ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کرونا و دین در برابرِ دانش

جویا آروین − در بن و پایه‌ی دشمنی با علم و دانش نوعی دشمنی با امر بشری نهفته است. منطق دانش‌ستیزی بر مبنای دین بسیار خطرناک است: دانش‌ستیزانِ دین‌باور به‌جد و بی کوچک‌ترین شک و تردیدی باور دارند که هرآنچه را انسان نیاز دارد دین گفته است.

بزرگ‌ کنید

کرونا صرفاً ویروسی همه‌گیر نیست؛ نیز پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی است که پایه‌ای‌ترین گیرگاه‌ها و تنگناهای ما را به ما نشان می‌دهد.

با نظر به این پدیده‌ی اجتماعی-سیاسی، خود و جامعه‌ی خود و زیست جمعیِ‌مان را به‌تر می‌توانیم بشناسیم.

یکی از تنگناهایی که با کرونا دیگربار برجسته و نمایان شد ضدیتی است که در جامعه‌ی ما نهاد دین هنوز که هنوز است با نهاد دانش دارد.

آیت الله تبریزیان، قطب طب اسلامی، در حال سوزاندن کتاب مرجع "هاریسون" در رشته پزشکی داخلی بزرگ‌ کنید
آیت الله تبریزیان، قطب طب اسلامی، در حال سوزاندن کتاب مرجع "هاریسون" در رشته پزشکی داخلی

چه نشان‌گر و ریشخندآمیز (آیرونیک) است که اندک‌زمانی پس از آنکه یک روحانی از جایگاه دین و اسلام به مخالفت با دانش پزشکی برخاست، و کتابی از دانش پزشکی را در منظر همگان آتش زد، مرضی چنین همه‌گیر شد و همه در برابر آن چنین ناتوان. سرسختی و چاره‌‌ناپذیریِ کرونا اما دانش‌ستیزانِ دین‌باور را به خود نیاورد و خاموش نگردانید بلکه آنان باز، این بار در مقام درمان‌گر، به میدان آمدند که ای مردمان بدانید که درمان را باید از دین و از ما بجویید. در زمانه‌ی بحران و بن‌بستِ درمانی، پیام‌هایی از کسانی چون تبریزیان و روازاده و حکیم خیراندیش و ضیایی و قاسمی که دعوی طب اسلامی دارند در میان ایرانیان همرسانی و دست به دست شده است، گاهی به‌طنزِ، و افسوس‌انگیزانه گاهی از روی باور. در چنین پیام‌هایی از طب اسلامی، طب الائمه و طب الصادق سخن به میان می‌رود و انواع و اقسام نسخه‌ها برای درمان مرضی هنوز ناشناس ارائه می‌شود.

در بن و پایه‌ی دشمنی با علم و دانش نوعی دشمنی با امر بشری نهفته است. منطق دانش‌ستیزی بر مبنای دین بسیار خطرناک است: دانش‌ستیزانِ دین‌باور به‌جد و بی کوچک‌ترین شک و تردیدی باور دارند که هرآنچه را انسان نیاز دارد دین گفته است. این پرسشی قدیمی است که «بشر تا چه اندازه باید از دین انتظار داشته باشد؟». پاسخی که دانش‌ستیزان به این پرسش می‌دهند پاسخی مطلق است: هرآنچه نیاز داریم باید از دین انتظار داشته باشیم. عبدالکریم سروش درباره‌ی انگیزه‌ی خود در طرح بحث «دین حداقلی» مثالی می‌زند که با دانش‌ستیزی‌ها در زمانه‌ی کرونا بسیار همانندی دارد: در زمانی که وبا همه‌گیر شده بود کسی از روحانیون گفته بود نیازی نیست که دست‌ها را با آب و صابون بشوییم چون اسلام فقط آب کشیدن دست را توصیه کرده است.

اما با نگاهی باریک‌بینانه‌تر درمی‌یابیم که آن نوع دانش‌ستیزی که این روزها تحت نام طب اسلامی در جریان است نه‌فقط با اسلام به‌طورکلی بلکه بیش‌تر با شیعه‌گری پیوند دارد. همان‌سان که از عنوان‌هایی چون «طب الصادق» و «طب الائمه» می‌شود فهمید، طب اسلامی در ایران بیش از آنکه ریشه در سنت اسلامی داشته باشد ریشه در تاریخی از روایت‌ها و گفتاوردهایی دارد که سنت شیعی را می‌سازند. از این جهت، بی‌گمان اهل سنت کم‌تر با این گرفتاری دست به گریبان اند. بنا بر فایلی صوتی که در خبرگزاری‌های داخلی نیز منتشر شده است، آخوندی که خود را طبیب طب اسلامی و نماینده‌ی آیت‌الله تبریزیان معرفی کرده است، و معلوم نیست چرا در ستاد بحران استان قم حضور دارد، می‌خواهد که مدیریت بحران را به او و همسلکانش بسپارند. وقتی درباره‌ی مدرک تحصیلی‌اش از او می‌پرسند می‌گوید مدرک‌اش را از حوزه‌ی علمیه گرفته است. و وقتی به او می‌گویند حوزه‌ی علمیه صلاحیت ندارد به کسی مدرک پزشکی بدهد می‌گوید: یعنی امام صادق هم صلاحیت نداشت؟

چهره‌ی دیگری از علم‌ستیزی در این روزها در مخالفت با توصیه‌های بهداشتی نمایان شده است. در حالی که کارشناسان درمانی و بهداشتی از سرتاسر دنیا همه تأیید کرده‌اند که ویروس از افراد و اشیای آلوده با توان واگیریِ بسیار بالا منتقل می‌شود و زین‌رو باید از تماس‌های غیرضروری و جاهای شلوغ پرهیز کرد، زیارت‌گاه‌های شیعی به‌موقع بسته نشدند. به این بسنده نشد و کسانی اساساً درمان را در این زیارت‌گاه‌ها یافتند و گندزداییِ آنها را تقبیح کردند بلکه به این هم قناعت نکردند و کردوکارهایی خرافی و نابهداشتی چون  ضریح‌لیسی را رسانه‌ای کردند. توجه به سازمایه‌ی شیعی در علم‌ستیزی ما را یاری می‌کند این چهره از علم‌ستیزی در ایران را بهتر تبیین کنیم.

دانش‌ستیزان اما به ادعای درمان‌گری و مخالفت با توصیه‌های بهداشتی که مبنای علمی دارند بسنده نکردند و این شایعه را دستاویز کردند که کرونا خود دست‌پروده‌ی علم و دانش بشری است و در آزمایشگاه ساخته شده است. آنان در این مغالطه‌ی آشکار به ما نمی‌گویند که اساساً‌ چه چیز ساخته‌ی بشر نیست و چرا در دوران پیش از علم تجربی نیز بیماری‌های همه‌گیر کم نبودند. اکنون دانشمندان کمابیش همه هم‌نظر اَند که ویروس کرونا از خفاش و با واسطه به انسان منتقل شده است، اما حتا اگر این ویروس در آزمایشگاه ساخته شده بود باز این به هیچ روی دلیل خوبی برای دانش‌ستیزی نبود؛ چراکه علم نیز چون هر برساخته‌ی بشری – و حتا خودِ دین که بنا به ادعای پیروانش فرابشری است – ممکن است به دست خود بشر در راهی نادرست به کار گرفته شود.

البته که درباره‌ی گرفتاریِ کرونا دسته‌ای از روحانیون نیز خود را با نظر کارشناسان و دانشمندان همراه و مردم را نیز به همین کار دعوت کرده‌اند. اما این وظیفه‌ی هر انسانی است که، به‌ویژه در اوضاع کنونی، طبق نظر کسانی که سررشته دارند رفتار کند تا خود و دیگران را به خطر نیندازد. پس نمی‌توان از برخی روحانیون و دین‌باوران سپاسگزار بود که غیرعقلانی رفتار نکرده‌اند و همچون برخی دیگر از همسلکانشان به علم‌ستیزی و ترویج خرافات نپرداخته‌اند.

در چنین اوضاعی که با مرضی ناشناخته و هنوز درمان‌ناپذیر دست به گریبان هستیم، عجیب نیست که  کسانی به خرافات و شبه‌علم‌ها رو بیاورند. و این در هرجایی دنیا ممکن است روی دهد. اما آنچه ایران را در این زمینه متمایز می‌کند این واقعیت است که در ایران حاکمیت سیاسی با دین سخت پیوند خورده است. و زین‌رو با افسوس می‌بینیم که حکومت نیز در برخی موارد با علم‌ستیزی همراهی کرده است؛ قم را به موقع قرنطینه نکرد، به‌موقع مراسم‌ مذهبی را لغو نکرد، جایگاه‌های مذهبی را به‌موقع تعطیل نکرد. با این همه، آیت‌اله خامنه‌ای، که در جایگاه رهبری باید احساس مسئولیت کند و برای جلوگیری از فاجعه برنامه‌ای داشته باشد، در آخرین سخنرانیِ خود درباره‌ی کرونا صرفاً مردم را به خواندن صحیفه سجادیه دعوت می‌کند.

در سوی دیگر، اما، می‌توان گفت علم تا کنون از آزمون کرونا سربلند بیرون آمده است. از همان آغاز، دانشمندان جملگی معترف بوده‌اند که این ویروس هنوز ناشناخته است و درمانی برای آن یافت نشده است. آنان با مقایسه‌ی ویروس کرونا با مورد‌های مشابه فقط با احتیاط کامل در این باره سخن گفته‌اند و همزمان برای پیشگیری از ابتلا به کرونا و همه‌گیریِ این بیماری همواره هشدارهای لازم را با دقت‌ و ریزبینی‌های فراون به مردم داده‌اند. یکی از ارزش‌های علم در معنای مدرنش همین فروتنی و احتیاط است؛ حتا اگر علم‌گرایان طور دیگری بنمایند، روش‌شناسیِ علم در معنای جدید در بن و پایه‌ی خود با مطلق‌اندیشی ناسازگار است؛ به نظر می‌رسد علم جدید همواره بر خطاپذیریِ و محدودیت‌های خود معترف بوده است. این را مقایسه کنید با آنچه کسانی امروزه طب اسلامی می‌خوانند. طب اسلامی بازمانده‌ای از جزم‌اندیشی‌های دوران پیشامدرن است و برای همین مطلق‌اندیش و پرادعا است و خود را خطاناپذیر می‌نماید.

علم در معنای جدید چیزی جز کوشش بشری برای چاره کردنِ مشکلات بشری نیست. اما نکته این است که جز کوشش بشری کاری از بشر ساخته نیست. در ایران دین درست در تقابل با این نگرش قرار گرفته است. این تقابل در بحران‌های بزرگی چون همه‌گیریِ کرونا گرفتاری‌های ما را دوچندان کرده‌ است.

در همین زمینه

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • آبان

    با درود إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ {6:116} [ آخوندها و اسلام ستیزان، در مورد دین و اسلام] تنها خیالپردازی می کنند و گمان واهی می برند .

  • عباس مطلق

    با سلام به همه دوستان .. سردبیر محترم... هموطن گرامی جناب بهرنگ ٬نوشته شما دارای ارزیابی های جالبی ست دوست عزیز. ای کاش همه ایرانیان چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور میتوانستند چنین زیبا و بدور از کینه ورزی ٬با مهر و دوستانه با یکدیگر به گفتگو و بحث در مورد گرفتاری های کشورشان ٬ بزنند و بنشینند٬ ایکاش ! ولی متآسفانه اینطور نیست.از نوشته محبت امیز شما ممنونم هموطن گرامیم. مقاله بالا که توسط جویا ارمین ٬نگاشته شده است به دید بنده که سواد بسیار بسیار محدود و نا کافی از علوم مختلف دارم..به اعتقاد بنده ٬بسیار مفید است و لازم برای ایرانیان داخل ٬ خصوصآ داخل کشور.از این دست مقاله ها در ایران امروز ٬از واجبات زندگی ما ایرانیان است.شاید از نان شب نیز لازم تر و مهمتر باشد که هست٬ زیرا این مسئله دلیل اولین و مهمترین دلیل و اساس روزگار تباه و عقب ماندگی های ماست از جهان بیرون. انچه که اثار فلاسفه قدیم در باره دین نوشته شده است ٬۵ عامل مهم باعث به وجود امدن مقوله دین ٬شده است در میان انسانهای اولیه و نخستین جوامع / کمون ها و قبائل انسانی. این ۵ عامل : ترس / شگفتی / خوابها / روح و جانگرائی. این پنج موارد بعنوان سرچشمه های پیدایش دین در میان انسانهای اولیه تعریف شده است. در اثار تاریخی پیدایش ادیان و تمدن انسانی اثار ارزشمندی باقیست که اثار ویل دورانت طبق نظر چندی از دانشمندان و فیلسوفان قرن هجدوهم ٬جامع ترین و کامل ترین این اثار بشمار رفته و معرفی شده است. در عصر حاضر نیز تحقیقات بسیار ارزشمند پزشکی ٬ اکسلیس /Eccles / دارنده جائزه نوبل پزشکی که اساس پژوهش های علم پزشکی در بخش مغز را ٬ بسیار روشن و علمی ٬ثابت میکند و بر فلسفه پوپر صحه میگذارد و بر وجود روح خط بطلان کشیده و اساس دوینی مذاهب سامی را به لرزه در میاورد. در مورد دین ( البته این در اصل مقاله اشاره شده است ) در مورد دین و علتها و اثراتش در زندگی بشر٬ همانطوریکه مرد سیاسی از تمایلات ٬تعصبات ٬ حساسیتها / عادات و فطرتها و دیگر وابستگی های ذاتی بشر ٬استفاده میکند جهت زدن مهر هدفش بر مردم...کشیش یا خام خام و یا اخوند نیز همینطور٬ دقیقآ به همین سبک از مردمان بعنوان ابزار رسیدن به اهداف اقتصادی و سیاسی خود ٬استفاده مینماید.این تعجبی هم ندارد.معادلات و محاسبات انسان و هستی و زندگیش را خود بدست خود ٬ترسیم نموده است! وقتی انسان اولیه بدون اگاهی از صاعقه ٬باران٬مردن ٬ غرش ابرها که در نتیجه تصادف با یکدیگر برق و فریاد میکشد..حیوانات وحشی جنگلی..بیماری های متعدد ٬ مرگ و میرها و هزاران دیگر..وقتی علت ها را نمیداند ٬توصل میشود به نشستن و با خود حرف زدن و گریه و ناله و دعا کردن.سنگ پرستیدن و با ساختن انواع وسائل بعنوان بت .از همین مرحله هست که دین شروع به رشد نمودن مینماید. علت پیدایش دین ثابت شده است و قابل انکار .اما این که گروهی به مرور زمان منافعی در این مقوله دیدند و پنداشتند که میبایست از این مهم جهت اقائی و تسلط بر موج نا اگاهان ٬به نفع خود ٬استفاده کنند..نشستند و هزاران اصول و تکلیف و تبصره و باید و نباید ..ساختند و با دسیسه هائی از قبیل مفقود گشتن مدت زمانی و برگشتن به میان جامعه با شکلی متغیر و کتابی بدست ..که : با خدایم بگفتگو نشسته بودم و او راه و روش زندگی انسانها را در این کتاب نوشته و تعین نموده و توسط من ٬جهانیان را اگاه میکند..این و امثال این داستانها در تمام ادیان کم و بیش هست.در این هزاران و هزاران سال و تکامل زندگی انسان و ابزارش..که خود جهانی ست برای تشریح ..در سیر تحول این روند ٬اشکال دین و مرامهای قومی مختلفی بوجود امد..شکل گرفت..تغیر و تحولاتی در انها بوجود امد..و..و ادامه . یک اصل مهم در تمام اثار باقی مانده مورد توجه دانشمندان قرنهای گذشته بوده و ان هم این است که : روند تغیرات و تکاملی دین و اجزاء دین ٬ کم و کاست شدنها ٬اصافه شدن تبصره ها ٬مثلآ ایات متعددی در قران ..یا کتاب تورات یهودیان..بیبل مسیحیان..که دو کتاب است ٬ : بیبل قدیم و بیبل یا وصیت جدید / نو. وقتی به تمام تغیرات و کم شدن ها و اضافه شدنها و همه این مجموعه دست خورده و ساخته شده بدست کشیشان و پاپ های قرنهای گذشته و یا اخوندهای خودما ٬ایرانیان ..با دقت مروری میکنیم ٬و با شرائط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ملتهای مسیحی / غرب ..مقایسه و به قول ما ایرانیان : دو دو تا چهار تا میکنیم...میبینم تمام این تغیرات در کتب اسمانی مذاهب با رشد و تغیر اقتصادی و سیاسی کشورها ٬همراه و همکاروان است و بوده ! و این تغیر و تحولات بی دلیل نمیشده..مانند ایات و احادیثی که اخوندها بنام صادق و محمد و دیگر پیامبران ٬یک شبه در خانه هایشان میبرند و میدوزند فردایش بالای منبر از قول قران برای مردمی خواب زده ٬سر میدهند. این جاست که در قرن حاضر / ۱۹ دهم در میابیم که مذهب چه رابطه تنگاتنگی با دولت و قدرت دارد. همین طور که در مقاله نویسنده ٬ اروین نیز اشاره شده است ٬دین تضاد خود را باید ..این باید ٬ این دشمنی باید زنده باشد و کوشا در برابر علم و دانش. چرا که دانش روشنائی ست و پویائی...مذاهب تاریکی و عقب ماندگی.. دقیقآ سیه روزی ما و سرزمین ما حاصل و چکیده همین موضوع دین است . در علم الهی زمانهای قدیم حد فاصل مشخصی به لحاظ ماهیت ٬میان انسانها و خدایان نبود.بعنوان مثال : در بخش دین در تاریخ ادیان دورانت مینویسد : یونانیان قدرم نیاکان خود را خدا ٬و خدایان را نیاکان خود تصور میکردند.ماهیت واقعی خدا سرشت نهفته انسانی ست .البته امروز بدین صورت میتوان نوشت اما ان زمان که خط و قلمی نبود..از اثار قدیمی میتوان برداشتی نسبی داشت مانند این مثال... در یک خلاصه به عقل نارسیده بنده ٬ دین ٬فلسفه ٬ اخلاق ٬ وجدان و تمام منظور و مقصود از زندگی و هستی در همان شعر سعدی بزرگوار ما ایرانیان نهفته است و بس...البته تعبیر نشود که بنده خود پرستم و ادعا میکنم این حقیقت محض است ..ابدآ خیر.بنده نظرم را مطرح میکنم..حس و نظر شعر سعدی بزرگ بنی ادم اعضای یکدیگرند که در افرینش زیک گوهرند....چو عضوی بدر اورد روزگار......دگر عضوها را نماند قرار.. این پاک ترن و گویا ترین و کامل ترین مذهب انسان است به نظر بنده البته..از این یک دیگر هیچ بازاری و سیاست مداری ٬نمیتواند نان بخورد! تصدق همگی دوستان خوب..سردبیر جان همچنین! ع. مطلق

  • داود بهرنگ

    (4) پیامبر به نوشتۀ واقدی و دیگر مورخین در دو سخنرانی عمومی خود در حجة الوداع [که در آن به دو سه موضوع بیشتر نپرداخته است] دو بار به مناسبات میان زن و مرد در جامعۀ قبایلی عرب پرداخت و گفت «اگر چنانچه زنی با مردی معاشرت کند که خوشایند همسرش نباشد همسرش نباید با وی به خشونت رفتار کند و نیز نباید از پرداخت هزینه خوراک و پوشاک او خودداری کند.» (المغازی فارسی ص 844) [عربی اش را که سخت رادیکال است و من مایل به ترجمۀ آن نیستم خودتان بخوانید. «اتّقوا الله فی النساء. فإنّما أخذتموهنَّ بأمانة الله ... و إن لکم علیهُنَّ أن لا یُوطئنَ فُرُشَکم أحدا تکرهونه. فإن فعلنَ فاضربوهُنَّ ضرباً غیر مبرِّح ولهنَّ علیکم رزقُهنَّ و کِسوَتُهنَّ بالمعروف.»] در سخنرانی دوم خود گفت: «اگر چنانچه زنی با کسی که خوشایند همسرش نیست معاشرت کند همسرش نبایست با وی به خشونت رفتار کند ولی می تواند از او دوری جوید. (المغازی ف ص 850 و 851) [««ثم قال: أیُّها النّاس إنَّ للنِّساء علیکم حقّاً و إنَّ لکم علیهُنَّ حقَّا. فعلیهنَّ ألّا یُوطِئن فُرُشَکم أحداً و لا یُدخِلن بیوتکم أحداً تَکرهونه إلّا بإذنکم. فإن فعلن فإنَّ الله قد أذِن لکم أن تهجروهُنَّ فی المجاجع و إن تضربوهُنَّ ضرباً غیرَ مُبرحٍ ... فأتّقوا الله فی النّساء واستوصُوا بهنَّ خیراً.»] (المغازی عربی ص 1112) طبری این را در تاریخ طبری چنین آورده است که گفت: «أما بعد أیها الناس فإنَّ لکم علی نسائکم حقّاً و لهنَّ علیکم حقّا. لکم علیهنّ الّا یُوطِئن فُرُشَکم أحداً تکرهونه و علیهنَّ الّا یأتین بفاحشةٍ مُبَیِّنَة. فإن فعلن فإنَّ الله أذِن لکم أن تهجروهُنَّ فی المجاجع و إن تضربوهُنَّ ضرباً غیرَ مُبرحٍ ... » [مترجم ایرانی در ترجمۀ آن به فارسی می نویسد که گفت: کسی را که از او بیزارید بر فرش شما ننشانند و مرتکب کار زشت نشوند.»پیامبر به نوشتۀ طبری در ادامه سخنرانی خود گفت: «فاعقلوا أیها الناس واسمعوا قولی» و بار دیگر گفت: «أیّها الناس إسمعوا قولی فإنّی قد بلّغت واعقلوهُ.» (طبری ج3 عربی ص 151) شما اگر چنانچه سفرنامۀ ابن بطوطه را بخوانید گزارشاتی در این باره در دیگر جوامع اسلامی 700 سال پیش هم خواهید دید. و به نظر می رسد که تنها ما ایرانی ها هستیم که از گفتار پیامبر و دین و خدا چنین فهمیده ایم که اگر زن و دختری کاری کرد که خوشایند ما نبود وی را چاقو بزنیم و سر به نیستش کنیم! پیامبر اسلام اکیداً چنین رأی و نظری در بارۀ زن نداشته است. با احترام داود بهرنگ منابع 1/ مغازی ـ تاریخ جنگ های پیامبر اعظم ـ تألیف محمد بن عمر واقدی ـ ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی ـ مرکز نشر دانشگاهی 2/ کتاب المغازی ـ للواقدی ـ الطبعة الثالث 1404 ه ـ 1984 م ـ تحقیق دکتور مارسدن جونس ـ عالم الکتاب

  • داود بهرنگ

    (3) گزاره ای هم در بارۀ «همخوابی پیامبر اسلام با کودکی ۹ ساله» در میان نهاده اید. این حرف ها به گمان من ساختگی است. چنین گفتاری در قرآن نیست. در گفتار پیامبر هم نیست. حدود 2200 حدیث هم منسوب به عایشه است. اثری از کودکی در گفتار و رفتار عایشه نیست. پیامبر اسلام [که دشمن کم نداشته] از این جنبه دارای رفتار نامتعارف نبوده است. گفتار دیگران در این باره [که آن را امتیاز شاهانه برای او منظور کرده اند] آن را نامتعارف کرده است. ناگفته نماند که دیدگاه پیامبر اسلام در بارۀ زن و حقوق زن ـ به نسبت زمان و زمانۀ او ـ بسیار رادیکال است. من آن را سر بسته این جا در میان می نهم تا بدانید که پیامبر اسلام آن نیست که شما می شناسید. واقدی می نویسد که گفته اند پیامبر در بازگشت از جنگ خیبر شبانگاه به حوالی مدینه رسید. بگفت تا لشکر فرود آمد و شب را آنجا در حوالی شهر به سر برد. می گفت نشاید که مرد در تاریکی به خانه خود رود. [«فنهی رسول الله (ص) أن یطرق الرجل اَهلَه بعد صلاة العشاء.»] (المغازی فارسی ص 543 و عربی ص 712) گفته اند که پیامبر گفت نشاید مرد پس از تاریکی شب ـ سر زده ـ به خانۀ خود رود. [«لا تطرقوا النساء بعد صلاة العشاء.»] و گفته اند کسی چنین کرد و آنچه دید خوشایندش نبود و بخواست تا زنش را ـ که به او مهر می ورزید و فرزندی هم از او داشت ـ بگذارد و برود. [«فذهب رجلٌ من الحیّ فطرق اَهلَه فوجد ما یکره فخلّی ...» (المغازی واقدی فارسی ص 543 و عربی ص 712) ادامه در 4

  • داود بهرنگ

    (2) این را گفتم تا گفته باشم که نه عایشه 9 ساله بوده و نه پیامبر اسلام به هنگام آغاز پیامبری اش 40 ساله بوده است. ما هیچ سندی در این باره نداریم. نیز این را بگویم که «نوشته های تاریخی حقیقت غیر قابل انکار» نیستند بلکه دربیشتر موارد در بردارندۀ صورت های خیال [و دربردارندۀ ادراکات ذهنی] خود ما آدمیانند. تاریخ اسلام در این باره اساساً ـ و در بیشتر موارد ـ ساختگی ـ و گاه ضد دین اسلام ـ به نظر می رسد. اما با این وجود در بردارندۀ صورت خیال آدم ها در بارۀ تاریخ اسلام است و دارای اثر کرد است. می نویسید: « فکر میکنم وقایع و رخدادهای تاریخی و نوشته ها و یا گفتار مذهبی» ملاک رفتار ما نبایست باشد. آنچه من در این باره نوشته ام این است که: قرآن می گوید شما مسئول کار و کردار خودید؛ چه وقایع و رخدادهای تاریخی و نوشته ها و یا گفتار دینی را ملاک قرار دهید؛ یا ندهید. می نویسید: «اصولا مذهب هیچگونه ربط منطقی و بر پایه دانش با زندگانی انسان نداشته است.» من نوشته ام انسان صدها هزار سال در عصر جادو به سر برده است. حدود ده هزار سال سابقۀ زندگانی در عصر دین دارد. پانصد سال است که [در غرب] داخل در عصر عقل شده است. "دانش" در معنای علم مدرن از ویژگی های عصر عقل است و "مذهب" که شما سخن از آن به میان آورده اید از شاخص های عصر جادوست که در عصر دین نیز ـ تا آستانۀ عقل ـ در قید حیات است و دارای اثر کرد است و نمونۀ برجسته اش هم جامعۀ ایران است. همزمانی این عناصر متضاد هم یکی از شاخص های مسخرۀ جامعۀ ایران است. ادامه در 3

  • داود بهرنگ

    (1) دوست عزیز ع. مطلق نوشتۀ من از برای تفکیک موضوعی است. شما هر آن می توانید بگویید: من در رابطه با نوشتۀ فلان کس موارد زیر به نظرم می رسد: 1 و 2 و 3 و ... آنچه من از نوشتۀ شما می فهمم این است که می گویید: ما در بازگویی رویدادهای تاریخی نمی دانیم که نوشتۀ مورخین عین واقعیت است یا تفسیری از واقعیت است یا غیره. بخشی از حرف من این جا این است که گزارشات تاریخی که به نظر می رسند ناظر به یک رویدادند [چه این رویدادها واقعی باشند یا نباشند] در ویراش های گوناگون در میان نهاده شده اند و بیانگر این معنایند که جا افتادگی دارند. ازیرا تردید پذیرند. من در این باره سه گفتار را در میان نهاده ام. گفته ام که گفتار شماره 1 و 2 راه به خرافات می برند. گفتار شماره 3 به سنجۀ 1400 سال پیش بسا موجه به نظر می رسد و نشانگر کوشش پیامبر اسلام از برای خود داری از ترویج خرافات است. من در رابطه با سن عایشه و پیامبر و در کل در رابطه با مقولۀ سن و سال آحاد در جامعۀ عرب 1400 سال پیش بر این باورم که آنان اعتنا به سن و سال نداشته اند. اعراب اساساً تاریخ تقویمی نداشته اند. اعراب جامعۀ عرب 1400 سال پیش که سهل است فردوسی و سعدی و مولوی و غیره هم نمی دانسته اند که چند سال سن دارند. این قاعدۀ شمارش سن و سال ذاتی جوامع بشری نیست. از قواعد زندگی در جوامع شهری معاصر است. در کتاب های تاریخ اسلام رویدادها به واحد ماه و نه سال نوشته شده اند. برای مثال گفته می شود این رویداد در ماه 37 از هجرت رویداد. این گفتار نشانگر آن است که "سال" در جوامع اسلامی واحد شمارش نبوده است. در همه کتاب های فارسی خطی تا دورۀ مشروطه هم شمارۀ صفحه نیست. این رویداد نیز بیانگر این معناست که ایرانی عدد [در معنای نوشتاری را] نمی دانسته که چیست! اگر چه که ما 1200 سال پیش ریاضی دان نابغه ای چون خوارزمی داشته ایم. [یونانی ها هم عدد صفر را نمی شناخته اند.] ادامه در 2

  • حقیقتگو

    پیشرفت علم که همچون بزرگ شدن نهالی بسیاری کوچک ازقرن های گذشته است و درقرن بیست ویکم به درختی تنومند تبدیل شده است که میوهای همه شکل وفرمی درهمه رشته های فنی و تکنیکی وفیزیکی و شیمی و غیره دارد وحتی بدورن اتم ها و الکترون ها وپروتن ها رخنه کرده است و حتی اسنادواقعی درچگونگی ساخت و سازکرات اسمانی و غیره دارد وحتی محاسبات ریاضی و فیزیکی این علم مطابق برآنچه است که درفضای اسمانی میگذرد دیگر موردی مریدان جادوگری های دینی نمی گذارد وحتی هرگونه ارتباطداشتن خدارا اگرهم آنچه این ادیان صدها سال برای اربابی کردن و چپاول مردمان وبرده کردن مردمان انجام دادند و می دهند نفی می کند...نتها اسلام با علم و علوم حقیقی اشکال داشته ودارد بلکه سالهای سال کلیساها و رهبران آنها با کاشفان ومحققان هم مشکلات آنچنانی داشته اند وحتی بسیاری را هم بعنواند جادوگرو شیطان سوزادنده اند..ولی علم داران و کاشفان و محققان دراروپا با تمامی این مشکلات وتهدیدها به کارشان ادامه دادند ودرحقیقت آنچه که کردند باعث فروکش کردن قدرت کلیساها شد ...وگرنه هیچ دارو وپادزهری برعلیه بیماری های کشنده همچون وبا و دیفتری و غیره ساخته نشده بود و کلان میلیونها ازجمعیت کره زمین بایت این بیماری ها تلف شده بودند...فقط وفقط وفقط کافیست قدری کتاب های مخترعین و کاشفان و محققان اروپائی و امریکائی و ژاپنی را مطالعه بفرمائید که درحقیقت محض اگرخدائی هم وجود داشته است آنها را برای نجات بنده گانش با خلاقیت علمی وفهم و شعوری بعنوان پیامبرشان انتخاب کرده است ...ونه یک عده ای دزد و چپاول گرو راه زن و کاروان زن را کهفقط بساطی همیشگی برای چپاول مردم و ربودن آنچه که داشته ودارند تحت عنوان دین که آنهم باید با عبا وعمامه باشد و خدا گفته هم تنها با عبابردوشان درتماس است واختیارکره زمین و بنده گانش را برحسب خوشگل بودن این جماعت به آنها محول کرده است ...وخدا هم تنها زبانی که می فهمد عربی است !!! همانطورکه ویروس کرونا بدون اجازه به ببدن انسان ها ورود می کند انکاروبدون شک که اسلام هم اززمره چنین ویروسی بوده است وعمدا" بیسوادان وخرافات زده گان مغزهایشان را نشانه رفته است که آنها را به روبات های دائمی دردادن خدمات برده گی وادارکرده است که نه مغزی برای فکرکردن برایشان مانده ونه چشمی برای دیدن حقایق ونه گوشی برای شنیدن آنچه که به فاجعه های آنها ختم شده ومیشود....پدیده اول - فقط کافیست جلد محافظتی یک لپ تاپ را بازکنید و به قطعات ریزو درشت آن بنگرید و آنچه مغزانسان های آزاده خلق کرده اند را ببینید ...پدیده دوم - کافیست هم کتاب قرآن و فلان ومفاتیح را بازکنید و خط های شمشیروار ودستورواررا ببینید ؟ این را نخورید ..این را انجام ندهید ...حجاب داشته باشید ..نماز بخوانید ...حتما" خمس وذکات را هم بدهید ...گوش بفرمان آخوند باشید ... جهنم وبهشت ....خدا انسان های بی دین را می سوزاند ...حال کدام ازاین دو نوع پدیده را خواهید پسندید ؟

  • مهران

    براستی مردم ایران باید از این رخدادها درس بیاموزند و تکلیف خود را با دین و مذهب و خرافات روشن گردانند. آخر تا کی؟؟؟؟؟؟؟

  • علی کریمی

    از طاعون کامو: با وجود این مناظر غیرعادی، ظاهراً همشهریان ما نمی‌توانستند بفهمند چه بر سرشان آمده است. احساسات مشترکی از قبیل جدائی و یا ترس وجود داشت، اما هنوز هم مثل سابق اشتغالات شخصی را در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌دادند. هیچ‌کس هنوز بیماری را واقعاً نپذیرفته بود. بیشتر مردم، بخصوص نسبت به آن‌چه عادت‌شان را بر هم می‌زد یا مزاحم منافع‌شان می‌شد حساسیت داشتند. … اطلاعیه‌ای که در سومین هفته‌ی طاعون خبر از مرگ سیصد و دو نفر می‌داد، اثری در مخیله‌ی آنان نداشت. از طرفی شاید همه‌ی آنان از طاعون نمرده بودند و از سوی دیگر کسی در شهر نمی‌دانست که در مواقع عادی هفته‌ای چند نفر می‌میرند.

  • عباس مطلق

    هموطن گرامی اقای بهرنگ عزیز... این نوشته کوتاه نه در مخالفت با نوشته های شماست و نه نظری ثابت و صد در صد منطقی و یا برابر با محاسبات و معادلات عملی..تنها نظری ست ٬ نظر بنده و همین..امیدوارم تعبیر به دخالت نباشد دوست عزیز. در فلسفه این پرسش مطرح میشود که چه مطالبی باید رعایت شود تا بتوان بر صداقت تفسیری و یا وقایع تاریخی ٬ مطمئن شد؟ انچه شیلر ماخر ٬ دیلیتی و بخصوص گادامر در این باره مطرح کرده اند به هیچوجه درستی وقایع و حوادث تاریخی و یا مذهبی گذشته ها نیست.بلکه تنها یک واقع / حادثه از حوادث تاریخی ست که سند معتبر صد در صد حقیقی ان موجود نیست. بطور کلی امکان تفسیری منطبق و همخوان با واقعیات و وضعیات با پیش برداشتهای تاریخی / اجتماعی خویش و اطلاع ناقص و گاه کامل از افق دانش و اگاهی ها و به ویژه زمان رخدادها و در اخر مهمترین نقش ٬ زبان با مفاهیم گوناگون ان در زمانهای مختلف..هر تآویلی را رنگین و گوناگون میکند. درست به همین دلیل حدیث و یا نوشته های تاریخی ٬ شریعت و اثار تاریخی را نمیتوان حقیقت غیر قابل انکار دانست. به عنوان مثال : ابو حنیفه تنها ۱۷ حدیث را درست میداند..مولوی استاد هر منیوتیک ایرانی ما در قصه فیل در تاریکی ٬ بسیارزیبا و شیرین این مطلب را به نمایش میگذارد.به هر حال ما اطلاعات و اطمینان درستی در مورد نمونه های تاریخی و گفته های پیامبر اسلام ٬ محمد ٬نداریم. این درست مانند این است که وقتی کسی در دستگاهی با سازی موسیقی ایرانی را مینوازد..مثلآ در دشتی یا شور یا هر دستگاه دیگری..انچه ما میشنویم تفسیری ست از دشتی که بدون شک نوازنده به میل و سلیقه هنری خود در ان دخل و تصرف میکند.و انچه ما میشنویم با اصل طراح ان دستگاه توفیر دارد و به هیچ وجه بیان اصل دستگاه نیست.فکر میکنم این مثال را میتوان در مورد وقایع و رخدادهای تاریخی و نوشته های مذهبی و یا از قول پیامبران و گفته های انان ٬نیز بکار برد . اصولا مذهب هیچگونه رابطه ئی منطقی و بر پایه دانش با زندگانی انسان ٬نداشته است .همواره دانش و دین در برابر هم قد علم کرده و تا به امروز در حال نزاع هستند با یکدیگر.اما انچه مهر پایانی بر این نزاع قرنها میزند ٬همان اگاهی انسانهاست.شاید بدین دلیل نیز همیشه قدرتمندان و سیاست مداران و بخصوص بخش مالکیت خصوصی ٬از زمانی که پی برد میتواند بدین وسیله و عقب نگهداشتن انسانها از دانش و اگاهی..منافع دراز مدت خود را تآمین و تثبیت و حفظ نماید...سرمایه گذاری های بسیار عظیمی در این باب ٬انجام داد و میدهد .البته هر چه زمان میگذرد انسانها بیدار تر میشوند منتها این روند و تکامل به کندی پیش رفته و میرود که انهم تلاش و سرمایه گذاری های مالی / فرهنگی / خبری / و خصوصآ رسانه ها و تمام ان بخش وسیع اطلاع رسانی ست که در دست دارد و بهره های گرانبهائی نیز میبرد. در خاتمه و بخش اخر نوشته شما در مورد مقایسه موارد نوشته شده : از مقایسه موارد ۱ و ۲ ......بیانگر کوشش پیامبر در جهت رد دین و تقویت مبانی عقلی... این مرام یا کردار فکر نمیکنم از جوهر و ذات انسانی که همخوابی با کودکی ۹ ساله را در دین و کتاب اسمانیش ٬مجاز دانسته باشد.بتراود ...به نظر بنده عجیب است و نمیتواند سازگاری داشته باشد با اندیشه ها و مقوله های ٬ عقلی انسانها ٬ شاید من اشتباه میکنم ..اما به اعتقاد بنده کمی نامناسب است و نا هماهنگ ! این نزاع بین دین و خرافات دینی با عقل و دانش ٬شاید بزودی پایان پذیرد..بیائید امیدوار باشیم که انسانهای اینده از این بختک زهراگین تاریخ عمر خود..بزودی رها و ازاد خواهد شد ! ع. مطلق

  • داود بهرنگ

    (5) 3/ بخاری می نویسد: گفته اند آن روز که ماه گرفت فرزند پسر پیامبر بِمُرده بود. این بود که مردم ماه گرفتگی را به این رویداد نسبت دادند. پیامبر چون بشنید [سراسیمه و] به شتاب به مسجد شد و گفت تا همگان را بخواندند و [نخست] دو رکعت نماز به جماعت گزارد. چون ماه [یا خورشید] گرفتگی از سر باز شد بار دیگر به مسجد شد و به سخن ایستاد و گفت: بدانید که ماه و خورشید آیات الهی اند و دگرگونی شان به سبب تولد یا مرگ کسی نیست.» (صحیح بخاری ص 503) از مقایسۀ موارد 1 و 2 و 3 می بینیم که دو مورد 1 و 2 راه به خرافات می برند و مورد 3 بیانگر کار و کوشش پیامبر در جهت رد دین و تقویت مبانی رفتار عقلی نزد عرب جزیرة العرب در 1400 سال پیش است. با احترام داود بهرنگ منبع: صحیح بخاری ـ تألیف محمد بن اسماعیل بخاری ـ ترجمۀ عبدالعلی نور احراری ـ جلد اول ـ انتشارات شیخ الاسلام احمد جام ـ نشر تربت جام 1388

  • داود بهرنگ

    (4) خاستگاهِ سوء تفاهم [خرافات] در کار دین چیست؟ انسان دارای دو سه میلیون تاریخ پیدایش است. همواره دارای مغز بوده است و مبنی بر ویژگی صیانت نفس مغز خود زیسته است. دین در زندگی انسان دارای تاریخ پیدایش ده هزار ساله است. عقل در معنای دکارتی [عقلی که همه آن را به یکسان دارند] دارای تاریخ پیدایش پانصد ساله است. انسان تا پیش از عصر دین در عصر جادو زیسته است. دین ـ تا پیدایش و قوام عقل ـ بالضروره ادامۀ عصر جادوست. خرافات دینی نشانگر این معناست. تاریخ اسلام ـ با پیامبری محمد ـ گویای کوشش بی دریغ وی در جهت رد دین و تثبیت اسلام به منزلۀ تنها دین است. من این جا به شرح یکی از دقایق آن ـ که برگرفته از "صحیح بخاری" است ـ می پردازم تا نشان دهم چگونه عنکبوت جادو تارش را در عصر دین می تند. 1/ بخاری می نویسد: نقل است که روزی در زمان پیامبر خورشید [یا ماه] گرفتگی پیش آمد. پیامبر گفت تا همگان را فرا خواندند و دو رکعت نماز به جماعت گزارد. (صحیح بخاری ص 505) جای دیگر می نویسد: و گفته اند چون خورشید گرفتگی از سر باز شد پیامبر به سخن ایستاد و حمد خدای کرد و سپس گفت: بدانید که ماه و خورشید آیات الهی اند و دگرگونی شان به سبب تولد یا مرگ کسی نیست.» (صحیح بخاری ص 492) 2/ بخاری می نویسد: گفته اند که چون خورشید [یا ماه] گرفتگی پیش آمد پیامبر خیلی به شتاب [و سراسیمه] به مسجد شد. مردم نیز گِرد او فراهم آمدند. پس دو رکعت نماز به جماعت گزارد. چون خورشید گرفتگی از سر باز شد به سخن ایستاد و [حمد خدای کرد و آنگاه] گفت: بدانید که ماه و خورشید آیات الهی اند و به سبب این که کسی مرده [کسوف و] خسوف نمی کنند.(صحیح بخاری ص 504) ادامه در 5

  • داود بهرنگ

    (3) اسلام چیست و به چه می پردازد؟ اسلام در خاستگاه خود خواستار برچیده شدن تمامی ادیان است و در بردارندۀ دو معناست: (1) دین یعنی اسلام! و اسلام یعنی این که آدمی مسئول کار و کردار خود است. (2) آدمی که در زندگی دنیوی خود دارای اختیار [ و "دین به شاء" ] است پس از مرگ به نتیجۀ کار و کردار خود می رسد. [سراسر قرآن ـ که یک کتاب تئولوژیک نیست و کتابی پراکتیکال است ـ در بیان این معناست. ] در قرآن [برای نمونه] از برای رد هر گونه دین گفته می شود که: «آنانی که تندیس های چوبی و سنگی را تقدیس می کنند می گویند که این خواست خداست. از کجا می دانند که خواست خدا چیست؟ این ها پنداریات است. در کجای کدام کتاب دینی آمده است؟ می گویند به راهی می رویم که راه جد و آباد ماست.» (زخرف 20 و 21 و 22 و 23) در ادامه گفته می شود: راه خدا از ابراهیم نبی آغاز می شود. آن که به پدرش و سران و بزرگان جامعه اش گفت: من پیرو دین شما نیستم. (زخرف 24 و25 و 26) آن که به پدرش و سران و بزرگان جامعه اش گفت که من دین شما را شرم آور و غیر عاقلانه می دانم. (انبیاء 67) [اُفٌّ لکم! ... أفَلا تعقلونَ؟» گفته می شود: می گویند «ما به راه جد و آبادمان می رویم. از کجا می دانند که راه شیطان نیست [و راه خداست؟] (لقمان 21) می گویند «ما به راه جد و آبادمان می رویم. از کجا می دانند که جد و آبادشان دانسته به آن راه رفته اند؟» (مائده 104) می گویند «ما به راه جد و آبادمان می رویم. از کجا می دانند که جد و آبادشان عاقلانه به آن راه رفته اند؟» (بقره 170) ادامه در 4

  • داود بهرنگ

    (2) 1) عقل چیست و به چه می پردازد؟ ما انسان ها ـ همچون همه جانداران ـ صدها هزار سال با مغزمان زیسته ایم. مغز ما ـ همچون مغز همه جانداران ـ کارش صیانت از نفس است. خود رفتار و توانمند به تصدیق و تکذیب و تشخیص درست از نادرست است. مورچه ـ چون مغز دارد ـ در شیب تند جویبار راه می رود اما شیرجه به داخل آب نمی زند و هرگز دست از جان خود نمی شوید. قاطر هم کنار راه مالرو راهوار می رود و اما ته دره نمی پرد. ما آدم ها اما گاه چنین می کنیم. چون افزون بر مغز دارای عقل ایم. مغز ما ابزارش حواس پنج گانۀ ماست. هر چه که ـ همچون ویروس کرونا که ذره ای میکروسکوپی است ـ بیرون از دایرۀ حواس پنجگانه ماست دور از درک و دریافت مغز ماست. ازیراست که عقل ما در طی هزاران هزار سال ـ بالضروره ـ در کلۀ ما آدم ها روییده است. عقل بنابراین عبارت از معادلات و مناسبات ویژه ای است که ما آدمیان مبنی بر دانسته هایمان و مبنی بر کشفیاتمان در مغزمان ایجاد می کنیم. [آموختنی است و مادر زاد نیست.] 2) دین چیست و به چه می پردازد؟ دین اسم دیگر راه و رسم [درست یا نادرست] زندگی ما آدمیان در اجتماع آدمیان است. خاستگاه آن خویمندی ما آدمیان است. ما اغلب همساز با مقتضیات محیط فرهنگی مان می زییم. در متن آن نیز به دنیا می آییم و سال به سال هم [همراه با تغییرات هورمونی و فیزیولوژیک بدن مان] یک سال مسن تر می شویم. در کنار این معنا به رنگ فرهنگی در می آییم که محاط آنیم و این چنین دیندار می شویم. دین حتی در مواردی که عاقلانه می نماید ناشی از خویمندی آدمیان است. ادامه در 3

  • داود بهرنگ

    (1) با سلام نوشته جویا آروین این جا به موضوعاتی می پردازد که به باور من بخشی از ضروریات ما ایرانی ها و ما شرقی ها [یا خاورمیانه ای ها] است. نکات محوری این نوشته دین، عقل و مذهب تشیع [در رویارویی با ویروس کرونا] است. علاقمندی من به این نوشته از جنبۀ تفکیک موضوعی عناصر است. از این جنبه که در این نوشته موضوعات دین و اسلام و عقل و مذهب تشیع به درجاتی از هم تفکیک شده اند. من ـ در کارم ـ بیشتر مایلم تا نخست کلاف سر در گم دین و اسلام و عقل از هم وا شوند. آنگاه نگاه عاقلانه ترویج گردد. این جا نخست شرح می دهم که اساساً عقل چیست. آنگاه شرح می دهم که اساساً دین چیست؟ آنگاه رشتۀ ارتباط میان عقل و اسلام را شرح می دهم. آنگاه خاستگاهِ سوء تفاهم [و خرافات] در کار دین را شرح می دهم. ادامه در 2