقیقی، کورش پویا می‌ماند و به رغم تجاوزهای ژرفی که از جانب مقدونیان، عربان، ترکان و مغولان در یک هزاره صورت می‌گیرد، هم چنان به حیات خود ادامه می‌دهد. هویتی که شاخص‌ترین رکن فرهنگی‌ِ خود، زبان فارسی (پهلوی – دری) را  حفظ می‌کند و هم چنان ایرانی نامیده می‌شود.</p>

<p>به روایت دیگر، ایران تنها سرزمینی است که مردم قلمرو آن، اعم از لشکری، روحانی، کشاورز، دام‌دار، صنعت‌گر، ایلی و شهری، تحت لوای نظامی کشوری و ایجاد جامعه‌ای شهری که در بیست و پنج سده‌ی پیش ایرانی نامیده می‌شوند، هنوز به نام ایرانی معرفی می‌شوند. در واقع، از میان تمدن‌های بزرگ تاریخ، ایلامی‌ها، آشوری‌ها، بابلی‌ها، مصری‌ها و یونانی‌ها، ایران تنها ملتی است که به زغم درگیر شدن با فرهنگ‌های بزرگ هلنی، بودایی، یهودی، مسیحی، اسلامی و یاسایی، توانسته است هویت ملی‌ِ خود را همراه زبان خود حفظ کند.<br />
این واقعیت آن چنان ریشه در هویت ایرانی دارد، که حتا سردمداران مسلمان و پژوهشگران اسلامی نیز هرگز نتوانسته‌اند فرهنگ ایران و ایرانی را بعد از هزار و چهار صد سال هم‌زیستی با اسلام، ملتی به تمامی اسلامی بنامند و به دلیل این که خرد و فرهنگ ایرانی ریشه و بنیادی زمینی دارد و نه آسمانی، ناگزیر از بیان ترکیب ایرانی – اسلامی می‌شوند. </p>

<p><strong>بنیاد حکومت هخامنشیان</strong></p>

<p>در نخستین امپراتوری‌ِ بزرگ ایران هیچ نیروی آسمانی نقش ندارد. شکوه و بزرگی‌ِ هخامنشیان بر پایه‌ی قانون‌ها و نظام‌های لشکری، اجتماعی و سیاسی شکل می‌گیرد. هم‌ چنین این خون مادها یا پارس‌ها یا قوم‌های دیگر نیست که خرد و فرهنگ و نهایت هویت ایران را می‌سازد؛ مردمانی با خون‌های قبیله‌های متفاوت، تنها بر مبنای نظامی که بر خاک آن‌ها فرمانروایی می‌کند و منش و آیین آن‌ها را به رسمیت می‌شناسد، خود را ایرانی می‌نامند و ایرانی نامیده می‌شوند.</p>

<p>اگر چه سرانجام در ایران نیز، در مقاطعی آیین و خون بر خاک و قانون غلبه می‌کند، اما هیچ کدام از بنیادهای امپراتوری‌‌های بزرگ ایرانی ‌تا پیش از تجاوز عرب‌ها، بر اساس فرمان‌ها یا «تو باید»‌های آسمانی استوار نمی‌گردند. امپراتوری‌ِ ساسانیان نیز تا پیش از سال‌های فروپاشی‌اش، به رغم رسمی کردن به‌دینی، بنیادهای زمینی دارد و فرمان بیش‌تر پادشاهان بر محور قلمرو سیاست زمان شکل می‌گیرد تا بر محور قلمرو یک آیین ازلی و ابدی.</p>

<p>به همین دلیل، به ‌رغم این که در استوره‌های کهن، دوره‌ی پیشدادیان، پادشاهان ایرانی مقامی زمینی – آسمانی دارند، دیگر هیچ انسانی به مقام تقدس نمی‌رسد. هیچ مقامی رابط میان مزدااهوره و انسان‌ها نمی‌گردد. هیچ کجا معبدی یا محل نیایشی برای انسانی ساخته نمی‌شود. ستایش‌ها یا پرستاری‌ها از ایزدها و نمادهای آن‌ها همراه با سرور و شادی است و نه اندوه و زاری. هر گونه نیایشی ارزش‌گذاشتن به موهبت‌های طبیعت است و ‌اهرمی برای پویایی‌ِ بیش‌تر جامعه و نه استغاثه و انفعال مردمان.</p>

<p>این حقیقت درخشنده در باورهای آیینی‌ِ آریایی‌ها و همه‌ی قوم‌ها و حکومت‌های کوچک ایرانی، هم پادشاهان پیشدادی یا استوره‌ای و هم پادشاهان کیانی یا تاریخی دیده می‌شود. درست زمانی که قوم‌ها یا مردمان سرزمین‌های دیگر، به دور بیش‌تر نیازهای (تابوهای) خود آیین‌هایی به دور از کنش‌های طبیعت به وجود می‌آورند و اندیشه و کردار و گفتار خود را بر محور نمادهایی بدون مابه‌ازاهای طبیعی استوار می‌گردانند، ایزدهای ایرانی همه نمادهایی برآمده از عنصرهای بزرگ طبیعت هستند. نه یهوه‌ وجود دارد و نه الله. </p>

<p><strong>مزدااهوره، ایزدی نیازمند ایزدهای دیگر</strong></p>

<p>مزدااهوره نیز که در دوره‌ی ساسانیان، دور از نظر زرتشت در سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان، تا حد یک خداوند دست‌نایافتنی، متصور نشدنی و دور از باورهای طبیعت بزرگ می‌شود، باز وجودی است هم سان با بعضی از ایزدان و نیازمند به دیگران و در ارتباط مستقیم با جهان معاصر یا جغرافیایی که باورمندان به آن در آن زندگی می‌کنند.</p>

<p>«آفریدگار اهوره‌مزدا در ایران‌ویچ بر کرانه‌ی [رود] دایتیای نیک بر تخت زرین، بر بالش زرین، بر فرش زرین، در برابر بِرَسم گسترده، با دستان سرشار او را بستود. ... و از وی خواستار شد:</p>

<p>ای اندروای زبردست!<br />مرا این کامیابی ارزانی‌دار که آفرینش انگرَمینو را درهم شکنم و آفرینش سپندمینو را پاس بدارم.»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_766.html#fn1">1</a></sup></p>

<p>در بند بالا درخواست کمک اهوره‌مزدا از ایزد اندروای آشکارا دیده می‌شود ودر بند زیر، هم‌سانی و برابریِ ایزد مهر با اهوره‌مزدا:</p>

<p>«اَهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت:</p>

<p>ای سپیتمان!<br />بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگیِ ستایش و برازندگیِ نیایش، برابر با خود – که اهوره مزدایم- بیافریدم.»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_766.html#fn2">2</a></sup></p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/800px-Sarsotun-ahuramazda.JPG' /><br/>
<small><small>سرستون اهورامزدا، موزه سنگ تاق بستان، کرمانشاه</small></small>


</p>

<p>از کهن‌ترین باور آریایی‌ها، ایزد مهر، اگر چه نمادهای آن تا پیش از تجاوز عرب‌ها به ‌ایران فراوان دیده می‌شود و هم‌ چون اَناهیتا بیش از هر ایزد ایرانی در ایران و سرزمین‌های دیگر محبوب است و پیروان بسیاری در تمام طبقه‌های اجتماعی می‌یابد، به جز فصل مهریشت در اوستا، روایت مستقلی در دست نیست.</p>

<p>افسانه‌ها و استوره‌های آریایی‌ها، آیین‌ها و منسک‌های‌ ایزدهای کهن قوم‌های سرزمین‌های ایران، حتا ایزد مهر، که شأن مینوی و مادی‌ِ آن در تمام آیین‌های مزدیسنی‌، در نمادهایی از خورشید و آتش تداوم می‌یابد و جوهر هستی‌ِ گیهان‌شناسی‌ِ آن‌ها برآمده از فلسفه‌ی وجودی‌ِ مهر است، از سویی از جانب زرتشت در سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان نادیده گرفته می‌شود و از سوی دیگر از جانب مغان، موبدان و هیربدان دوره‌ی ساسانیان که آیینی نو از به‌دینی (زرتشتی)، اوستا‌ی نو را تدوین و تبلیغ می‌کنند و بر همه‌ی امور دینی، سیاسی و اجتماعی‌ِ زمان خود دخالت دارند، تبدیل به محور قدرت ایزدها می‌گردد. به همین دلیل قدمت و ویژگی‌های کهن آن، چنان که بوده و شایسته‌ی منزلت آن است، نانوشته می‌ماند.</p>

<p>سهم ایزد مهر که در متن‌های فارسی میترا و میثَره نیز نام آن را می‌نویسند، بیش از ایزدهای دیگر است و توانسته به رغم حذف‌های دوره‌ای، باز جای‌گاه خود را به عنوان یک ایزد برتر، ایزد روشنایی و بخشندگی و پیمان‌وارگی حفظ کند. نقش مداوم آن در طول سده‌های بسیار، با وجود حضور ایزدهای دیگر، نشان می‌دهد که بیش از هر ایزد دیگری نزدیک به نیازها و خواست‌های انسان است. ایزدی که با حضور مزدااهوره و سیاست مغ‌ها در دوره‌های گوناگون، آرام آرام در ایران فراموش  می‌شود.</p>

<p>ایزد مهر در پیش از رسالت زرتشت آن چنان بزرگ و با اهمیت است که در سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان هیچ جا اشاره‌ی صریحی به آن نمی‌شود. زرتشت نمی‌خواهد با به خاطر آوردن ایزد مهر ناگزیر به قضاوت در باره‌ی آن بشود.</p>

<p><strong>زرتشت و انکار ایزدان کهن</strong></p>

<p>اگر چه نمی‌توان با وجود سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان‌، که بخش اندکی از سرودهای سپیتمان زرتشت است، به درستی در باره‌ی اندیشه و جهان‌بینی‌ِ او نظر مستدل داشت و امکان شناخت خرد و فرهنگ او و پیرامونش، به تمامی ممکن نیست، اما با وجود اوستای موجود و متن‌های دیگر، پژوهشگر خرد و فرهنگ ایران ناگزیر از این برداشت است که زرتشت با همه‌ی «خلوصش» در رد خرافات، اوهام و جادوگری، تأمل و مدارای لازم برای رسیدن به خرد و فرهنگ پالوده‌ی ایرانی را نداشته است.</p>

<p>نادیده گرفتن استوره‌های ایران، به ویژه شخصیت‌هایی مانند جمشید، فریدون و انکار تمام ایزدهای بزرگ چون مهر و اَناهیتا و اندروای (وَیو)، یکی از شاخص‌ترین کم‌بودهای سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان است. پس هر گونه نظری نیز بر مبنای همین سرودهای بازمانده است.</p>

<p>بر این بنیاد به نظر می‌رسد چون در خرد و فرهنگ ایران منزلت ایزد مهر، بی‌همتا است، در سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان نام و نقش او جای نمی‌گیرد. جای نمی‌گیرد چرا که زمانی نخستین ایزد است، کشنده‌ی گاو و به وجود آورنده‌ی جانورها و چشمه‌ها است، زمانی ایزد پیمان و پیروزی‌ِ سپهبدان و سلحشوران است، زمانی حافظ دشت‌های سرسبز و خرمی‌ها است، زمانی ناجی‌ِ همه‌ی مردم برای رهایی‌ِ آن‌ها از مصیبت‌ها است، زمانی در منزلت و شأن مهم‌ترین و بزرگ‌ترین و مشهورترین پادشاه استوره‌ای، جمشید است.</p>

<p>همه‌ی این ویژگی‌هایی که در گذر زمان، دوره به دوره بر ایزد مهر افزوده می‌شود، هم می‌تواند پاسخی باشد در برابر این پرسش که چرا زرتشت از آن یاد نمی‌کند و هم می‌تواند پاسخی باشد برای این پرسش که چرا در بازنویسی‌ِ اوستا، در امپراتوری‌ِ ساسانیان، مغان و کاتبان از آن بسیار یاد می‌کنند و حتا بخشی به نام مهر یشت را به آن اختصاص می‌دهند و جای‌گاهش را، اگر بیش‌تر نه، برابر با مزدااهوره نشان می‌دهند.</p>

<p>در امپراتوری‌ِ هخامنشیان مردم بیش از هر خواسته و نیازی، از ایزد مهر انتظار نجات‌دهنده بودن و برکت‌بخش بودن را دارند. از این دوره تا امپراتوری‌‌ِ ساسانیان ایزد مهر کسی است که هر از چند گاهی به میان مردم می‌آید؛ کسی است که شاهد پیمان‌ها و اندیشه‌ها و کردارها و گفتارهای مردم است.</p>

<p>این ویژگی‌ِ نوِی ایزد مهر آن چنان محبوبیت می‌یابد و سریع در ایران و بیرون از مرزهای آن رشد می‌کند که سرانجام و به خواست مغان ایرانیِ مهاجر، همان «اوشیدر» یا «مسیح» می‌گردد که به‌دینان و قوم بنی‌اسراییل در انتظار آن هستند.</p>

<p>در واقع به موازات این موقعیت نوینی که ایزد مهر در امپراتوری‌ِ اشکانیان می‌یابد،  نشانه‌های وجودش بیش‌تر از مزدااهوره می‌گردد. امری که برای مغان امپراتوری‌ِ ساسانیان، به ویژه کسانی چون بهرام شاه و کرتیر موبد، سنگین و ناخشنودکننده است، اما چاره‌ای مگر تسلیم در برابر آن ندارند. محبوبیت ایزد مهر به قدری زیاد است که نه می‌توان در بازنویسی‌ِ اوستا آن را نادیده گرفت، نه می‌توان منزلت آن را تا مرتبت «مزدااهوره» والا دانست، پس چاره‌ی راه در این است که آن آفریده‌ی مزدااهوره گردد و با حفظ صفت‌هایش روی «دارنده‌ی چراگاه‌های فراخ» بودنش بیش‌تر تاکید شود:</p>

<p>«برای فر و فروغش، با نماز[ی به‌بانگ] بلند وبا زَور می‌ستاییم آن مهر فراخ چراگاه‌ را<br />
مهر فراخ چراگاه را می‌ستاییم که سرزمین‌های ایرانی را خانمان خوش و سرشار از سازش وآرامش بخشد.</p>

<p>بشود که او ما را به‌یاری آید.<br />بشودکه او ما را گشایش بخشد.<br />بشود که او ما را دستگیری کند.<br />بشود که او ما را دل‌سوز باشد.<br />بشود که او چاره‌ی کار ما را به‌ما بنماید.<br />بشود که او ما را پیروزی بخشد.<br />بشود که او ما را به‌روزی دهد.<br />بشود که او ما را دادرس باشد.<br />
آن نیرومند هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان اَستومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه.» [3]</p>

<p>و دیری نمی‌پاید که بر شخصیت مهر، ایزد پاسدار، ایزد پشتیبان مردمان و ایزد یاری دهنده به مزدااهوره نیز افزوده می‌شود:</p>

<p>«مهر فراخ‌چراگاه را می‌ستاییم که "مَنثَره"‌ی آگاه است. زبان‌آور هزارگوش ده هزار چشم بُرزمند بلندبالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زرورمندی که هرگز خواب به‌چشم او راه نمی‌یابد.» [4]</p>

<p>بر وضعیت نابه‌سامان مغان در نیمه‌ی دوم امپراتوری‌ِ اشکانیان، محبوبیت روزافزون ایزدهای گذشته و کم ارج شدن مزدااهوره‌ی به‌دینی نسبت به سال‌های گذشته، تقابل، تداخل و هم‌زیستی‌ِ فرهنگ یونانی – مقدونی‌ِ سال‌های اسکندر و سلوکیان، تجربه‌ی تلخ تاخت و تازهای گذشته و ده‌ها عامل دیگر، از دلایلی است که سبب می‌شود مغان سرخورده از وضعیت موجود، به سوی شناخت و دریافت پایان هزاره‌ی به‌دینی‌ِ سپیتمان زرتشت کشیده شوند و ظهور اوشیدر یا مسیح، نخستین سوشیانت را اعلام کنند.</p>

<p>به روایت دیگر محبوبیت روزافزون مهر، رسیدن به موقعیت‌های جدید بر مبنای خواست‌ها و نیازهای مردم با توجه به دوره‌ی شکست هخامنشیان تا استقرار اشکانیان، باز می‌تواند یکی از انگیزهای مغان ناراضی و به ویژه «سه مجوسی» باشد که نوید تولد نخستین سوشیانت – مسیح را می‌دهند. </p>

<p>ادامه دارد</p>

<p><strong>پا‌نوشت:</strong></p>

<p>۱- بند ۲ و ۳، کرده‌ی یکم، رام یشت، یشت‌ها، اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، چاپ چهارم ۱۳۷۷،  ص ۴۴۸</p>

<p>۲– همان. کرده‌ی یکم، مهر یشت، یشت‌ها، ص ۳۵۳</p>

<p>۳– همان. بند ۴ و ۵، کرده‌ی یکم، مهر یشت، یشت‌ها،</p>

<p>۴- بند ۱۰، هات ۳۲، گاهان، اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوست‌خواه، انتشارات مروارید، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ص ۲۵</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>بخش‌های پیشین</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_760.html'>زمینه‌های رشد خرد و فرهنگ ایرانی، بخش نخست</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_764.html'>زمینه‌های رشد خرد و فرهنگ ایرانی، بخش دوم </a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/idea/2010/07/_3.html'>زمینه‌های رشد خرد و فرهنگ ایرانی، بخش سوم</a><br></span>















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_766.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_766.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقالات</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 15:00:14 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>سه روز اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>روزهای ۲۲ تا ۲۴ ماه جولای ۲۰۰۹، تقاطع خیابانهای ۴۷ و یک مقابل ساختمان مرکزی سازمان ملل متحد در شهر نیویورک جلوه‏ای دگرگونه داشت. در این ۳ سه روز ایرانیان بسیاری به دعوت جمعی از روشنفکران اجتماعی و دانشگاهیان گرد هم آمدند تا «برای اعلام پشتیبانی از جنبش سبز مردم ایران، محکوم کردن تقلب گسترده درانتخابات و سرکوب بی‌رحمانه‌ی اعتراضات مردمی، و بازداشت غیرقانونی صدها شهروند و فعال سیاسی و اجتماعی در ایران» دست به اعتصاب غذا بزنند و صدای مظلومیت مردم ایران را به گوش جهانیان برسانند.</p>

<p>این بیانیه و دعوتنامه با امضای ۲۷ نفر از نخبگان علمی، اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ی ایرانیان خارج از کشور و اعلام حمایت ۱۷نفر در تاریخ ۱۲ جولای انتشار یافت. امضا کنندگان مستقل از عقايد و باورهايشان، اعم از مذهبی و غير مذهبی و چپ و راست برای يک هدف مشترک ملی، یعنی آزادی زندانیان سیاسی و عقیده کنار هم جمع شدند و با امضا کردن بیانیه‌ی اولیه از این پیشنهاد  ِ اکبر گنجی استقبال کرده و مستقیماً در اعتصاب غذا شرکت کردند.</p>

<p>امضا کنندگان این بیانیه عبارت بودند از: </p>

<p>١- عبدالعلی بازرگان، دین پژوه و فرزند ارشد نخست وزیر دولت موقت<br />٢- محمد برقعی، استاد دانشگاه استرير<br />٣- حسین بشیریه، استاد کنونی دانشگاه سیراکیوز که در دولت احمدی نژاد در دانشگاه تهران ممنوع التدریس شد و از برجسته‌ترين جامعه‌شناسان سياسى ایران است<br />٤- علی بنوعزیزی،استاد علوم سیاسی دانشگاه بوستون<br />۵- نیره توحیدی، استاد و رئیس دپارتمان مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا،نوثریج<br />٦- فاطمه حقیقت جو، نماینده‌ی اصلاح طلب دوره ششم مجلس شورای اسلامی که در اعتراض به رد صلاحیت بیش از ۲۰۰۰ نفر از داوطلبان نمایندگی دوره هفتم از مجلس استعفا کرد<br />٧- حمید دباشی، رئیس دانشکده مطالعات خاورمیانه و آسیا و نیز مدیر مطالعات کارشناسی ارشد در مرکز مطالعات ادبیات تطبیقی و جامعه در دانشگاه کلمبیای نیویورک<br />٨- مصطفی رخ صفت، صاحب امتیاز مجلۀ توقیف شده و تاثیرگذارِ «کیان»<br />٩- عبدالعلی رضایی، جامعه‌شناس دانشگاه کالگری<br />١٠- احمد صدری،استاد انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی دانشگاه لیک فوردست،ایلی نویز<br />١١- محمود صدری،استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تگزاس<br />١٢- کاظم علمداری،استاد جامعه‌شناسی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا،نورثریج<br />١٣- عبدی کلانتری، محقق و سردبیر سایت اینترنتی نیلگون<br />١٤- رضا فانی یزدی، فعال سیاسی و حقوق بشری، و از زندانیان سابق<br />١٥- نهضت فرنودی، روانشناس<br />۱٦- منصور فرهنگ، اولین نماینده‌ی ایران در سازمان ملل (دولت مهندس بازرگان)،استاد کالج بنینگتون<br />١٧- احمد کریمی حکاک، بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه مریلند در آمریکا و یکی از پژوهشگران و استادان شناخته شده در حوزه‌ی ادبیات کلاسیک و معاصر ایران<br />١٨- حسین کمالی،استاد دانشگاه کلمبیا<br />١٩- مهرانگیز کار، حقوقدان، محقق، روزنامه‌نگار، و فعال اجتماعی برجسته، برنده‌ی جایزه‌ی بين‌المللی حقوق بشر (Ludovic Trarieux --فرانسه)<br />٢٠- اکبر گنجی، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق<br />٢١- ابراهیم سلطانی، دانشگاه سیراکوز<br />٢٢ - علی میر سپاسی، استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک<br />٢٣- مجید محمدی، محقق و استاد جامعه شناسی<br />٢٤- مهرداد مشایخی، استاد جامعه شناسی دانشگاه جورج تاون<br />٢٥- آرش نراقی، استاد فلسفه و اخلاق کالج موراویان<br />٢٦- شیرین نشاط، عکاس و فیمساز برجستی مقیم نیویورک<br />٢٧-نادر هاشمی،استاد علوم سیاسی دانشگاه دنور</p>

<p>همچنین ۱۷ نفر با امضای این بیانه از اعتصاب غذا حمایت کردند، از جمله: طاهر احمدزاده، مبارز دیرپای سیاسی که دو فرزند او پیش از انقلاب و یک فرزند او پس از انقلاب اعدام شده اند؛ یرواند آبراهامیان، تاریخدان و استاد برجسته‌ی دانشگاه نیویورک؛ ژانت آفاری، استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا؛ مهرزاد بروجردی،استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز؛شهرنوش پارسی پور،نویسنده‌ی برجستۀ ایرانی؛ عبدالکریم سروش، فیلسوف، دین‌پژوه و اندیشمند برجسته‌ی ایرانی؛ شیرین عبادی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل سال ۲۰۰۳؛ محسن مخملباف، فیلمساز برجسته‌ی ایرانی؛رضا معینی،سازمان گزارشگران بدون مرز؛علی اکبر موسوی خوئینی‌ها، نماینده‌ی دوره‌ی ششم مجلس شورای اسلامی که در اعتراض به رد صلاحیت بیش از ۲۰۰۰ نفر از داوطلبان نمایندگی دوره هفتم از مجلس استعفا کرد.،محمد رضا نیکفر، فیلسوف سیاسی و اندیشمند برجسته‌ی ایرانی.؛ حسن یوسفی اشکوری، نویسنده، محقق، روزنامه‏نگار و فعال سیاسی و روحانی خلع لباس شده.</p>

<p>بسیاری از دیگر چهره‏های مطرح فرهنگی و ادبی نیز به حمایت از این اعتصاب غذا پرداختند از جمله رضا براهنی (که خود نیز شخصاً در اعتصاب حضور یافت)، اسماعیل خوئی، نسیم خاکسار، هادی خرسندی و اندیشمندانی چون رامین جهانبگلو، عباس میلانی وسعید امیر ارجمند.</p>

<p>بسیاری از هنرمندان نیز با ارسال پیام و یا حضور در این اعتصاب، حمایت خود را از این حرکت اعلام کردند از جمله گوگوش، فرامرز اصلانی، شهیار قنبری،ابی،شهره آغداشلو، شاهین نجفی و از غیرایرانیان رابرت ردفورد، شون پن و ایزابلا روسلینی که در روز اول تحصن حضور یافت.</p>

<p>نوام چامسکی، زبان‌شناس و روشنفکر شناخته شده‌ی بین المللی.، خوزه کازانووا، مارتا نسبام، استاد حقوق، دانشگاه شیکاگو؛ جاشوا کوهن،استاد حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه استنفورد و جمعی از مدیران کمپانی گوگل از دیگر اندیشمندان و چهره‌های بین‌المللی بودند که با اعلام حمایت و یا حضور در این اعتصاب خواسته‌های این تحصن را مورد تأیید و تأکید قرار دادند.</p>

<p>در طول این سه روز متحصنین هر روز از ساعت ۸ صبح در مکان در نظر گرفته شده حضور می‌یافتند، سخنرانی‌ها و برنامه‌های هنری حدود ساعت ١١ صبح آغاز می‌شد و گردهمائی تا ساعت ۸ شب ادامه می‏یافت. هر چند در این فاصله چند ساعتی نیز بین دو برنامه صبح و عصر فاصله وجود داشت. در این فواصل جمع‌ها و حلقه‌های کوچکتر بحث و گفتگو راجع به مسائل ایران و چه باید کردها شکل می‏گرفت. </p>

<p><strong>روز اول، ۲۲ جولای</strong></p>

<p>برنامۀ روز اول با سخنرانی اکبر گنجی آغاز گشت. گنجی اعتصاب غذا را «برنامه‌ای ملی» توصیف کرد و گفت: «این برنامه یک برنامه‌ی سیاسی و گروهی نیست، بلکه یک برنامه‌ی کاملا حقوق بشری است. ما برای محکوم کردن سرکوب‌هایی که در ایران صورت می‌گیرد اینجا جمع شده‌ایم» و با اشاره به پرده‌ی بزرگی که پشت او قرار گرفته بود، ادامه داد: «دوستان ما بیش از ۶٠٠ اسم را فهرست کرده‌اند که از زندانیانی هستند که در همین تحولات اخیر بازداشت شده‌اند. اسامیِ با رنگ‌های سبز بازداشتی‌ها هستند و اسامی که رنگ قرمز دارند شهدای این جنبش هستند» و در پایان اضافه کرد که این فهرست کامل نیست و با یاد کردن از زندانیان مسیحی و بهائی خواستار آزادی همه‌ی زندانیان عقیده شد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/نیره توحیدی.jpg' /><br/>
<small><small>نیره توحیدی،استاد دانشگاه نورثریج</small></small>


</p>

<p>سپس نیره توحیدی،استاد دانشگاه نورثریج، که گرداندن برنامه در روز نخست را بر عهده گرفته بود از رضا براهنی، شاعر نویسنده و منتقد ادبی برجسته که از تورنتو برای شرکت در مراسم آمده بود، دعوت کرد تا سخنان خود را آغاز کند. براهنی که پیشتر در بیانیه‌ی اعلام حمایت خود آورده بود: «معنای اعتصاب غذای ما یک حرف بیش نیست: آزادی! آزادی! آزادی!»، با تشکر از برگزارکنندگان این نشست، گفت: «همه ما باید از این موضوع دفاع کنیم که انسان‌ها باید هر آنچه را که می‌خواهند بتوانند بگویند.» وی یادآور شد که «وقتی ما از دموکراسی سخن می‌گوییم یعنی یک حکومت و یک دولت آن هم دولتی انتخابی. به همین خاطر ما به انتخابات آزاد نیازمندیم.» براهنی همچنین با به نیکی یاد کردن از زنان ایرانی آنان را «نیمی از جمعیت ایران» دانست «که در زندان» هستند. و تاکید کرد که تنها «یک فرد انتخابی می‌تواند نماینده‌ی کشور در دنیا باشد و نه هیچ کس دیگر.»</p>

<p>علی بنو عزیزی، مدیر مدرسه‌ی مطالعات خاورمیانه و مطالعات اسلامی کالج بوستون، از دیگر سخنرانان این جمع بود. او پس از اعلام شگفتی از تکثر موجود میان افراد حاضر در این گردهمایی گفت: «صدها نفر از ایرانیان امروز در این جا جمع شده‌اند تا از مردم جهان بخواهند به صدای آنها گوش بدهند.» و از کشورهائی که دولت احمدی نژاد را به رسمیت شناخته‌اند به انتقاد پرداخت.</p>

<p>منصور فرهنگ نیز در سخنانی با خاطرنشان کردن این نکته که این تازه گام اول ماست، خواستار فرستادن نماینده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران شد و گفت: «برای برون‌رفت از بحران فعلی، همه‌ی ما به نهادهای قدرتمند و مستقلی احتیاج داریم که بیایند و این وضعیت را بررسی کنند.»</p>

<p>در ادامه‌ی برنامه مهدی سحرخیز، فرزند عیسی سحرخیز از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی بازداشت شده در وقایع اخیر، گفت:«وقتی خاتمی رئیس جمهور شد و به سازمان ملل آمد و سخنرانی کرد، من به ایرانی بودنم افتخار کردم. وقتی احمدی نژاد به سازمان ملل آمد و آنگونه سخن گفت من شرمگین شدم و امروز نه به خاطر پدرم که به خاطر فعالیت‌هایی که ایرانیان در داخل کشور می‌کنند دوباره به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم.»   </p>

<p>سپس پیام محسن مخملباف از حامیان برنامه خوانده شد که در قسمتی از آن آمده است:  «اکنون شما مردان مرد و زنان زن بر درگاه ملل، گرسنه و تشنه از خلقی سخن می‌رانید که بیش از هر جا و هر وقت گرسنه‌ی آزادی و تشنه‌ی عدالت‌اند و همان‌گونه که سازمان ملل در نیویورک و آمریکاست اما متعلق به نیویورکی‌ها و آمریکایی‌ها نیست و متعلق به همه‌ی بشر است، جنبش سبز ایران امروز نیز نه متعلق به موسوی یا مذهبی‌ها و اصلاح‌طلبان، که متعلق به همه‌ی مردم ایران است. جنبش سبز پرچمی نیست در مقابل پرچم‌های دیگر، این چتر سبزی است که ما را از سوزش استبداد در امان می‌دارد. این روح جمعی گم‌شده‌ی ٣٠ ساله‌ی ماست که دوباره پیدا شده است. ما نه این و آن و این، که ایرانی شده‌ایم. نه ایرانی، که بشر شده‌ایم. گرسنه نشستگان بر درگاه خانه‌ی بشر .قطعه‌ای ٧٠ میلیونی از یک واحد ٦ میلیاردی. نه، نه ، این رود را سر بازپس‌رفتن نیست. دریا دوباره به قطره‌ها عقب نخواهد نشست… بگذار از این جا دست کوچکم را در دستان جمع بزرگ‌تان بگذارم تا دل قطره‌ایم دریایی شود.»</p>

<p>گوگوش، هنرمند و خواننده‌ی صاحب نام ایرانی، سخنران بعدی این مراسم بود که سخن خود را به نام ایران و ایرانی آغاز کرد و گفت : «من به اینجا آمده ام تا صدای حقانیت روشنفکران، اهل قلم، هنرمندان، اقلیت‌های جنسی و قومی و بومی و مذهبی و عقیدتی باشم که طی سه دهه‌ی گذشته تنها به دلیل گونه‌ای دگر اندیشیدن، دیگر سخن گفتن یا داشتن اندیشه و باور متفاوت به زندان افتاده‌اند، شکنجه دیده‌اند، به قتل رسیده اند و به اعتراف‌های نمایشی و دروغین وادار شده‌اند و یا چون من طی دو دهه‌ی زندگی در آن سرزمین مجبور به سکوتشان کرده‌اند. من به اینجا آمده‌ام تا صدای حق‌طلبانه‌ی جنبش ملی و خودجوش هموطنانم در داخل ایران باشم و همبستگی و حمایت خود را از این جنبش که زنان و جوانان به واقع نماد بالنده‌ی آن هستند اعلام کنم.»</p>

<p>و در ادامه اضافه کرد: «من به اینجا آمده‌ام تا بگویم آری می‌دانم برای رسیدن به این اهداف مقدس، ملت ما راهی بس دراز پیش رو دارد ولیکن با هر نوع اعمال خشونت، جنگ، حبس، کشتار و حضور بیگانه در کشورم مخالف هستم و از گام‌های مثبت هر چند کوچک همچون این فراخوان پشتیبانی می‌کنم و با امید به اینکه با تداوم این‌گونه حرکت‌ها شاهد برقراری دمکراسی، آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اندیشه، آزادی انتخاب، آزادی مذهب و آزادی زنان در آن سرزمین اهورایی باشیم.»</p>

<p>پس از سخنرانی گوگوش، نشست برای استراحتی دو ساعته متوقف شد، و ادامه‌ی برنامه ساعت ۵ بعد از ظهر با نوازندگی و ترانه‌خوانی هنرمند مشهور، فرامرز اصلانی ادامه یافت. اصلانی با اجرای ترانه‌ای که ملهم از جان باختن مظلومانه‌ی ندا آقا سلطان ساخته بود به چشمان بسیاری از حاضران اشک آورد، وی درباره‌ی این ترانه گفت:  «زمانی که عکس ندا را دیدم این آهنگ و ترانه را ساختم و اجرا کردم. حتی منتظر استودیو و ضبط‌های حرفه‌ای هم نماندم و گفتم حس منتظر استودیو نمی‌ماند و با امکاناتی معمولی خواندم و ضبط کردم و با کمک دوستان در یوتیوب منتشر کردم»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/etesab.jpg' /><br/>
<small><small>فرامرز اصلانی</small></small>


</p>

<p>پس از ترانه خوانی فرامز اصلانی، نوبت به حقوقدان و فعال برجسته‌ی حقوق بشر در ایران، مهرانگیز کار رسید تا سخنان خود را آغاز کند. مهر انگیز کار با اشاره به وضعیت کنونی وکلا در ایران و همچنین انتقاد از آیین‌نامه‌ی جدید قوه قضاییه در مورد کانون وکلا گفت: «وکلا را در شرایطی قرار دادند که فقط باید از خودشان دفاع کنند. اگر آیین‌نامه‌ی جدید اجرا شود - هر چند فعلا متوقف شده است - دیگر هیچ متهمی کمترین شانسی نخواهد داشت، که حتی در دادگاه‌ها، وکلای خودشان را داشته باشند.»</p>

<p>این فعال حقوق زنان و وکیل دادگستری با اشاره به ماده‌ی قانونی که به قاضی اجازه می‌دهد تا در دوران تحقیقات مقدماتی مانع حضور وکیل باشد گفت: «خلاء حضور وکیل در مرحله‌ی تحقیقات امکان شکنجه را افزایش میدهد.» مهرانگیز کار در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به حضور «پر رنگ» زنان در تحولات اخیر گفت:«جناب آقای براهنی سال‌ها پیش نوشته بود که تاریخ مذکر است زیرا نقش‌آفرینان و نویسندگان تاریخ مذکر بوده‌اند و به همین خاطر اگر زنان نقش‌آفرینی هم بودند یا نادیده یا کم رنگ جلو داده شده‌اند. اما خوشحالم که امروز بگویم تاریخ مذکر به تاریخ دوجنسی وارد شده است و حضور زنان و دختران ما در تحولات حاکی از همین نکته است.»</p>

<p>سخنران بعدی ، حمید دباشی، استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا بود که به تشریح زبان سیاسی جدید جنبش سبز پرداخت و آن را یک تغییر مبنائی معرفتی (epistemic shift)  در ایران دانست و از کسانی که همچنان از دید ایدئولوژیک به این جنبش می‌نگرند انتقاد کرد وجنبش سبز را مجالی دانست برای گستردن ساحت و عرصه‌ی عمومی در جامعه‌ی ایرانی و تغییر فرهنگ منبری و یکسویه.</p>

<p>پس از سخنان دباشی، امید معماریان پیام عبدالکریم سروش، فیلسوف و روشنفکر دینی، که نتوانسته بود در جمع شرکت کند را خواند.</p>

<p>از دیگر سخنرانان روز اول احمد کریمی حکاک، شیرین نشاط، مجید محمدی، محسن قائم مقام، نهضت فرنودی و شهره آغداشلو بودند.</p>

<p>کریمی حکاک در سخنرانی خود اشاره کرد که همانطور که در این سی سال جمهوری اسلامی به قهقرا رفت، مردم به پیش رفته‌اند.</p>

<p>نهضت فرنودی نیز در قسمتی از سخنان خود گفت:«حالا اینکه رنگ سبز است یا آنها چرا الله اکبر می گویند و چرا نماز جمعه می‏روند،مثل این شعر است: هر کو نکند فهمی زین کلک خیال اندیش/نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد. برای تک تک ما مهم است بدانیم که زمانی که می توانیم جنبش مدنی ایران را حمایت کنیم ، امروز است و ای کاش همگی پشت این جنبش اصیل خودجوشی که در داخل کشور نظم گرفته بایستیم که اگر این کار را نکنیم به بیان حافظ : قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم.»</p>

<p>روز اول مراسم با استقبال بسیار خوب رسانه‌های همگانی فارسی‌زبان و غیرفارسی‌زبان روبرو شد. در طول مدت مراسم هنرمند نقاش، آقای سهیل توکلی، بر پرده‌ی بزرگی مشغول نقاشی از میدان آزادی و تجمعات و راه‌پیمائی‌های مردم ایران بود. در کنار محل گردهمائی خطاب به سازمان ملل حاوی درخواست‌های متحصنین از جمله آزادی زندانیان واعزام هیأتی از سوی سازمان ملل به ایران طوماری پهن شده بود که حاضران آن را امضا می کردند. در ساعات پایانی روز اول اعتصاب ایزابلا روسلینی، هنرپیشه‌ی مشهور ایتالیائی، نیز درجمع ایرانیان متحصن حضور یافت و در همبستگی با مردم ایران چند کلمه‌ای سخن گفت و طومار خطاب به سازمان ملل را امضا کرد.</p>

<p>ادامه دارد</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_662.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_662.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 14:30:39 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>همجنس‌گرایی ارنست همینگوی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>نویسنده‌ی آمریکائی، ارنست همینگوی در طول زندگی‌اش وانمود می‌کرد که یک مرد زن‌باره و محبوبِ زن‌هاست. اما پروژه‌‌ای زیر عنوان ِ «نامه‌های هِم» ( Hem Letters ) ثابت می‌کند که همینگوی تمایلات هم‌جنس‌گرایانه داشته و فقط در نامه‌های کاملاً خصوصی‌اش چهره‌ی واقعی‌اش را نشان می‌داده است.</p>

<p>جلوه‌ی بیرونی زندگی همینگوی جنجالی و ماجراجویانه است. درباره‌ی ماجراهای زندگی‌ او بیش از دویست عنوان کتاب نوشته شده و این ماجراها برای بسیاری از خوانندگان در سراسر جهان حتی جالب‌تر از آثار داستانی این نویسنده‌ی پرآوازه‌ی آمریکایی است.  همینگوی موفق شد در طول زندگی‌اش از خود یک اسطوره بسازد: اسطوره‌ی یک مرد تمام‌عیار که به بوکس، گاوبازی و شکار و زن علاقه دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>بسیاری از زندگی‌نامه‌هایی که درباره‌ی همینگوی نوشته و منتشر شده است، ممکن است به زودی اعتبارشان را از دست بدهند یا فرازهایی از آنها می‌بایست یک بار دیگر نوشته یا تصحیح شوند. پروژه‌ای زیر عنوان «نامه‌های هم» اسطوره‌ای را که همینگوی و همینگوی‌پژوهان از او ساخته و پرداخته بودند، از اساس دگرگون می‌کند.</p>

<p>همینگوی تا سال ۱۹۶۱ که خودکشی کرد هزاران نامه نوشته است. از میان این نامه‌ها، نزدیک به هفت هزار نامه را همینگوی‌پژوهان گرد آورده‌ و تفسیر کرده‌اند و قرار است که اکنون به شکل مجموعه‌ای ویژه از کتب دانشگاهی و پژوهشی منتشر شوند. نخستین جلد از این مجموعه‌ی عظیم تا پایان سال جاری مسیحی منتشر خواهد شد.</p>

<p>این کتاب نامه‌هایی را که همینگوی تا سال ۱۹۲۱ میلادی نوشته در برخواهد داشت. بیش از ده تن از سرشناس‌ترین همینگوی‌پژوهان آمریکایی در این پروژه شرکت دارند. آنها در نظر دارند که در طی ده سال کلیه‌ی نامه‌های همینگوی را گرد آوررند و با شرح و تفسیر در این مجموعه‌ی عظیم منتشر کنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh (2).jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>همینگوی به نوشتن نامه علاقه‌ی زیادی داشته  و متأسفانه از نامه‌هایی که به اشخاص می‌نوشته رونوشتی در دست نیست. او پس از مرگ وصیت کرد که این نامه‌ها هرگز منتشر نشوند. برخی از نامه‌های او نابود شده و برخی مفقود گشته است.</p>

<p>یکی از چالش‌های مهم پروژه‌ی «نامه‌های هم» گردآوری این نامه‌ها از سراسر جهان است. در آرشیو دانشگاه جان اف کندی نزدیک به ۲۵۰۰ نامه از همینگوی موجود است. صدها نامه‌ی دیگر در آرشیو دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی آمریکا به طور پراکنده فهرست شده و نگهداری می‌شود.</p>

<p>با وجود آن‌که همه‌ی این نامه‌ها گردآوری نشده و برخی از نامه‌ها هم نابود شده یا در آتش‌سوزی از بین رفته است، از نامه‌های موجود چنین برمی‌آید که آثار همینگوی را باید به گونه‌ای دیگر قرائت کرد. بیش از هر چیز تصویری که او از مردانگی‌اش به دست می‌دهد، مخدوش است و با واقعیت همخوان نیست.</p>

<p>پدر همینگوی، پزشکی به نام دکتر کلارنس ادوارد همینگوی یک مرد ضعیف و شکننده بود و در منزل وظایف یک زن خانه‌دار را به عهده داشت. مادر همینگوی برعکس یک زن مقتدر بود و آرزو داشت که پسرش دختری می‌بود. برای همین در کودکی لباس‌های دخترانه به او می‌پوشاند و مثل دختربچه‌ها موهای بلند و افشان داشت. بعدها همینگوی تلاش کرد مردانگی‌اش را با افراط در مشروبخواری، ماجراجویی‌های خطرناک و شرکت در جنگ و زن‌بارگی به نمایش بگذارد.</p>

<p>همینگوی در جوانی با شخصی رفاقت داشت به نام بیل اسمیث. آنها با هم به ماهیگیری می‌رفتند و دوستانی یکدل و صمیمی بودند. نامه‌های همینگوی به بیل اسمیث از سویه‌های هم‌جنس‌گرایانه برخوردار است و از عشق او به بیل نشان دارد. از نامه‌های همینگوی چنین برمی‌آید که او در مجموع از معاشرت با مردان بیشتر لذت می‌برد تا نشست و برخاست با زنان.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh (3).jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>نامه‌هایی که همینگوی در جوانی با یک افسر ارتش آمریکا رد و بدل کرده است، از هر نظر تمایلات هم‌جنس‌گرایانه‌ی او را افشاء می‌کند. در سال ۱۹۱۸ این افسر ارتش فرمانده‌ی واحد صلیب سرخی بود که همینگوی در آن خدمت می‌کرد.</p>

<p>همینگوی در شمال ایتالیا مجروح شد و وقتی که در بیمارستان صحرایی بستری بود به پرستاری به نام اگنس دل باخت. از نامه‌های او پیداست که در این دوره او دل در گروی دو عشق داشت: از یک سو دلباخته‌ی اگنس بود و از سوی دیگر عاشق جیمز، فرمانده‌اش بود. این فرمانده از او دعوت کرده بود که به عنوان منشی‌اش به مدت یک سال در نزد او در تائورمینا زندگی کند و کلیه‌ی مخارج همینگوی را به عهده گرفته بود. اگنس که هفت سال از همینگوی مسن‌تر بود، بعدها اعلام کرد که اگر در آن زمان به عشق همینگوی پاسخ مثبت داده بود، تنها به این دلیل بود که می‌خواست او را از «انحراف» اخلاقی نجات دهد.</p>

<p>با این حال در سال ۱۹۱۸ همینگوی کریسمس را در نزد این افسر ارتش گذراند. تائورمینا در آن زمان شهر هم‌جنس‌گرایان به شمار می‌آمد. سال بعد که اگنس به همینگوی نامه داد و اعلام کرد که نمی‌خواهد با او ازدواج کند، همینگوی به جیمز نامه نوشت و گفت فقط به خاطر اگنس بوده که از رابطه با او چشم پوشیده. او در این نامه ازین بابت بسیار متأسف است.</p>

<p>همینگوی در سال ۱۹۲۱ با نخستین همسرش، هدلی به پاریس سفر کرد. تا زمانی که در آمریکا بود، هم‌جنس‌گرایان را به شدت مسخره می‌کرد و به این شکل اخلالی را که ظاهراً در هویت‌یابی جنسی‌اش وجود داشت، از نظر پنهان می‌داشت. اما در پاریس، آن هم در فضایی که هنرمندان آزاداندیش در آن رفت و آمد داشتند، هم‌جنس‌گرایی یک امر پذیرفته شده و طبیعی بود. در نامه‌های همینگوی از این دوره نشانی از تمسخر و ریشخند هم‌جنس‌گرایان یافت نمی‌شود.</p>

<p>بسیاری از نامه‌های همینگوی نابود شده‌اند. اگنس فن کروفسکی، پرستار آلمانی‌تباری که همینگوی در جوانی عاشق او بود، نامه‌های همینگوی را سوزانده است. فقط نامه‌هایی که او به همینگوی نوشته در دسترس قرار دارد و تاکنون چندین بار هم منتشر شده است.</p>

<p>والری همینگوی، آخرین همسر همینگوی و منشی او و پسر او گرگوری از مخالفان سرسخت انتشار نامه‌های خصوصی همینگوی در پروژه ی «نامه‌های هم» هستند. آنها به وصیت نامه‌ی همینگوی اشاره می‌کنند و به اینکه همینگوی صراحتاً اعلام کرده بود که مایل نیست پس از مرگ نامه‌هایش منتشر گردد.</p>

<p>در عصر اینترنت که فرهنگ نامه‌نگاری در حال از بین رفتن است، بعید به نظر می‌رسد که چنین اسنادی از کسی به جای بماند. اما شاید در عصر حاضر شاهد ظهور نویسندگانی در حد همینگوی هم نباشیم. در هر حال هرگونه داوری نسبت به هم‌جنس‌گرایی همینگوی تنها پس از انتشار کامل نامه‌های او امکان‌پذیر است. این داوری فقط از نظر تصحیح اسطوره‌ی مردانگی همینگوی و تفاهم بیشتر با هم‌جنس‌گرایان می‌تواند اهمیت داشته باشد.</p>

<p> <a href="mailto:hemletters@psu.edu">ایمیل پروژه‌ی «نامه‌های هم»</a></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/degarbash/2010/07/post_46.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/degarbash/2010/07/post_46.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 14:05:09 +0000</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>