ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چشم‌انداز «قدرتِ شورایی» در جنبشِ کارگری ایران

نسرین و سام سالور – مبارزات کارگران ایران حاوی تجربه‌های برجسته‌ای است، از جمله تشکیل قدرت شورایی. این مقاله تداوم این تجربه زیسته را بررسی می‌کند.

در ۱۹ نوامبر ۲۰۲۰ مقاله‌ای در مورد پتانسیل شکل‌گیری شوراها در ایران در مجله آنلاین مارکسی "تمپست" (Tempest) در آمریکا منتشر شد. نویسندگان از بازگشت تجربه شوراهای کارگری در انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) می‌گویند و پتانسیل شورایی موجود در جنبش کارگری ایران را زمینه مساعد شروع یک انقلاب اجتماعی و  کاتالیزور جنبش‌های خاورمیانه می‌بینند. ترجمه این مقاله:

مقدمه

مبارزه طبقاتی در ایران در اشکال اعتصاب، تجمع، راهپیمایی، تحصن و خیزش‌های خیابانی در چند سال اخیر ابعادی گسترده‌ای یافته است از خیزش‌ سراسری دسامبر ۲۰۱۷  (دی ۱۳۹۶) تا اعتصابات گسترده ۳ماهه در خوزستان درسال ۲۰۱۸، و خیزش سراسری نوامبر ۲۰۱۹  (آبان ۱۳۹۸).

تحقیقات فعالان کارگری نشان می‌دهد که در دهه گذشته اعتراضات کارگری در ایران به صورت چشم‌گیری افزایش یافته است. ۳۶۵ مورد اعتصاب، تحصن و توقف کار و تجمع اعتراضی در سال ۲۰۱۴  (۱۳۹۴−۱۳۹۳) با حداقل ۱۳۰۰ مورد در سال ۲۰۲۰-۲۰۱۹  (۱۳۹۹−۱۳۹۸) مقایسه شود. این اعتراضات با خواسته‌های عمدتاً اقتصادی از مطالباتِ معوقه، افزایش دستمزد، حمایت از کارگران اخراجی شروع شد اما در پروسه مبارزه، کارگران به مرور سیاسی‌تر شدند، با خصوصی‌نمودن کارخانجات، معادن و خدمات آموزشی مخالفت کرده و خواستار ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری از سندیکا تا شوراهای کارگری شدند. مواردی نیز به خیزش اجتماعی در شهرها انجامیده است.

ویژگی تظاهرات و اعتصابات این دهه، تاثیر تجربه‌زیسته کارگران در انقلابِ ناتمام ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) ایران بوده است. این تجربیات از طریق نقل قول از والدین به فرزندان، از کارگر به کارگر، از طریق نوشته‌های متفکران رادیکال، با تصاویر و داستان‌های اینترنتی، نسل به نسل منتقل گردیده است. بازتاب خاطره سال ۱۳۷۹ در خیزش‌های کارگری ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹  (۱۳۹۶ و ۱۳۹۸) آشکار گردید و منبع الهام دائمی فعالان جنبش کارگری در تلاش برای ایجاد تشکل‌ها و شوراهای کارگری شد.

تظاهرات کارگری، ۱۳۵۸، روز جهانی کارگر

تجربه زیسته خیزش کارگران به‌حاشیه‌رانده

در سال ۱۹۷۹  (۱۳۵۷، سال انقلاب)، کارگران به حاشیه‌رانده − کسانی که از نظر اقتصادی، جغرافیایی و قانونی به حاشیه کار و شهر رانده شده‌‌اند − بر خلاف کارگران رسمی، نیروی اصلی تظاهرات خیابانی و به تدریج پشت جبهه خمینی و قدرت حاکم شدند. آنها آسیب‌پذیرترین کارگران جامعه بودند و هستند: الف) در حاشیه‌ها زندگی می‌کنند. ب) کار انفرادی دارند یا در کارگاه یا کارخانه یا موسسات کوچک زیرزمینی  (خارج از قوانین کار) کار روزانه می‌کنند و موقعیت کاری متمرکز برای اعتراض به صورت اعتصاب و سازمان‌یافته ندارند.

این کارگران هم سال ۱۹۷۹ و هم امروز، پیاده نظام مبارزه طبقاتی و لشکر خیزش‌ها واعتراضات خیابانی بوده‌اند. آصف بیات، جامعه شناس، آنها را گروه‌های فاقد امتیازات شهروندی می‌نامد و تخمین می‌زند آنها حدود ۸۰٪ کل کارگران در ایران را تشکیل می‌دهند. در خیزش‌ اخیر‌  (نوامبر۲۰۱۹/ آبان ۱۳۹۸) نیز تاثیر تجارب گذشته و الگوهای تکرارشده سال ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) دراین بخش کارگران قابل تشخیص بود. گرچه مطالبات و شعارهای این خیزش از اعتراض به قیمت بنزین شروع ‌گردید ولی به سرعت سیاسی شد و کارگران خواستار سرنگونی رژیم شدند. آنها با شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای»، «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن » بانک‌ها و ارگان‌های خاص حاکمیت، عکس‌های خمینی و خامنه‌ای را آتش زدند، مجسمه انگشتر خمینی را واژگون کردند و فروشگاه‌های مواد غذایی را خالی کردند − خیزشی که اگر ادامه می‌یافت به انقلاب منجر می‌شد

تجربه زیسته شوراهای کارگری در ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷

 کارگران رسمی ایران که تا اواخر سال ۱۹۷۸  (۱۳۵۶) ساکت بودند، سقوط سلطنت را با اعتصابات گسترده، تضمین کردند. در بسیاری از کارخانجات به‌ویژه در صنعت نفت، کمیته‌های مخفی اعتصاب، با کمک کمونیست‌ها به شوراهای کارگری تبدیل و کنترل تولید و توزیع را در دست گرفتند. به‌طوریکه شوراهای کارگری و شورای محلات که عمدتاً توسط چپ‌گراها جهت داده می‌شدند مشکلی اساسی برای حاکمان جدید در تثبیت قدرت در فرآیند تولید شدند. ضعف این شوراها آن بود که کارگران، تحت تاثیر کاریزمای خمینی، در سودای قدرت نبودند. لذا طی دو سال سرکوب شدند و همکاری با قدرت را پذیرفتند. کارگران مبارز دستگیر و بیش از پانصد کارگر به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. هزاران کمونیست و سوسیالیست اعدام و تیرباران و عده کثیری از آنها مجبور به ترک محل کار و زندگی خود شده یا به تبعید رفتند. نهایتا کمیته‌های و انجمن‌های اسلامی که وابسته به قدرت حاکم بودند، جایگزین شوراهای کارگری و محلات شدند. شوراها متلاشی شدند، اما، تجربه آن سال‌ها به عنوان نقطه اوج جنبش کارگری ایران ماندگار شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

اعتراضات کارگران - اعتصاب، تحصن و تجمع در محل کار- که ویژگی مبارزات کارگری ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) ایران در بخش‌های رسمی تولید و خدمات بود، در دهه ۲۰۱۰  (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۹) مجددا شروع شد و در برخی موارد به خیزش‌های منطقه‌ای کارگری تبدیل شد.

علیرغم ممنوعیت هر گونه تشکل مستقل کارگری منجمله اتحادیه‌ و سندیکا، اعتراضات با تشکیل سندیکای نقاشان توسط کارگری کمونیست به نام شاهرخ زمانی در اواخر دهه ۹۰ قرن بیستم شروع شد و با شکل‌گیری مخفی «هیأت بازگشایی و تأسیس سندیکاهای کارگری» در شروع قرن بیست و یکم  (۱۳۸۹) گسترش یافت. با وجود اینکه پیمان‌های دسته‌جمعی در ماده ۱۳۹ الی ۱۴۶ قانون کار مجاز اعلام شده است، اما هرگز اجرایی نشدند. هر تشکیلات مستقلی تحت عنوان سندیکا یا اتحادیه یا شورا در ایران ممنوع است. انجمن‌های اسلامی و شورای‌های اسلامی، تنها نهادهای کارگری هستند که از نظر قانونی مجاز هستند. این نهادها تحت ضوابط حاکمیت و زیر نظر نمایندگان امنیتی ایران شکل می‌گیرند. لذا در دفاع از حقوق کارگران وارد چانه‌زنی با حکومت نمی‌شوند. به همین جهت طی دو دهه گذشته، در مواجهه با افزایش قیمت‌ها، عدم پرداخت ماه‌ها دستمزد، دستگیری‌ کارگران و خصوصی سازی، کارگران به تدریج تشکل‌های مستقل خود را که از نظر حکومت خلاف قانون است  (! ) به وجود آورده‌اند که بتوانند به صورت متحد و جمعی با کارفرمایان مذاکره کنند. به طور مثال رضا شهابی و رانندگان اتوبوسرانی شرکت واحد تهران در سال ۲۰۰۵  (۱۳۸۴) سندیکای خود را به وجود آوردند. علی نجاتی و کارگران شرکت نیشکر هفت تپه خوزستان، پس از یک سری اعتصاب و در گیری با پلیس، سندیکای خود را در نوامبر ۲۰۰۷  (۱۳۸۶) تشکیل دادند. حاکمیت هیچیک از این سندیکاها را به رسمیت نشناخت، خواسته‌ کارگران رارد کرد و نمایندگان کارگران را زندانی کرد. حتی به منظور ارعاب کارگران، شاهرخ زمانی را دستگیر و در زندان به قتل رساند  (۲۲ شهریور ۱۳۹۴). این قتل باعث توقف خواست کارگران نشد و اعتراضات و اعتصابات کارگران برای حقوق‌های معوقه، افزایش دستمزد، شرایط بهتر کار و تشکیل سازمان‌های مستقل کارگری روز به روز گسترده‌تر شده است.

در دهه‌های گذشته بیشتر کارخانجات دولتی به ضرر رسیده بودند. کارخانجات ضررده با درصد اندکی از ارزش واقعی در بورس به مقامات حاکمیت یا وابستگان آنها فروحته شد. مالکین جدید که عموماً وابسته به سپاه پاسداران هستند، بر اساس ارزش واقعی این کارخانجات از بانک‌ها وام و ارز به قیمت پایین دریافت و یا این وجوه را به خارج کشور منتقل یا به صورت خصوصی استفاده کرده‌اند. در نتیجه بیشتر کارخانجات در آستانه سقوط هستند. مالکان نیز که سودهای کلان از محل وام و ارز دولتی به دست آورده‌اند علاقه‌ای به نگهداری و حفظ تولید ندارند. بنابراین وضعیتی مشابه سال ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) به وجود آمده است، زمانی که بیشتر مالکان کارخانجات از کشور گریخته بودند. اکنون نیز این کارگران هستند که باید به فکر ادامه جریان تولید باشند. با توجه به ورشکستگی کارخانجاتی که قبلا دولتی بودند و اخیراً به بخش خصوصی واگذار شده‌اند. اعتراضات در این کارخانجات در مخالفت با خصوصی‌سازی صورت گرفته و می‌گیرد. طی دو سال گذشته، کارگران خواستار استراداد کارخانجات از مالکین خصوصی و کنترل یا اداره تولید توسط خودشان شده‌اند. در حالی که سیستم سرکوب قدرت همچنان وحشیانه و با شدت سرکوب می‌کند، ایده‌های تشکل‌کرایی، کنترل کارگری و مدیریت شوراها در غیاب یک موقعیت انقلابی پس از ۴۲ سال دو باره بازگشته‌اند. این ایدههابه یادماندنیترین تجربه زیسته انقلاب ِ مصادره‌شدهِ ۱۹۷۹ هستند و پتانسیل ضد سرمایه‌داری، انقلابی و اجتناب‌ناپذیر جنبش کارگری ایران را نشان می‌دهند.

کارخانه نیشکر هفت‌تپه در شهر شوش امروز در ایران دژ مقاومت کارگری شناخته‌شده است. در جریان ۳ ماه اعتصاب و راهپیمایی چند هزار کارگر دراین کارخانه در نوامبر ۲۰۱۸  (آبان ۱۳۹۷)، اسماعیل بخشی یکی از رهبران محبوب مبارزات کارگری در ایران، در سخنانش، موج «آلترناتیوِ» شوراهای کارگری را در جنبش کارگری رها کرد:

«همیشه دستورازبالا آمده. ماامروزتصمیم گرفتیم حکم ازپایین به بالا برود. مابرای دولت تعیین تکلیف کنیم. …. ماشورایی وجمعی حرکت میکنیم …. فردگرایان، ناسیونالیستها و نژادپرستان و مرتجعین، خودرا به ما نچسبانند. آلترناتیو ما شوراهای کارگری است. یعنی جمعی تصمیم می‌گیریم برای سرنوشت خودمان. از پایین حکم صادر می‌کنیم. هرچه از بالا توی سرمان زدند بس است. حالا ما تعیین تکلیف می‌کنیم. شورا را تمرین کنیم... شورا را زندگی کنیم.»

اسماعیل بخشی در یکی از تجمع‌های اعتراضی کارگران نیشکر هفت‌تپه

هزاران کارگر از این شعار حمایت و با مشت‌های گره کرده آن را تایید و توان جمعی خود را نشان دادند. تشکیل سندیکا سپس اعتصاب طولانی و تشکیل شورای مستقل کارگری در نیشکر هفت تپه، فقط یک خیزش کارگری در بخشی از کشور نبود، بلکه یک نقطه عطف مهم در شیوه مبارزه و امر سازمان یابی کارگری بود. زیرا پتانسیل بالقوه‌ای را در جامعه رها نمود، که هم جنبش کارگری را به متن جنبش سیاسی سوق داد و هم به اعتراضات کارگری الهام بخشید تا تجربه شورایی انقلاب ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) زنده و جاری شود. پیشنهاد یا راه‌حل خودمدیریتیِ کارگری یا شورایی در جنبش هفت‌تپه ناشی از بن‌بست راه‌حل‌های سرمایه‌داری خصوصی و دولتی و تعمیق بحران اقتصادیست. این بحران نه تنها ناشی از تحریم‌ها، بلکه و اساساً محصول ماهیت روابط طبقاتی و فرآیند بسط مناسبات اقتصاد سرمایه‌داریست.

ما باور داریم «شورا» یک سازمان پرولتاریایی است که هدف آن نبرد برای کسب قدرت انقلابی است. اما امروز در ایران شوراهای کارگری گرچه در مبارزات محلی انرژی بالایی دارند ولی از نظرتعداد بسیارکم هستند و هنوز توانایی به چالش کشیدن قدرت حاکم را ندارند. در واقع ، شوراهای کارگری معاصر در ایران، مشابه شوراهای انقلاب مصادره‌‌شدهِ ۱۹۷۹ می‌باشند و از شوراهای کارگری انقلاب روسیه بسیار دور هستند، بیشتر شباهت دارند به کمیته‌های کارخانه روسیه در سال ۱۹۱۷. برخلاف شوراهای روسیه که اساساً نهادهای سیاسی بودند و قدرت دولت را به چالش می‌کشیدند، شوراهای موجود در ایران هنوز نهادهای اقتصادی هستند که به روند فوری تولید توجه دارند. اما، در بازگشت به تجربه‌زیسته سال ۱۹۷۹و در مبارزه مداوم برای حفظ تولید، آرمانی در ذهن کارگران زنده و ریشه‌ می‌زند که به این آسانی متوقف نخواهد شد. در وفاداری به آن تجربه یا به قول دانشجویان «سنت»بود که شوراهای صنفی دانشجویان در بیانیه زمستان ۲۰۱۸ به حمایت از کارگران برخاستند که:

« کارگران عزیز، وفادار به سنتی که امروز ازجایگاهِ آن سخن می‌گوییم. همهی‌ قربانیان رابه مقاومتی همبسته، کنارهم ودر یک کلام "شورایی" فرامیخوانیم

دانشجویان دختر نیزجلو صف کارگران حرکت کردند با پلاکاردی که: «فرزندان کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم»، سنتی که دانشجویان فراخوان ‌دادند، در اعتصابات و راهپیمایی‌های هزاران کارگر فولاد اهواز و کارگران نیشکر هفت تپه وجود دارد که فریاد می‌زدند «نان ، کار ، آزادی ، کنترل شورا».

اکنون، خیزش کارگران در هفت تپه، پیوستن خانواده ها، دانشجویان و بازنشستگان به کارگران راهپیمایی ، به نماد مبارزات کارگری تبدیل شده است و جنبش در سراسر کشور در حال توسعه است. این جنبش به کارگران کارخانجات محدود نمی‌شود، معلمان که از پیش قراولان کارگران ایران در جنبش تشکل‌گرایی هستند همزمان با اعتصابات کارگری در ۲۰۱۸  (۱۳۹۸) بیانیه دادند که راه نجات آموزش در ایران که این دهه، عموماً خصوصی شده است ، اداره شورایی مدارس است. از زمان اعتصابات سال ۲۰۱۸  (۱۳۹۸)، این خواسته نه تنها در سایت‌های چپ، بلکه در میان خود کارگران در مرکز بحث بوده است. اگر صدای کارگران به‌حاشیه‌‌رانده در میان آتش و خون در خیابان‌ها، در سلب وضعیت موجود و فرا رفتن از این رژیم بود. صدای کارگران سازمان‌یافته، بیان آگاهی سوسیالیستی رشدیابنده‌ای در جنبش کارگری است که خواستار آلترناتیو ایجابی با ایده اداره شورایی است. مبارزات کارگران هفت‌تپه در مخالفت با خصوصی‌‌سازی و ضرورت اداره کارخانه توسط کارگران یا حداقل دولتی‌شدن همراه با کنترل کارگری تا امروز ادامه دارد. اخیراً یک سری اعتصابات مستمر، به تحقیق در مورد اقدامات متقلبانه کارفرما منجر شد که نشان می‌داد وی ارز دولتی را به جای سرمایه‌گذاری در کارخانه، شخصاً استفاده کرده است. این امر به تعقیب قانونی و محاکمه کارفرما در مراجع قانونی انجامید. در بیانیه رسمی کارگران  هفت تپه که در اکتبر ۲۰۲۰  (مهر ۱۳۹۹) در سایت تلگرامی سندیکای آنها منتشر شد اعلام شده است:

«نمایندگان مجلس زیر فشار اعتصاب و اعتراضات خیابانی کارگران، نشستهایی برای بررسی مسائل شرکت نیشکرهفت‌تپه و خواستهای کارگران با حضور نمایندگان مستقل کارگران ترتیب دادند. پس ازیک روند طولانی بالاخره دولت و مجلس از مالک کارخانه اعلام خلع ید نموده و برخی از خواستهای کارگران ازجمله اخراج مدیران بازنشسته را که تحت حمایت کارفرما بودند، پذیرفتند. زنده باداتحاد، زنده باد اعتصاب سراسری کارگران

اگر ایده «کنترل شورایی» در دوران انقلابی ۱۹۷۹  (۱۳۵۷) در مرحله جنینی بود، طی دهه گذشته در جنبش کارگری ایران این ایده بالغ شده است و با فرارفتنِ گاه گاه به قلمرو سوسیالیستیِ «اداره شورایی» از این توان برخوردار می‌شود که چشم‌انداز انقلابی شورایی را در خاورمیانه بگشاید. با توجه به‌اهمیت جنبش زنان و جنبش اقوام به‌ویژه تاریخ شوراهای محلات در مناطق کردنشین در انقلاب ۱۹۷۹، ما باور داریم که در کنار جنبش کارگری، جنبش زنان و اقوام در انقلاب آینده نقش اساسی خواهند داشت. کمال خسروی مارکسیست برجسته ایران، با تاکید بر جایگاه ویژه‌ انقلاب ایران در چشم‌انداز تاریخی به‌درستی می‌گوید

وظیفه چپ انقلابی «تهیهی نسخههای نجات سرمایهداری ونظام سیاسی سرکوبگرِ متناظر با آن و درافتادن بهدام ایدئولوژیهای طبقهی باصطلاح "متوسط" نیست، بلکه شناخت، ارزیابی ونهادین کردن ظرفیتهای سیاسی وسازمانی ضدسرمایهدارانه و شناخت وبازشناسی وطراحی راهکارهایی برای سازمانیابی جامعه‌ی مابعدِسرمایهداری است

این وظیفه، کاری اساسی اما آسان نخواهد بود. خسروی اشاره می‌کند که انقلاب آینده:

«بیگمان دشمنان کوچکی ندارد. در راه پیروزی این انقلاب است که تازه مبارزهی حقیقی ضدامپریالیستی، علیه همهی ارتجاع جهانیِ زخمخورده از این انقلاب معنا مییابد و مضحکهی‌ "مبارزهی ضدِامپریالیستی" بازو در بازوی جمهوری اسلامی را آشکار و رسوا میکند. این انقلاب، که پنجرهای بر چشمانداز تاریخی رهایی انسان میگشاید، چشماندازی از راههای سهلالعبور و نتایح سهلالوصول در پیش ندارد، اما دیر یا زود فرامیرسد

موفقیت این انقلاب با فرا رفتن از محدوده ملی خود میسر خواهد بود. با در نظر گرفتن ویژگی امپریالیستی رژیم ایران در منطقه، انقلابِ فرارو این توانایی را دارد که به عنوان یک کاتالیزور برای روند انقلابی جاری در منطقه در راستای گزینه‌‌های رادیکال و ضد سرمایه داری عمل کند. تحقق این پتانسیل به توانایی چپ جهانی وابسته است که قادر باشد، امکانات بالقوه و نهفته در این پتانسیل را دریابد و اتحادهایی از فعالان رادیکال کشورهای مختلف در سطح بین‌المللی و منطقه‌ سازمان دهد که بتوانند به رهبری مبارزات آینده کمک کنند.

توضیح: نویسندگان در پایان مقاله یک گاهنامه طولانی از اعتراضات در ایران ۱۹۹۹-۱۹۹۱  (۲۰۲۰-۲۰۱۲) را در بخش یاداشت‌های مقاله ذکر کرده‌اند که در لینک مقاله در سایت تمپس قابل مشاهده است.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • دخو

    جامعه ی آمریکا مانند هر کشور دیگری متشکل است از یک دولت و یک جامعه ی مدنی. دولت آمریکا دولتی سرمایه داری و امپریالیستی (عظیم ترین نظام سرمایه داری و بزرگترین و قوی ترین ارتش جهان) و از آنسو جامعه ای مدنی آمریکا چندین فرهنگی ترین و باسابقه ترین جامعه ای مدنی در تاریخ بشریت می باشد. برای مثال: فقط در یک محله از ناحیه کوئینز شهر نیویورک, محله ای "وودساید", بیش از هفتاد ملیت و زبان در کنار یکدیگر زندگی می کنند. ائتلاف مردم آمریکا علیه ترامپ در انتخابات اخیر یک نمونه دیگر از تنوع و گوناگونگی بی نظیرِ جامعه ای مدنی در آمریکاست. نکته ای جالبتر دیگری که اکثر اوقات از یاد می رود, سابقه ای جنبش های شورایی و مبارزات کارگری در تاریخ آمریکا است. در همین کارزار انتخاباتی پارسال در آمریکا برنی ساندرز با طرح شرکت دادن کارگران در هیت امنای کارخانه ها و شرکت ها و درگیری مستقیم کارگران در تصمیم گیری های مربوط به آیندهء کارخانه ها و شرکتها به میدان آمد. بنابر ارزیابی بسیاری از صاحبنظران, دوران ریاست جمهوری بایدن "دوران بازسازی سوم" (The Third Reconstruction) خواهد بود. در دوران های بازسازی اول (پس از جنگ داخلی آمریکا) و بازسازی دوم (پس از جنگ دوم جهانی) نهادهای خود سازماندهی شدهء مردمی و شوراهای کارگری وجود داشته و نقش مهمی ایفا کرده بودند. با توجه به این سابقه های تاریخی درخشان, حضور دوبارهء شوراهای کارگری و نهادهای خود سازمانده شدهء مردمی در "دوران بازسازی سوم" در آمریکا چندان بعید نیست.

  • مصطفی

    با درود دوستان گرامی "زمانه" چند جا در این نوشته متاسفانه جملات مختلف به هم چسبیده شده است, که اگر فرصت کنید و آنها را از یک دیگر جدا کنید, مقاله بهتر خوانده می شود. پاراگراف هفتم: "شوراهایکارگری" = شوراهای کارگری پاراگراف نهم: "منجملهاتحادیه"‌ = منجمله اتحادیه‌ پاراگراف یازدهم: "اینایده‌هابهیاد‌ماندنی‌ترینتجربهزیستهانقلاب ِ" = این ایده‌هابه یاد‌ماندنی‌ترین تجربه زیسته انقلاب ِ با سپاس

  • دخو

    برای سلطنت باختگان نادم هیچگاه احتیاجی به مطالعه ی هیچ کتابی نیست. تا زمانی که دانشگاه "ویکیپدیا" موجود است, چه ضرورتی است برای خواندن متن های اصلی! "پژوهش" هایی چند دقیقه ای از دانشگاه ویکیپدیا برای "استدلالات" یکی دو خطی در اینجا. این است اوج سواد و معرفت سلطنت باختگان نادم. اما حقیقت تاریخی چیست؟ حقیقت تاریخی این است که تمامی آزادی های موجود در جوامع مدرن, تمامی حقوق ها و مزایای اجتماعی (منجمله چک های سوشیال که هر ماه بدست سلطنت باختگان می رسد) همگی فقط و فقط به شکرانه ای انقلاب های مختلف در جهان میسر شده است. از انقلاب آمریکا شروع کنید و بیاید جلو؛ انقلاب امریکا (۱۷۷۶), انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹), انقلابهای بورژوازی اروپا (۱۸۴۸), کمون پاریس (۱۸۷۱), تمامی انقلاب های قرن بیستم (به جز "انقلاب اسلامی" و احیاء سرمایه داری در روسیه و اروپای شرقی), انقلاب ها و جنبش های ضد سرمایه داری در قرن بیست و یکم. "نمک به حرام" شاید یکی از دقیق ترین توصیف ها برای سلطنت باختگان نادم باشد, که از تمامی آزادی های بدست آمده از انقلابات و از تمامی مزایای اجتماعی حاصله از مبارزات طبقهء کارگر استفادهء روزانه دارند, اما بنابر ماهیت به غایت ضد انقلابی و ارتجاعی شان, منکر منبع و خاستگاه تاریخی این آزادی ها و مزایا می شوند. از روز اول تاسیس "ایالات متحدهء امریکا" مبارزه ی سخت و دورانساز در مورد محتوا و شرایط تحقق مردمسالاری در آن جامعه در جریان بوده است. طبقات حاکمه و برده داران به دنبال محدود کردن مردمسالاری برای حفظ منافع محدود خویش بودند و توده های مردم و برده ها در پی گسترش آزادی ها و لغو نظام برده داری. در آمریکا, یک قرن پس از انقلاب علیه انگلستان, انقلابی علیه نظام برده داری (به شکل جنگی داخلی) به وقوع پیوست که منجر به الغای برده داری شد. در دوران پس از جنگ داخلی آمریکا مناطق سیاه نشین در آمریکا (عمدتا ایالتهای جنوبی) موجی عظیم از سازماندهی مردمی را تجربه کردند که منجر به (برای اولین بار) انتخاب شدن سیاهان به مجلس آمریکا و مقامهای دولتی محلی گشت. این مرحله از تاریخ امریکا مشهور است به "دوران بازسازی" 1865-1877 (Reconstruction Era), که شوربختانه بیش از هفت سال دوام نیاورد و سرکوب شد. اما مبارزات مردم آمریکا برای گسترش و تحقق مردمسالاری و علیه سیاستهای امپریالیستی هیت حاکمه ادامه یافت. منجمله تاسیسی "اتحادیهء ضد امپریالیستی" ۱۸۹۸ (Anti-imperialist league) که مارک تواین, نویسندهء برجستهء آمریکایی, یکی از اعضای آن بود. در قرن بیستم جامعه ی امریکا شاهد شکل گیری عظیم ترین جنبش های کارگری و سازمانها و اتحادیه های کارگری در جهان بود؛ مانند "کارگران صنعتی جهان" IWW, یا کنگرهء سازمانهای صنعتی CIO. در دههء ۳۰ به دلیل وجود و کنشگری جنبش های اجتماعی و کارگری دولت روزولت مجبور گشت که بسیاری از سیاستهای مترقی و نوین این جنبشها را به سیاست های دولت تبدیل نماید. در تاریخ امریکا دورهء پس از جنگ جهانی دوم (از اواسط دههء ۴۰ تا پایان دههء ۶۰) معروف است به "دوران بازسازی دوم" Second Reconstruction. و اکنون در قرن بیست و یکم بنابر مشاهدات بسیاری از صاحبنظران, دولت بایدن تحت فشار جنبش های اجتماعی در آمریکا به سوی "دوران بازسازی سوم" Third Reconstruction خواهد رفت. سوزش سلطنت باختگان از انتخاب نشدن مجدد ترامپ و شکست فاشیستهای آمریکایی در حمله به مجلس آمریکا است. مردم سالاری در آمریکا. مانند هر جامعه ی دیگری, بستگی دارد به توازن قوای نیروهای اجتماعی. در این دور از انتخابات فاشیستها باختند و اعتلاف علیه ترامپ زمینه ساز یک سری اصلاحات اساسی سیاسی اجتماعی در جامعه ی آمریکا شده است. قدرت و توان جنبش های اجتماعی در آمریکا حدود و شدت و قوت این اصلاحات سیاسی, اجتماعی را تعیین خواهند کرد. جالب است که چشم انداز قدرت شورایی در برخی از محافل و جامعه های رادیکال آمریکا نیز مطرح است. رجوع شود به سیاست های برنی ساندرز در بارهء شرکت دادن کارگران کارخانه ها در مدیریت و مالکیت کارخانه ها. واژه نامه های دهخدا و معین اتفاقا یکی از بهترین نمونه های رسوخ عمیق فرهنگ مردسالارانه, نژاد پرست و مذهبی در زبان فارسی هستند. متساوی کردن رنگ سیاه با پلیدی و پلشتی عنصری و بخشی از یک گفتمان نژادپرستی زبان شناختانه است.

  • جوادی

    برای شناختن کمون پاریس شاید به مطالعه کتابهای تاریخ نباشد، سفسطه های یک چپ نما که سنگ آن را بر سینه می زند ،به نظرم کافی است. وعده های کمون پاریس روی کاغذ بسیار قشنگ است و راحت مطرح می شوند ولی در عمل چی؟ سنگ بزرگ نشانه نزدن است. انقلاب های فرانسه، روسیه و ایران و به طور کلی همه انقلابها مثل کنون پاریس وعده های سرخرمن و شعارها زیاد داده اند ولی کسی که الفبای سیاست و تاریخ را بداند، می داند که بین شعار تا واقعیت فاصله زیادی است و بنا به گواهی تاریخ معمولا این شعارها ابزاری برای عوام فریبی در جهت کسب یا حفظ قدرت بوده اند. همه ما وعده سرخرمن آب و برق و گاز مجانی در آستانه انقلاب ۵۷ را به یاد داریم و بعد از چهار دهه هم حکومت برآمده از انقلاب به شعارها متکی است. بله دوست من وعده های سر خرمن کمون پاریس برای دو دسته جذاب است ، برای عوام زود باور و عوام فریب ها و نه برای واقع گرایانی مثل من. گوش ما از شعارها پر است‌ و دیگر نیازی نداریم یک چپ نما بیاد و شعارهای کمون پاریس را به رخ ما بکشد. این شعارها به درد لای جرز می خورند. همانطور که مرد راستین کسی است که کمتر قول میدهد و بیشتر عمل می کند، حزب راستین و یا سیاستمدار راستین کمتر قول می دهد و بیشتر عمل می کند، اما عوام فریب ها برعکس رفتار می کنند. دوست ما به تازگی به کشف مهمی دست یافته است. منظورم درک این حقیقت است که نظام سیاسی امریکا دموکراسی است و از حمله فاشیست ها و سلطنت باختگان نادم به کنگره امریکا بسیار آزرده شده و اشک اش مثل جوی روان است. دوست چپ نمای من دیگر امریکا را کشور امپریالیستی نمی داند و با کمال احترام آن را دموکراسی می نامد و از سلطنت باخته نادم می خواهد حمله به کنگره یک نظام دموکرراتیک را محکوم کنم. اما من چرا باید با کشوری که تا دیروز امپریالیست جهانخوار بوده و به تازگی دموکراتیک شده، اعلام همدردی کنم؟ به نظرم همدردی طرفداران دو آتشه کمون پاریس و چپ نماها و استمرار طلبان کافی باشد و امپریالیسم بیش از این اگر همدردی ببیند براش مناسب نیست. در ضمن لگر به فرهنگ دهخدا یا معین و یا حتی به زبان محاوره مراجعه کنید، مترادف بودن تیره و سیاه را متوجه خواهید شد.

  • دخو

    بهترین دلیل و مدرک در اثبات استمرار طلبی سلطنت باختگان نادم, یکی بودن بدیل اقتصادی آنان (نئولیبرالیسم) و آخوندها است. بدین ترتیب که, نئولیبرالیسم آخوندی با عمامه و نعلین است. اما نئولیبرالیسم اپوزوسیون ارتجاعی ج.ا. (مزاحمین, سلطنت باختگان, ملی-مذهبی,...) با کت شلوار و کراوات. چنین است استمرار سرمایه داریِ ایران و تسلسلِ استثمار کارگران و زحمتکشان جامعه. چنانکه سلطنت باختگان نادم واقعا لیبرال دموکرات هستند چرا از محکوم کردن تمام قد و کامل یک اقدام به کودتای فاشیستی طفره می روند؟ برای شمایی که انقدر سنگ دمکراسی پارلمانی را به سینه می زنید, چرا محکوم کردن یک کودتای فاشیستی انقدر مشکل است و طفره رفتن دارد؟ آیا دلیل اصلیش این نیست که همبستگی سلطنت باختگان نادم با کودتاچیان فاشیست است, و بر علیه مردمسالاری در آمریکا؟ این چه منطق مبتذل چوخ بختیاری است که همبستگی بین المللی را به یک مبادلهء بقالی تقلیل می دهد؟ شما از کجا میدانید آمریکایی ها با مردم و کارگران ایرانی همبستگی ندارند؟ مطمئن باشید بسیار, بسیار آمریکایی های هستند که خیلی بیشتر از شما و امثالهم روزمره با کارگران ایرانی در تماس هستند, با آنان همبستگی داشته و از هیچ کمکی دریغ ندارند. هیچ ادعای جزمی در هیچکدام از این یاداشتها موجود نیست, هر چه هست مشاهدات مشخص تاریخی با ذکر کامل زمان و مکان است. سلطنت باختگان نادم هیچ پاسخی بدین حقایق تاریخی ندارند, چون تمام تاریخشان دروغ و تخیلی است. پ.ن. مگر دست شکسته شده و نمیتواند بنویسد تار, تیره, تاریک؟ متساوی کردن رنگ سیاه با پلیدی و پلشتی عنصری و بخشی از یک گفتمان نژادپرستی زبان شناختانه است.

  • دخو

    در مبادله ای اینجا اشاره ی کوتاهی به کمون پاریس شد. دو ماه دیگر, طرفای نوروز, سالگرد ایجاد کمون است. در ذیل مختصری در باره برخی از جوانب اشتراکی و شرکت دادن مردم در تصمیم گیری های روزمره, به صورت مستقیم و میانجی قرار دادن خودسازماندهی و خودجوشی. -------------------------------- برگی از تاریخ برنامه کمون پاریس گروه رهبری کمون پاریس ۸۳ نفر عضو داشت. از این عده ۳۳ نفرشان کارگر و ۱۲ نفرشان روزنامه نگار بودند. در برنامه کمون موارد زیر تصریح شده بود: کمون امور نظامی را به دست مردم مسلح می‌سپارد. سیستم سرباز گیری و ارتش حرفه‌ای سابق ملغی اعلام شده و گارد ملی به عنوان ارتش مردمی مسلح، نیروی نظامی دائم شناخته می‌شود. زمین از آن دهقانان، ابزار از آن کارگران و کار حق طبیعی همگان است. کمون حقوق‌های گزاف مقامات بالای دولتی را لغو می‌کند، کمون، اصل انتخابی بودن همه کارمندان دولتی را اعلام کرده، در امر دادگستری، اصلاحات بنیادی به عمل آورده و امور قانونگذاری و اجرایی را در دست خود متمرکز می‌سازد، کمون اموال گروگان را در بانک‌های رهنی و غیره.. آزاد می‌کند، دستگاه گیوتین در ملا عام سوزانده خواهد شد. (عملاً روی اعدام مخالف سیاسی خط می‌کشد.) کمون قروض حاصله از اجاره بها را لغو می‌کند. آموزش رایگان بنا گذاشته می‌شود. کمون فرمان انحلال همه کلیساها و مصادره اموال آنان را در مقیاسی که مالک شمرده می‌شدند تصویب می‌کند. کلیه کمک‌های مالی دولتی به کلیسا قطع می‌شود. مذهب به عنوان امر خصوصی افراد اعلام می‌‌گردد. مدارس از تسلط کلیسا رها می‌شود، کمون دادگستری و آموزش و پرورش را از مذهب جدا کرده و قضات انتخابی می‌شوند، حقوق‌های کلان ملغی‌ می‌گردد. کمون کار شبانه‌ی نانوایی‌ها را ممنوع می‌کند. حقوق کارمندان کمیسیون‌های کمون (مسئولین) در حد حقوق کارگران نانوایی‌ها خواهد بود. کارخانه‌ها به اتحادیه‌های تعاونی کارگری سپرده شده و توسط آن‌ها اداره می‌گردد. کمون اداره کاریابی را از کنترل پلیس در آورده و به شهرداریها در نقاط مختلف پاریس می‌سپارد و... در دستگاه اداری کمون، اداره پلیس به جای اینکه عامل حکومت مرکزی باشد به ارگانی در خدمت رفاه مردم تبدیل شده و تمام وظایف سیاسی این اداره لغو می‌گردد. مسئولین اداره پلیس هم، هر آن می‌توانند عزل شوند. کمون آزادی بیان و مطبوعات، آزادی اجتماعات، تشکیل سازمانهای اجتماعی و سیاسی را در دستور کار خود می‌گذارد. (در کنار این درخواست ها، خواست‌های سیاسی، معیشتی و رفاهی مردم نیز مطرح می‌گردید. خواستهایی نظیر مصادره انبارهای غذایی و تقسیم آن بین مردم) کارگاههای بزرگ به تعاونیهای کارگری سپرده می‌شود. کمون، ستون پیروزی «میدان واندوم» Vendome در پاریس را، که مظهر میهن پرستی افراطی و عامل تفرقه بین اقوام است، و پس از پیروزی در جنگ‌های پیشینن فرانسه با ذوب کردن توپهای به غنیمتی، ریخته گری شده، برمی‌چیند. (این ستون بعد از سرکوب کمون، به سر جای خود برگشت.) ساختمان کفاره گاهی که به اصطلاح برای طلب مغفرت از گناه اعدام لوئی شانزدهم توسط هواداران او برپا شده، به دستور کمون خراب می‌شود. کمون مؤسساتی را که صاحبان آنها از پاریس گریخته بودند، به دست انجمن‌های کارگری که در کارخانه‌ها به وجود می‌آیند، می‌سپارد، تصمیمی که در آن روزگار (یک قرن و نیم پیش) گامی اساسی به سوی اداره جمعی ابزار تولید محسوب می‌شود....(...) اینها همه مربوط به ١٥٠ سال پیش است که در اروپا خرافات مذهبی بیداد می‌کرد و کلیسا رودرروی آرمان انبیا و اولیا، جانب ستمگران و قاتلان را می‌گرفت. آموزگار کارگر (داداش بهنام, ابراهیم)

  • جوادی

    چند نکته درباره سفسطه ، نقل از کتاب تفکر منطقی شماری از سفسطه ها را که به قصد وادارکردن حریف به تسلیم به کار می رود به نام دلیل نامربوط می شناسیم. عمومی ترین این سفسطه ها عبارتند از: بحث درباره شخص نه مطلب،سوق دادن بحث به سمت جنبه عاطفی و نه قضیه مورد بحث، مبتنی بودن بحث برجهل،ارتباط دادن بحث به ِآنچه مورد قبول عموم است و مربوط کردن بحث به مراجع. اگر به نوشته های دوست مون جناب دخو دقت کنید، ملاحظه خواهید کرد که سخت تلاش می کند تا به جای بحث درباره مطلب، بحث را به سمت شخص کشانده و به انگ زنی روی می آورد. از معروفترین ابداعات ایشان انگ سلطنت باخته است و از اونجا که من در یکی از یادداشت ها گفتم که تاسیس سلطنت پهلوی اشتباه بود، واژه نادم را نیز به سلطنت باخته چسباند و هر که مخالف اش باشد را سلطنت باخته ، سلطنت باخته نادم، ساواک منش و.. می نامد.‌ ایشان حتی جمهوریخواهان طرفدار نظام پارلمانی را نیز سلطنت باخته می نامد.‌ البته من شکی ندارم که یک چپ گرای واقعی اینچنین انسانیت را به سخره نمی گیرد . بنابراین از همان اول دانستم که ایشان یک چپ نمای استمرار طلب است که در پوشش چپ گرایی و به نحو غیر مستقیم به دفاع از وضع موجود می پردازد.

  • جوادی

    دوست ما در یادداشت شماره ۶۸ می نالد که چرا باید برای توصیف تباهی و تاریکی از رنگ زیبای سیاه استفاده شود. پرسش ساده این است که برای توصیف تاریکی چه رنگی مناسب است؟ اینکه میگم دوست گرامی شما مادام مشغول مغالطه هستید، به خاطر همین خطاهای فکری است که البته به نظرم بیشتر عمدی است تا غیر عمدی. بقیه ادعاهای جزمی را بارها پاسخ دادم و به دلیل تکراری بودن و صرفه جویی در وقت از پاسخ دادن چند باره خودداری می کنم.

  • دخو

    این افسانهء "اتلاف چپ و ملایان" نیز بیشتر از هر چیز ساخته و پرداخته ای ذهنیت شماست تا حقایق تاریخی. غیر از دو جریان معلوم الحال (تقریبا به معلوم الحالی سلطنت باختگان نادم) که هیچکدامشان هم هیچگاه چندان رقمی نبودند, تمامی جریانات چپ از روز اول مخالف آخوندها بودند. آخوندهایی که به دست شاه پرورش یافتند, و برای کشتن چپ دست به دامن کارمند های بازنشستهء ساواک شدند. هیچ احتیاجی به حاشیه راندن سلطنت باختگان نیست, اینان بیش از ۴۰ سال می شود که در سِتَروَنی و عقیم بودن دراز مدتی به سر می برند. فقط یک مقایسهء ساده شاید کافی باشد. ۱۸ سال پیش, در کشتار خاتون آباد طبقهء کارگر ایران در یکی از ضعیف ترین موقعیت های خویش قرار داشت, اما با حرکات همبستگی و اعتراضی که پس از تراژدی خاتون آباد به راه افتاد, امروزه می بینیم که طبقهء کارگر در هر فرصتی وجود خویش, سازمانهای مستقل خود و اقدامات مستقیم را بر رژیم تحمیل کرده است. حال, این دورهء ۱۸ ساله ی تراژدی, رشد نطفه ای و سپس رشد جنبشی و سراسری جنبش کارگران را با جریان ورشکسته ی سلطنت باختگان مقایسه کنیم: که هر سال یک سازمان و حزب جدید به راه میندازند, با استفاده از بودجه های ۱۰۰ میلیون دلاری عربستان و ....هنوز هم حتی عرضه گرد هم آوردن ده نفر را ندارند. آنچنان درمانده, فرتوت و ناتوان که حتی از زندانی سیاسی خویش نیز نتوانستند دفاع کنند و چنین امری فقط به خاطر ذکر و یادآوری از سوی رسانه های چپ انجام گشت.

  • دخو

    هیچکس در ایران بجز سلطنت باختگان نادم, فراموشکار از عبارت مسخره و من درآوردی "سرخ و سیاه" استفاده نمی کند. این فقط واژگان کلیدی ساواک, وزارت اطلاعات و دست به قلم های ساواک بود. اگر "سیاه" قرار است معادل مذهبی و دینی باشد خود شاه بدترین نمونهء پایداری به خرافات دینی و مذهبی و بزرگترین پرورش دهندهء شبکهء روحانیون در ایران بود؛ مسخره بازی به جایی رسیده بود که سپاه دین در کنار سپاه دانش در "انقلاب سفید" آموزش رسمی و دولتی مذهب و دین را به روستاها می بردند. روبوسی شاه از کاشانی پس از کودتا, فرستادن سپهبد باتمانقلیچ برای کلنگی کردن معبد بهائیان, تاسیس "انجمن حجتیه" توسط ساواک دست باز گذاشتن امثال "مکتب اسلام", حسنیهء ارشاد, مهدیه ها,.... استخدام کردن آیات الله بهشتی و باهنر در آ.پ. و ده ها و صد ها و هزاران نمونهء دیگر. آیا از شاه کسی "سیاه" تر, مذهبی تر و دینی تر بود؟ این ابلهی بود که خودش سیاه روی سفید نوشته بود که دو بار بدست حضرت عباس از ترور و سقوط هواپیمایش نجات داده شده است! و از همهء اینها شاید مهمتر, چرا برای توصیف بدی و تباهی و تاریکی از رنگ زیبای سیاه استفاده شود. سیاه بالاترین رنگ هاست.

  • دخو

    این کمال بی سوادی شما از تاریخ ایرانزمین را می رساند که فکر می کنید تاریخ ایران سیاه و سفید است. جنبش مزدکیان از اولین جنبش های اشتراکی اولیه در جهان هستند که توسط ساسانیان به خونین ترین وجه قتل عام شدند. شایان توجه است که انحطاط و سقوط امپراتوری ساسانیان پس از این سرکوب خونین بی سابقه آغاز گشته و در حقیقت امر ساسانیان با کشتن و تصفیه مزدکیان, با زدودن عدالت و حسابرسی در جامعه, و تحمیل کردن رکود اقتصادی, اجتماعی به قاطبهء مردم, زمینه را برای پیروزی سپاهیان اسلام فراهم کردند. اما پس از حملهء اسلام نیز ما باز شاهد ظهور ده ها و صدها و هزاران جنبش ها و مبارزات مردمی علیه دولت می باشیم؛ بابک خرمدین, سیاه جامگان,... در دوران مدرن جامعه ای مدنی ایران در سه دورهء مختلف: مشروطیت, ملی کردن صنعت نفت, جنبش ضد سلطنتی ۵۵-۵۷, عظمت و ظرفیت های خویش را نشان داده است و حداقل در سطح خاورمیانه در هر کدام از این دوره ها گسترده ترین جامعه ای مدنی را از آن خود داشته است. سلطنت باختگان نادم چونکه ۴۰ سال است منتظر حملهء نظامی آمریکا به ایران هستند, همه را مانند خود می دانند. آرمان های جنبش های ضد سرمایه داری در ایران هر روز در کف خیابان ها و کارخانه ها و کارگاه ها و کلاس های درس و ....هر جایی که علیه استبداد و استثمار مبارزه باشد (که این شامل همه ی جامعه و تمامی ساحت های آن است) تولید و باز تولید می شود. رجوع شود به مفهوم "جنگ موضعی" از گرامشی (War of Position). کمون پاریس اولین نمونهء یک حکومت و نظام کارگری در جهان است؛ ۱۸ مارس تا ۲۸ مه ۱۸۷۱. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در حقیقت دومین تجربهء یک نظم کارگری بود, که همراه با امواج انقلابات کارگری در اروپا (پس از جنگ اول جهانی) قرار بود بخشی از آن مجموعه ی انقلاب های کارگری در اروپا باشد. اما شکست انقلابهای اروپا (به دلیل خیانت سوسیال دمکراتها, حداقل در آلمان) شوروی را پیشگام انقلاب جهانی نمود. رجوع شود به نقد روزا لوگزامبورگ از سوسیال دموکراسی آلمان. جالب توجه است که چگونه حتی در منحط ترین دوران شوروی, رفاه اجتماعی یک سر و گردن از دوران کنونی سرمایه داری مافیایی بالاتر بوده است. تجربیات دولت های کارگری در قرن های نوزدهم و بیستم و ارزیابی از ظرفیت ها و دست آوردهای آنان و محدودیت و اشتباهات آنان مسلما مهم است, اما همانگونه که مارکس در هجدهم برومر یادآوری میکند: "انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم چکامه‌ی (poetry) خود را از گذشته نمی‌تواند بگیرد، این چکامه را فقط از آینده می‌توان گرفت." پر واظح که چنین آینده نگری برای ما در قرن بیست و یکم نیز صادق است. -------------------------- "... ولی انقلابهای پرولتری ... مدام از خود انتقاد می کنند، پی در پی حرکت خود را متوقف می سازند و به آنچه که انجام یافته به نظر می رسد باز می گردند تا بار دیگر آن را از سر بگیرند، خصلت نیم بند و جوانب ضعف و فقر تلاشهای اولیه خود را بی رحمانه به باد استهزا می گیرند، دشمن خود را گویی فقط برای آن بر زمین می کوبند که از زمین نیروی تازه بگیرد و بار دیگر غول آسا علیه آنها قد برافرازد..." مارکس، "هجدهم برومر"

  • جوادی

    تصحیح می کنم: به جای بگو نگو درست اش بگی نگی است.

  • جوادی

    دوست گرامی شما ظاهرا تاریخ ایران را بر اساس تفکر دوقطبی به دو دوره سیاه و سفید تقسیم نمودید. دوره سیاه از دیدتان کل تاریخ ایران تا به امروز هست و دوره سفید یک دوره آرمانی است که هنوز فرا نرسیده ولی به قول شما هم مسلکان شما در مسیر ساختن آن در حال مبارزه هستند. امید وارم هر چه سریعتر این جمهوری آرمانی شما که بگو نگو کپی برداری از جمهوری شوروی ساقط شده است، محقق شود.

  • جوادی

    دوست ما لطف کنند به این پرسش پاسخ دهند که کدوم دولت در دنیای امروز فاقد ساواک هست؟ آیا ساواک در رژیم های کمونیستی و به ویژه در جمهوری شوروی وجود نداشت؟ در ضمن من هیچ گاه از کارنامه ساواک حرفی نزدم و به اندازه کافی انقلابیون ۵۷ در این باره تا به امروز با بغض از کارنامه آن سخن گفته اند. مشکل انقلابیون ۵۷ مساله ساواک نبود. مدتها قبل از تاسیس ساواک مخالفت ها و رادیکالیسم وجود داشت. در ضمن مخالفت با عملکرد یک سازمان یک چیز هست و مخالفت با وجود آن سازمان چیز دیگر. جنابعالی که اینقدر دموکرات منش هستید و ظاهرا رک هم هستید، بفرمایید شما با کدوم یک از این دو موضوع مشکل دارید؟ اگر با عملکرد غیر قانونی سازمان های اطلاعاتی مشکل دارید، بگویید که آیا ساواک در این زمینه در مقایسه با مثلا ک گ ب بدتر بوده است؟ در ضمن در جمهوری شورایی آرمانی شما که وعده آب و برق و گاز و تلفن مجانی میدهد، آیا نیازی به ساواک هست؟ در مورد مساله ۲۸ مرداد نیز بارها توضیح دادم. موضع من بی طرفانه و واقع گرایانه است و نه از موضع حزبی و ایدئولوژیک. هدفم نیز کاستن از تعصب و بی اهمیت دانستن این مساله در شرایط کنونی ایران است. البته سیاست استراتژیک بریتانیا، امریکا ، جمهوری اسلامی و عده ای از نخبگان زنده نگه داشتن این مساله است، چرا؟ سیاست دولت های یادشده در این مورد به روشنی سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن است. اما چرا عده ای از نخبگان و به ویژه مصدقی ها هنوز قادر به درک ابعاد این مساله نیستند و همجنان در تله انگلیسی گرفتارند و آب به آسیاب استعمار می ریزند؟ در مورد حمله به کنگره دموکراسی بورژوایی( به قول دوست مون) نظر خودم را گفتم. در امریکا یک پلیس جرج فلوید را کشت، اون همه واکتش در امریکا و غرب ایجاد شد، اما در حوادث مشابه در ایران اونها چیکار کردند؟ هنوز تصویر در هم شکسته اون مرد بیچاره ای که در مشهد مورد ستم و بی رحمی حداکثری پلیس قرار گرفت در خاطرم هست. زمانی که سرش را خم کرد و روی دستاش گذاشت و ناله می کرد و گویا درماندکی اش را به تمام معنی در اون لحظات احساس کرد. امریکا و غرب چه واکنش درخوری به زیر پا گذاشتن سیستماتیک کرامت انسانی در ایران نشان داده اند؟ حالا شما از من انتظار دارید حمله به کنگره اونها را محکوم کنم. نه دوست من چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. برای ساختن دوباره وطن تلاش خواهم کرد و تا زمانی که سیاست غرب در قبال ایران مماشات و چشم بستن بر نقض حقوق بشر باشد، امثال من حق دارند متقابلا چشم شان را نسبت به دردهای اونها ببندند.

  • جوادی

    تاملاتی درباره تناقَضات چپ نمایی و دفاع چپ گرایانه از وضع موجود هنوز برخی نمی توانند و یا نمی خواهند عمق مسایل و مشکلات ایران را درک کنند . دوست گرامی من این سایت فرصتی به همگان داده تا هرکه دوست داره در این سایت نظراتش را بیان کند. بنده با اونکه شما مرا دموکرات نمی دانید برای شما حق برابردر اظهار نظر قائل میشوم ولی شما چی؟ آیا چنین حقی را برای مخالفان نظرات خود قائل می شوید و یا پیوسته به جای نقد معقول نظرات شان، تلاش می کنید با لحن و محتوای پرخاشگرانه اونها را عصبانی کرده و به حاشیه برانید؟ اگر یادتان باشد درباره واژه انقلاب سرخ و سیاه توضیح دادم و منظورم ائتلاف نیروهای چپ و نیروهای محافظه کار مذهبی در انقلاب ۵۷ بود. این موضوع را تا اونجا که یادم هست، همون موقع در پاسخ به مغالطه تان، توضیح دادم ولی باز چون بهانه کم آوردید، دوباره نبش قبر کردید و آن را علم کردید. ادامه دارد..

  • دخو

    برای نقدی از جمهوریت رجوع شود به "بحران های جمهوریت" نوشته هانا آرنت هانا آرنت در این کتاب با مستمسک قرار دادن اوراق منتشره‌ی ۴۷ جلدی گزارشگران جنگ ویتنام تلاش کرده است تا با واکاوی مضامین آن‌ها از منظری فلسفی، عمق فریب‌کاری و بی‌صداقتی سیاست‌مداران امریکایی درگیر در جنگ ویتنام و نیز حکم‌رانان توتالیتر را که تحت عنوان مصلحت‌گرایی اسرار حکومتی، اسرار امپراطوری و به وارونه‌نمایی واقعیات برای تسخیر اذهان مردم می‌پردازند، بر ملا کند. و از رهگذر آن به تبیین چرایی شکاف بین اخلاق و سیاست، گفتار و کردار و فقدان پایبندی سیاست‌مداران به فضیلت سیاسی پرداخته, بر اعتماد به‌نفس کاذبشان با این گمان که می‌توانند با دروغ‌گویی و ریا‌کاری، تاریخ را دوباره و دوباره بازنویسی کنند و گذشته را با خط مشی سیاسی، در لحظه اکنون منطبق سازند، خط بطلان می‌کشد. #زنان_نویسنده @Digari_ir ***

  • دخو

    چه کسی جز سلطنت باختگان نادم ساواک مسلک, به طور روزانه و مستمر سعی در ماستمالیزاسیون کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دارد؟ میتوان پرسش کرد که این چه نوع "لیبرال دمکراتی" است که با استفاده از ادبیات و واژگان های کلیدی ساواک ("سرخ و سیاه") سعی در توجیه جنایات سلطنت دارد؟ این چه نوع "جمهوریخواهی" است که قانون اساسی مشروطه (که در اساس خود یک سند شبه-فاشیستی و به غایت مذهبی و متحجر است) برایش بهترین بدیل و آلترناتیو برای سکولاریزم می شود؟ باید پرسید این چه نوع هوادار پارلمان است که وقتی پارلمان آمریکا مورد حملهء فاشیستی قرار می گیرد, آنرا اخبار دست چندم خطاب نموده و ذره ای همبستگی با مردمسالاری نشان نمیدهد؟ پاسخ به تمامی این پرسش ها یکی است: سلطنت باختگان نادم ساواک منش. که امروزه از فرصت طلبی محض خویش را "دموکرات" نامیده و اگر اوضاع به همین ترتیب پیش برود هیچ بعید نیست در آیندهء نزدیک خود را حتی "آنارشیست" و "سوسیالیست" و "چپ" نیز جا بزنند. "تفکر" و "منطق" دوتایی Binary سلطنت باختگان بدترین نوع بینش دو قطبی است. واژگان های تفکر و منطق داخل گیومه گذاشته شده است, چون برای این جریان منطق و تفکری در کار نیست: راه حل بازگشت به قانون اساسی مشروطه و برخورد به آینده افسانه سازی از یک گذشتهء تخیلی که هیچگاه وجود نداشته است می باشد. در مقابل این جرثومه های تاریخی, و در تضاد کامل با آنان ما شاهد رشد و گسترش جنبش های شورایی در ایران می باشیم, که بر مبنای ارزش ها, روش ها و چشمه اندازهای ضد سرمایه دارانه, در حال تدارک دیدن و فراهم آوردن ملزومات, مقدمات, نهاد ها و ابزار های مردم سالاری مستقیم در ایران هستند. نان, کار, آزادی جمهوری شورایی

  • جوادی

    آیا برای نجات ایران وقت آن نرسیده که هر کدوم به سهم خود تلاش کنیم از طرز فکر دوقطبی فاصله بگیریم؟ در این چند ماهی که صدها یادداشت در این سایت نوشتم، به دهها موضوع و مساله مهم تاریخی و کنونی جامعه ایران پرداختم و تا اونجا که در توانم بود سعی کردم معقول و علمی بنویسم تا شاید برخی از نخبگان ما از راه خود انتقادی و بازاندیشی به بیداری برسند. اگر تونسته باشم حتی یک روشنفکر را از انفعال خارج کنم یا به بازاندیشی تشویق کنم، باز هم راضی هستم و تلاشم را بی حاصل نمی دانم. کاش جامعه شناسی فرهنگ به جای جامعه شناسی مارکسیستی یا دست کم به اندازه آن مورد توجه روشنفکران ما قرار می گرفت. کاش اهمیت جامعه شناسانی مثل سوروکین برای جامعه روشنفکری ایران قابل قبول بود. هیچ جایی یک فلسفه سیاسی به قدرت نرسید مگر اونکه قبل از آن خرده فرهنگی بر پایه آن شکل گرفته و در کسب قدرت پشتیبانش باشد. بر همین اساس ضمن احترام قایل شدن به نگاههای ماده گرایانه، اعتقاد راسخ دارم که خرده فرهنگ دموکراسی بر حکومت دموکراسی مقدم است و این دومی معلول اولی است. نخبگان ما هنوز بر سر تعریفی از دموکراسی به توافق نرسیدند و عده ای بی توجه به تاریخ پیدایش این ایده و تحقق آن در غرب، تلاش می کنند تعریفی شخصی یا ایدئولوژیک از این مفهوم ارائه دهند. آیا این مسایل تاسف بار نیست؟ آیا تاسف بار نیست که در نپال ائتلاف بزرگی برای تاسیس جمهوری و نظام پارلمانی صورت گرفت و ما هنوز سایه همدیگر را با تیر می زنیم و یا وقتی می نشینیم که گفتگو کنیم، سعی می کنیم به جای رسیدن به یک نتیجه روشن و مفید ، بر هم غلبه کنیم یا همدیگر را محکوم کنیم. اینها برام دردناک هستند.

  • جوادی

    در ادامه یادداشت قبلی: گاهی بهتر است قبل از تعریف یک مفهوم ، با چند مثال ابتدا آن را توضیح داد و بعد به تعریف آن پرداخت البته اگر مفهوم اولیه ( تعریف نشده) نباشد. حال که با یک مثال تفکر دوقطبی را توضیح دادیم، بهتر است که به تعریف آن بپردازیم. تفکر دوقطبی یا تفکر همه یا هیچ یعنی هر چیزی یا هر شخصی یک ویژگی را یا به صورت کامل داراست یا هیچی از آن ندارد. به بیان ساده هر چیزی یا هر شخصی یا کاملا خوب است یا کاملا بد.‌ همه ما تفکر دوقطبی را تجربه کرده ایم و به احتمال زیاد اکثر ایرانیان گرفتار این طرز فکر هستند ،چه در قلمرو مسایل فردی و چه در قلمرو موضوعات عمومی. اگر بگوییم بیشتر مشکلات و گرفتاری های تاریخی و اکنون ما ریشه در همین تفکر دو قطبی دارد، سخن به گزاف نگفته و یا اغراق نکرده ایم. چپ افراطی و راست افراطی در هر شکل شان ،مسلح به تفکر دوقطبی اند. مثلا چپ افراطی دنیای سرمایه داری و یا ایده سرمایه داری را شر مطلق و دنیای سوسیالیستی و ایده سوسیالیستی را خیر مطلق تصور می کنند و راست افراطی نیز به انحای گوناگون واقعیت ها را سیاه یا سفید ارزیابی می کند. نظام دو قطبی در دوران جنگ سرد بر اساس همین تفکر دوقطبی استوار بوده است. انقلابها هم معمولا حاصل همه گیری تفکر دوقطبی نسبت به وضع موجود در جامعه ی پیشا انقلابی بوده است. شعار دیو چو بیرون رود ،فرشته درآید به بهترین وجه تفکر دوقطبی انقلابیون سال ۵۷ را بازتاب می دهد. بروید مقاله زنده باد جمهوری به قلم یکی از مصدقی های متعصب را بخوانید، در خواهید یافت چگونه در این مقاله، به جمهوری به عنوان خیر مطلق و امر مقدس نگاه می شود و در مقابل چهره سلطنت به عنوان شر مطلق ترسیم می شود. همین مشکل در بین سلطنت طلبان متعصب هم دیده می شود. بنابراین باید روشن باشد که مساله صوری سلطنت یا جمهوری محصول غلبه تفکر دوقطبی است. به بیان دیگر کسانی که در این دعوای چهل پنجاه ساله مشارکت داشته و هنوز نیز دارند، گرفتار مرض تفکر دوقطبی اند. تقسیم شهروندان به خودی و غیر خودی در نظام های خودکامه نیز از مثالهای بارز و خطرناک تفکر دوقطبی است که شدت این مرزبندی و خط کشی را در حکومت های تمامیت خواه می بینیم. به این جمله که هر انسانی یا خوب است یا بد، دقت کنید .آیا ردی از زمان می بینید؟ حال جمله هر انسانی گاهی خوب است و گاهی بد را با جمله قبلی مقایسه کنید. منظور از ایستایی تفکر دوقطبی را با مقایسه این دوجمله میشه درک کرد. جمله اول جمله ای است که ظرف زمان را نادیده می گیرد و ویژگی خوب بودن و یا بد بودن را دایمی به شخصی نسبت می دهد، برعکس جمله دومی ظرف زمانی را لحاظ کرده و صفت خوبی یا بدی را به صورت موقت نسبت می دهد. بدون اغراق می توانم بگویم که علت ایستایی یا در جا زدن تاریخی ما همین تفکرایستای دوقطبی بوده و هست. علت درجا زدن نظام مستقر و نیز علت درجا زدن و ضعف اساسی اپوزیسیون همین تفکر دوقطبی است. مثلا مساله ۲۸ مرداد را در نظر بگیرید، شاید من از اولین کسانی باشم از عبارت خنثی برای اشاره به این رویداد استفاده می کنم.‌ مصدقی ها آن را کودتای ننگین و روز سیاه در تاریخ معاصر ارزیابی می کنند و در جبهه مقابل از آن به عنوان قیام باشکوه ملی یاد می کنند که هر دو طرز فکر دوقطبی بوده و نابهنجارند و در نگاه سیستمی رویداد ۲۸ مرداد به اندازه روندی که پشت سر آن بوده اهمیت ندارد. این یادداشت را به راحتی میشه به همین نحو گسترش داد ولی فکر می کنم جان کلام گفته شده است.

  • جوادی

    آیا تفکر دوقطبی تفکری ایستا ست؟ تفکر دو قطبی که به آن تفکر سیاه یا سفید و تفکر همه یا هیچ هم می گویند یکی از مهمترین موضوعات در روانشناسی و منطق کلاسیک یا منطق دوارزشی است. ننظور از تفکر یا نگاه دوقطبی این است که فقط دو سر یک طیف یا دو حد نهایی یا مقادیر بیشینه و کمینه دیده می شوند و مقادیر یا حالتهای میانی نادیده گرفته می شوند. مثلا قد آدم ها را در نظر بگیرید، اگر با نگاه دو قطبی آدم ها را از نظر قد دسته بندی کنیم به دو دسته الدنگ ها و کوتوله ها می رسیم که به روشنی می بینیم که در این مثال نگاه دو قطبی بخش بزرگی از واقعیت را نادیده می انگارد و بنابراین دچار نقص اساسی در فهم واقعیت است. اگر دنیا سیاه و سفید بود این روش برای فهم واقعیت کفایت می کرد و معقول بود. اما حقیقت این است که دنیا تا این حد ساده نیست. این یادداشت ادامه دارد

  • جوادی

    آیا مساله صوری سلطنت یا جمهوری ناشی از تفکر سیاه یا سفید است؟

  • دخو

    رضا سواد کوهی, موسوم به پهلوی در حقیقت امر "آدولف رضا خان" بود. رجوع شود به "قصيده براي انسان ماه بهمن" از احمد شاملو در مورد مواضع آدولف رضا خان در مورد سلطنت و جمهوری رجوع شود به: "در پناه گذشته‌ی موهوم: رضاشاه در داوری تاریخ" نوشتهء رضا جاسکی. "زمانی که رضاخان تصمیم گرفت شاه را عزل کند، جمهوری‌خواه شد و با کمک ارتش و روزنامه‌های طرفدارش به نفع خود و بر علیه خاندان قاجار تبلیغات راه انداخت. او به کمک ارتش موفق شد که برخی از هوادارانش را به تلگرافخانه‌ها بفرستد تا حمایت‌شان را از جمهوری‌خواهی اعلام کنند، تعدادی از بازارها بسته شدند، اما بنا به گفته‌ی کرونین حمایت از جمهوری‌خواهی آن‌قدر زیاد نبود. مخالفت با سیاست‌های نامناسب رضاخان و نیز ترس رهبران مذهبی از جمهوری به عنوان یک نهاد سکولار باعث شد که صف گسترده‌ای در مخالفت با جمهوری‌خواهی تشکیل شود. در مقابلِ مجلس چند هزار نفر از مخالفین مجلس جمع شدند، سربازان ارتش با خشونت با تظاهرکنندگان برخورد کردند که این حرکت از طرف مجلس محکوم شد. برای آن‌که سربازان را در تهران از گزند تبلیغات مخالفان جمهوری «در امان» نگه دارد، دستور داد سربازان حق ترک پادگان‌های خود را ندارند. در قم به رایزنی با آیت‌الله‌های مختلف پرداخت و به این نتیجه رسید که باید از طرح جمهوری‌خواهی دست بکشد. به‌سرعت به یک مذهبی معتقد تبدیل شد و آشکارا در مراسم مذهبی شرکت کرد."

  • جوادی

    آیا حکومت کره شمالی تمامیت خواه است ؟ آیا حکومت کره شمالی یهود ستیز است؟ در ضمن گیریم خاستگاه تمامیت خواهی در اروپا یهود ستیزی باشد، این چه ربطی به این پرسش دارد که آیا تمامیت خواهی و دیکتاتوری فقط در طیف راست وجود دارند یا در طیف چپ هم وجود دارند؟ اگر مناظره ما در یک جلسه با حضور تماشاگران و مجری برگزار میشد، تماشاگران به این پرت و بلا گفتن شما می خندیدند و مجری و حاضران به خاطر سبک بودن مناظره ،خواهان پایان زودتر از موعد آن میشدند. پرسش بالا پرسشی راجع به خاستگاه نیست که شما برامون از هانا آرنت نقل قول می کنید و آدرس غلط میدید. شما اگر می خواهید معقول جواب دهید باید یک کلمه بگویید آری یا نه و بعد دلایل خود را مطرح کنید. مثل اینکه در یک ازدواج عاقد از داماد می پرسد آیا فلانی را به همسری قبول می کنید و شما به جای گفتن آری یا نه از خاستگاه ازدواج تون حرف می زنید. آیا عمل معقولی است؟

  • جوادی

    ترامپ هم جار مبزد که تقلب شده و نتوانست مدارک محکمه پسندی به دادگاه ارائه دهد. شما هم اتهاماتی به من می چسبانید ولی مدرکی رو نمی کنید. اتهامی که به من وارد می کنید این است که مسولیت سلطنت باخته گان در شورش علیه دموکراسی را انکار کردم. مدرک شما چیست؟ تا اونجا که یادم میاد راجع به شیوه تولید و اقتصاد اسلامی جدل می کردیم که ناگهان از این شاخه پریدید و بحث نامربوط حمله به کنگره را پیش کشیدید که من هم شما را به خاطر این پریدن ناگهانی سرزنش کردم.‌ بنابراین از اون یادداشت ها به بعد می توانید بگردید و مدرکی برای اثبات ادعاتون رو کنید.‌بگذار راحت بگویم وقتی غرب بدبختی ما را نادیده گرفت و ما را فراموش کرد و حتی در ایجاد وضع موجود نقش هم داشت، من برای مشکلات و بلاهایی که سرشون بیاد معمولا سعی می کنم بی خیال باشم و احساس تاسف نکنم.

  • جوادی

    یعنی الان به پرسشی که طرح کردم پاسخ دادید؟ یا واقعا متوجه موضوع نیستید و یا عمدا از پاسخ دادن طفره می روید و خود را به اون راه می زنید. دوست گرامی یک بار دیگر پرسش ام را خیلی ساده و ابتدایی بیان می کنم. پرسش من این است که چه بیماری یا مشکلی دارید که یک جمهوریخواه طرفدار نظام پارلمانی را سلطنت باخته می نامید. چرا روی انگ سلطنت باخته کلید کردید؟ چرا مادام مغالطه می کنید؟ چرا پیوسته انگ میزنید و توهین می کنید؟ شما ظاهرا قادر به تمایز نقد از توهین نیستید. من در یکی از یادداشت ها گفتم فرض کنیم حمله مشابه ای به مجلس شورای اسلامی شود، آیا شما آن را شورش علیه دموکراسی می نامید. شما حتی ذره ای از این پرسش را هم درک نکردید و در پاسخ داستانی را به رخ می کشید و از فرتوت بودن و فراموشی سلطنت باخته نادم دم می زنید. کاش می شد این پرسش ها را به زبان ریاضی یا زبان صفر و یک مطرح کرد و اونوقت نامربوط بودن پاسخ های شما و پرت و پلا گویی شما کاملا واضح میشد ،گرچه در زبان طبیعی نیز به اندازه کافی روشن است. دوست گرامی وقتی شما حکومت هایی مثل جمهوری اسلامی و امریکا را بارها دیکتاتوری خطاب کردید، دیگر نمی توانید حمله به نهاد های دولتی اونها را شورش علیه دموکراسی قلمداد کنید. درست اش این است که این اقدامات تهاجمی را شورش علیه دیکتاتوری تعبیر کنید. به بیان دیگر نمی توانید هر جا دلتان خواست یک حکومت را دموکراتیک خطاب کتید و در موارد دیگر دچار چرخش کامل شده و اون حکومت را دیکتاتوری بنامید. آیا فهم اونچه که می گویم این اندازه سخت است ؟ دوست عزیز خیلی راحت میشه فهمید شما به چه جریان سیاسی ارادت دارید و از آن سود می برید. بارها ظاهرا از لنین طرفداری کردید ولی به خود احتمالا زحمت ندادید که آثار لنین را با دقت بخونید. لنین در کتاب انقلاب کارگری و کائوتسکی مرتد خیلی رک و واضح دموکراسی پارلمانی را محکوم می کند. اما ایشان دموکراسی پارلمانی را به عنوان نظام سلطنتی محکوم نمی کند، بلکه به عنوان دموکراسی بورژوایی محکوم می کند.‌ شما خیلی راحت می توانید بگویید نظام پارلمانی را قبول ندارید. این همه پیچ دادن و تقیه به چه منظور هست؟ من نمی دانم. اگر ناف شما را با تقیه بریدند به ما هم بگویید تا خیا لمان راحت شود. اشتباه شما این بود که فکر می کردید من یک سلطنت طلب و شاه اللهی هستم و بنابراین با گفتن آدولف رضا خان تریاکی و این قبیل الفاظ من عمیقا ناراحت میشم و از کوره در میرم و به شما پرخاش می کنم. این هدف اصلی شما بود. شما برای این کار آموزش دیدید. اما من بیست و پنج سال پیش که در آغاز راه روشن اندیشی بودم و با دانش اندک اون موقع هم می توانستم نقشه شما رو خنثی کنم، چه برسه به الان. شما خیلی تلاش کردید تا فضای بحث را با لحن و محتوی پرخاشگرانه و بی ربط،در کنترل خود بگیرید و جلوی بیان نظرات مرا سد کنید ولی دیدید که در قالب صدها یادداشت نظرات خود را بیان کردم و نیز با پاسخ منطقی دادن و بایکوت سعی کردم شما را نیز مهار کنم. احتمالا شما دعوای دو کاربر به نام های حقیقت و منظر را طراحی کردید تا منو تحریک کنید که وارد بازی شما شده و وقت و انرژی ام را صرف پرسشهای انحرافی شما کنم. من هم با حدس زدن این موضوع پاسخ ملایمی دادم و دو کاربر یاد شده را به تساهل دعوت کردم.

  • دخو

    نفهمیدن هیچ اشکالی ندارد و بخشی از فرایند انباشت معرفت است, بدین معنای ساده و قدیمی که هر چه بیشتر میخوانی, تازه میفهمی که چقدر نخوانده ای و نفهمیده ای. اما نفهمیدن تنوع های مردمسالاری و تاریخ آنان, که مقوله ای بسیار اولیه و پیش پا افتاده است, فقط نشان از ذهنیتی تنبل و زندانی منطق دوتایی Binary است. مشاهدات لنین در نقد کائوتسکی بر مبنای درجه و گسترش آگاهی طبقاتی در جامعه ای روسیه, و همچنین موج انقلابات کارگری در جریان, در اروپا می باشد. فارغ از اینکه نظریات لنین یا بلشوویکها چه بوده یا نه, تجربهء مردمسالاری شورایی و کارگری در شوروی, قبل از غلبه شدن استالین, تاریخی پیچیده و آموزنده است. دلیل اصلی موفقیت بولشوویکها در انقلاب اکتبر, یکی شدن خواستهای سیاسی بولشوویکها با خواستهای سیاسی شوراهای کارگران, کشاورزان و سربازان بود. هر موضعی که از سوی شوراهای مستقل کارگران, دهقانان و سربازان اتخاذ می شد, بولشوویکها نیز به سرعت آنرا کپی کرده و به عنوان سیاست رسمی خود اعلام میکردند. پیربوردیو نیز مشاهدات و انتقادات اساسی در مورد فرایند "نمایندگی" دارد و رابطهء نمایندگی و فتیشیزم سیاسی را می شکافد. Before Stalinism The Rise and Fall of Soviet Democracy by Samuel Farber Before Stalinism is a historical study of democratic life and institutions and their decline in the early years of the Russian Revolution. While attempting to synthesize a wealth of available historical material, the author assesses the extent to which the disappearance of Soviet democracy was due to objective circumstances, for example the impact of the Civil War, and the extent to which it was the result of Bolshevik politics and ideology. The author shows how there were, contrary to later Stalinist and Cold War mythologies, significant disputes within the pre-Stalinist Bolshevik camp about the preservation of the substantial democratic elements of the October upheaval.

  • دخو

    رمان "۱۹۸۴" یک اثر ادبی و تخیلی Fictional می باشد, نه یک بررسی فلسفی-تاریخی مانند کتاب "خاستگاه های تمامیت خواهی" The Origins of Totalitarianism آرنت اشاره بدین دارد که یهودی ستیزی مبنای اولیه و شکل ابتدایی تفکر و جنبش های تمامیت خواه در اروپا بوده است. اینکه شما در شورش علیه مردم سالاری مستقیما دست داشته اید یا نه ثانویه و چندان مهم نیست. شما متهم به این هستد که کل قضیه را انکار کرده, خود را به جهالت سپرده و مسئولیت مستقیم سلطنت باختگان در این حماسه را نفی میکنید. به نوعی جرم و گناهکاری شما از آنان بیشتر است. شما باید بتوانید شفاف و آشکار عملیات تروریستی سلطنت باختگان و همراهی, همخونی و همبستگی آنان با فاشیستها را محکوم کنید. اما هیچگاه نمی توانید. چون خودتان بخشی از آن هستید.

  • دخو

    بیماری و مرض خشونت سازمان یافته در ایران با نظامهای سلطنتی آغاز می شود; پیش از اسلام, پس از اسلام و اکنون. پادشاهان ایران باستان شیوه های "بدیع" و "بی نظیری" برای شکنجه و کشتن مخالفین خویش داشتند. منجمله در ملاءعام نشان دادند تمامی تشریفات شکنجه و سپس مرگ, یک پورنوگرافی خشونت و مرگ کامل, آهسته, در دیدرس عموم, مقابل چشمان همگان, برای عبرت همگان. بیماری و مرض فاشیزم سلطنت باختگان با آدولف رضا خان آغاز گشته و با پسر فاحشه باز, آخوند پرورش ادامه یافت, و حتی ۴۰ سال پس از سلطنت باختن, برخی اوقات مانند پارسال, در سالگرد کودتای ننگین ۲۸ مرداد, سردبیر این سایت با افراطی ترین انواع توهین و تهدیدها روبرو می شود, و یاد آوری اینکه: " ایندفعه سر کار برسیم همه تان را می کشیم!" این آن سلطنت مشروطه ای است که در انتظار ما می باشد. نظامی فاشیستی, بر مبنای یک قانون اساسی شبه-فاشیستی, به غایت مذهبی و متحجر. پاسخ شما برای پرسشواره های قرن بیستم بازگشت به هنجارهای قرن نوزدهم است. و پر واضح که پاسخی نادرست, استبدادی, خطرناک و فاشیستی.

  • جوادی

    بارها مخالفت خود را با رادیکالییم چپ و راست اعلام کردم ولی گویا دوست مان تمایل دارند اینها را نبینند و یا نمی توانند ببینند.‌ بنده در امریکا زندگی نمی کنم، حتی اونجا هم زندگی می کردم طرفدار پارلمانتاریسم بودم و با راست گرایی افراطی سخت مخالفت می کردم. در ضمن من طرفدار نگاه سبستمی هستم و بنابراین رویدادها و شخصیت ها برای من اهمیت چندانی در مقایسه با سبستم ها و روندها ندارند. خودم فکر می کنم برای اولین بار نگاه سبستمی به مساله ۲۸ مرداد را در چند تا از یادداشت ها مطرح کردم. تعجب ام از این است که شما چه بیماری یا مشکلی دارید که طرفداران جمهوری پارلمانی را نیز سلطنت باخته تصور می کنید؟ اگر در باره این مشکل و طرز فکر کمی توضیح دهید ،ممنون می شویم.

  • جوادی

    در رمان معروف ۱۹۸۴ ، یک نظام تمامیت خواه به بهترین وجه توصیف می شود اما جایی گفته نمی شود اساس تمامیت خواهی یهودستیزی است. آیا اگر یهودیان وجود نداشتند، تمامیت خواهی منتفی بود. تمامیت خواهی یعنی نوعی از حکومت که خواهان کنترل بر تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی است و به انسانها همجون موم می نگرد که باید در قالب همشکلی جای گیرند. این چه ربطی به یهود ستیزی دارد؟ حکومت کره شمالی تمامیت خواه است، آیا تمامیت خواهی اش ریشه در یهود ستیزی دارد؟ تمامیت خواهی شوروی قبل و بعد از استالین هم به درجاتی وجود داشته است و ربط به ساختار سیاسی شوروی داشته و نه صرفا شیوه حکومت استالین. در ضمن دوست گرامی شما از کجا می دانید من طرفدار ترامپ بوده و در حمله به ‌کنگره مشارکت داشتم؟ اتهام زنی شما خیلی شبیه اتهام زنی و انگ زنی در نظام های تمامیت خواه است. نکنه یک‌یهودستیز هستید و ما خبر نداریم. دوست گرامی من یک لیبرال دموکرات هستم و بارها نیز این رو گفتم و از تکرار آن ابایی ندارم. طرفدار نظام پارلمانی هستم و حتی دوست دارم دعوای صوری سر مساله سلطنت یا جمهوری پایان یابد. خودم بیشتر به دلیل عمل گرایانه متمایل به جمهوری پارلمانی هستم زیرا سلطنت مشروطه تداعی کننده بسیاری از حوادث تلخ و کینه توزی هاست که نمیشه به سادگی آنها را پاک کرد و مثلا ملییون و چپ ها را قانع کرد که سلطنت مشروطه را بپذیرند. البته قانع کردن متعصبان اون طرف قضیه هم به آسانی نیست.

  • جوادی

    بالاخره ما نفهمیدیم ماهیت حکومت امریکا چبست. یه جا گفته می شود شورش علیه دموکراسی امریکا، جای دیگر گفته می شود مردم سالاری سرمایه دارانه امریکا و در جای دبگر از حکومت امربکا به عنوان دیکتاتوری سرمایه دارانه یاد می شود.‌این مساله شاید ناشی از بی اطلاعی یا اطلاعات ناچیز از اندیشه های مارکس و لنین است. شما وقتی می گویید دموکراسی بدون سوسیالیزم ممکن نیست، همزمان نمی توانید از دموکراسی سرمایه داری حرف بزنید. بنابراین برای گزارش دست چندم و ناقص از حمله به کنگره امریکا، نمی توانید از عبارت شورش علیه دموکراسی سرمایه دارانه استفاده کنید و ناچارید آن را شورشی علیه دیکتاتوری سرمایه دارانه توصیف کنید.‌تازه همین واژه دیکتاتوری سرمایه دارانه مشکل آفرین است زیرا بلافاصله مفهوم دیکتاتوری غیر سرمایه دارانه را تداعی می کند.‌ اما اگر از ادبیات لنینیستی بویژه از ادبیات کتاب انقلاب کارگری و کائوتسکی مرتد او استفاده می کردید با این تناقضات روبرو نمی شدید. لنین در کتاب یاد شده به روشنی و بدون تقیه دموکراسی پارلمانی را تحت عنوان دیکتاتوری بورژوایی محکوم می کند و در مقابل از دموکراسی پرولتری یا توده ای تحت عنوان دیکتاتوری پرولتاریا دفاع می کند. او ابایی ندارد از اینکه نظام پارلمانی را محکوم کند.‌ بنابراین از دید لنین چیزی به نام دموکراسی واقعیت ندارد و نزاع بر سر دونوع دیکتاتوری است که ممکن است خودشان را ملبس به دموکراسی نمایند. از دید لنین دیکتاتوری پرولتاریا بر دیکتاتوری بورژوایی ارجح است.‌ بنابراین بر خلاف نظر جنابعالی لنین به دموکراسی معتقد نبود و فرق شیوه حکومت داری او با استالین را نمی توان اینگونه توضیح داد که لنین دموکرات بود و استالین نبود.‌ هر دو به دیکتاتوری پرولتاریا و نظام تک حزبی اعتقاد داشتند. یادمان نرود که دیکتاتورها در عین شباهت به هم ،سلیقه ها و نظرات متفاوتی نیز دارند

  • جوادی

    سردار سپه جمهوریخواه بود یا سلطنت طلب؟ فکر می کنم این پرسش گرچه عجیب و غریب به نظر میاد ولی فکر می کنم به اندازه مساله صوری سلطنت یا جمهوری در خور تامل باشد زیرا تامل راجع به آن صرف نظر از اینکه اهمیت تاریخی دارد، می تواند در حل مساله صوری سلطنت یا جمهوری نیز راهگشا باشد و از شدت تعصب به شکل حکومت بکاهد. البته در کتابهای درسی تاریخ که بعد از انقلاب ۵۷ نگاشته شده اند به ابن پرسش به طور ضمنی یا حتی آشکار پاسخ داده شده است. در کتاب های درسی مذکور برای اشاره به جریان جمهوری خواهی در اواخر دوره قاجار از واژه جمهوری رضاخانی استفاده شده است و ادعا می کنند که این طرح دستاویز سردار سپه به منظور زمینه سازی برای خلع قاجاریه و تاسیس پادشاهی پهلوی بوده است. به بیان دیگر سردار سپه واقعا جمهوریخواه نبوده است و هدف اش از طرح جمهوری چیز دیگری بوده است. خوب اگر این طرح اصالت نداشت و سردار سپه با تمسک به آن قصد تاسیس سلطنت پهلوی را داشته است، پس چرا نمایندگان اقلیت مانند آقای مدرس در این جهت جاده را برای سردار سپه صاف کردند؟ یعنی چرا با تاسیس جمهوری مخالفت کردند و لی با تاسیس پادشاهی پهلوی مخالفتی نکردند؟ به نظر می رسد برای متوقف کردن سردار سپه در تحقق تاسیس پادشاهی پهلوی، می بایستی با طرح جمهوری موافقت می کردند. بنابراین اگر موشکافی شود می بینیم که نمایندگان اقلیت از اساس با جمهوری مخالف بوده اند اما مثل همیشه از تقیه استفاده کرده و ادعا نمودند که با جمهوری مخالف نبودند اما با جمهوری رضاخانی مخالف بودند . البته با جمهوری رضاخانی سخت مخالفت کردند ولی با سلطنت رضا شاهی موافقت کردند. پرسشی که اینجا از طرف اونها بی جواب مانده است اینه که چرا بین دو گزینه سلطنت رضا شاهی و جمهوری رضاخانی ، با جمهوری رضا خانی مخالفت ولی با سلطنت رضا شاهی موافقت کردند.پس اینجا مساله صلاحیت یا عدم صلاحیت یک شخص نیست، بلکه بحث بر سر جمهوری یا سلطنت است که روحانیون و نمایندگان اقلیت با یکی موافق و بادیگری از اساس مخالف بوده اند‌‌. تا اینجا موضع مخالفان جمهوری خواهی در آن دوره را به طور خلاصه مورد موشکافی قرار دادیم و تناقض موضع اونها را نشان دادیم. اما آنچه امروزه مهم است نظر طرفداران پادشاهی مشروطه راجع به جریان جمهوریخواهی در آن دوره و جمهوریخواه بودن یا نبودن سردار سپه است. روشن است که طرفداران پادشاهی مشروطه نمی توانند موضع نمایندگان اقلیت آن دوره را تایید کنند و به نظر می رسد چاره ای ندارند جز اونکه بپذیرند که سردار سپه تحت تاثیر جریان جمهوریخواهی در ترکیه، واقعا جمهوریخواه بوده است و مخالفان جمهوری در نهایت گزینه دوم یعنی پادشاهی را بر او تحمیل کردند. خوب اگر بنیان گذار پهلوی زمانی که پست نخست وزیری را داشت به جمهوری گرایش داشت و تاسیس سلطنت بر او تحمیل شده است، پس چرا امروزه اونها به شکل حکومت تعصب ورزیده و اصرار به احیاء پادشاهی دارند؟ اگر سردار سپه موفق میشد که جمهوری تاسیس کند و باز فرض می کنیم این جمهوری با انقلابی مثل انقلاب ۵۷ ساقط میشد، آیا طرفداران پهلوی الان جمهوریخواه بودند یا سلطنت طلب؟

  • دخو

    سلطنت باختگان نادم آنچنان فراموشکار و فرتوت شده اند که حتی تاریخ چند سال اخیر ایران را هم به خاطر نمی آورند. در ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ (۷ ژوئن ۲۰۱۷ میلادی) تروریستهای سنی کرد ایرانی, مرتبط با داعش, به مجلس حملهء مسلحانه کردند. هیچ احتیاجی به "فرض کردن" نیست. جریان از چه قرار بود؟ جریان از این قرار بود که ج.ا. دقیقا و درست همان اشتباهات شاه در مورد دست آزاد دادن به جریانات مذهبی را (در کردستان) اجرا کرد. ج.ا. در مقابله با جریانات چپ و ناسیونالیست در کردستان دست آزاد به گسترش جریان مکتب اسلام داد, که تمامی تروریستهای کشته شده متعلق به آن بودند. استفاده از تروریزم در مقابله با تروریزم محکوم است. روش صحیح سرنگونی برای جمهوری اسلامی تروریزم نیست, ریشه کردن نظام از کانال و میانجی سازماندهی میلیونی و همبستگی سراسری بر می خیزد. به گونه ای که اکنون در جریان است. عملیات تروریستی همواره مانعی سر راه سازماندهی گستردهء مردم و هر چه بیشتر امنیتی کردن جامعه می باشد. مبارزات روزمرهء کف خیابانی را سیاسی باید کرد, نه تروریستی. داستان شهوتِ خون و قدرت در سنت سلطنتی, و تاریخ تروریزم سلطنت باختگان فراموشکار و فرتوت داستان دیگری است, که زمان دیگری می طلبد. برای امشب فقط نامهای کریمپور شیرازی و مرتضی کیوان از یادتان نرود.

  • دخو

    به نظر می رسد که هفته پیش پاسخی بسیار کوتاه در مورد نکات هانا آرنتِ شما حذف شده است. به امید اینکه این یکی سانسور نشود! هانا آرنت در کتاب توتالیتاریسم یهودی ستیزی را خاستگاه و اساس تمامیت خواهی میداند. هانا آرنت خود یک سوسیالیست دمکراتیک بود و انتقادش به استالینیزم و نظام تک حزبی بود (تجربه و آزمایش های مردم سالاری در شوروی, قبل از غالب شدن استالین از یاد نرود) نه انقلاب و خود سازماندهی مردم. رجوع شود به کتاب آرنت در بارهء مارکس. :The Modern Challenge to Tradition Fragmente eines Buchs Hannah Arendt edited by Barbara Hahn and James McFarland, with Ingo Kieslich and Ingeborg Nordmann

  • دخو

    مردمسالاری سرمایه دارانه در آمریکا مانند هر نوع دیگری از مردمسالاری (از آتن شروع کنید بیاید جلو) همواره مرتبط با و اثر پذیر از توازن قوا در جامعه, و فشار از طرف سازماندهی مردمی و از سوی پایین است. پارسال در این در مردمسالاری سرمایه دارانهء آمریکا ,که بدون داشتن میلیونها میلیون دلار, و تشکیلات سراسری, که فقط دو حزب دارند در انتخابات حتی شرکت نمیتوان کرد (بله در یک دمکراسی اینچنین غیر دموکراتیک و انحصاری) ۸۱ میلیون آمریکایی علیه ترامپ متحد شدند و رای خود را به صندوق ها ریختند, و ترامپ باخت. اما نژاد پرستان سفید که هنوز در آرزوی برقراری برده داری هستند, همراه با پسر عموهای فاشیستشان, به قصد دار زدن معاون رئیس جمهور و کشتن وکلای مردم, به ساختمان مجلس آمریکا "کاپیتول" (Capitol) حمله کردند و افسرهای پلیس را کشتند. تا همینجای داستان اساسی ترین تخلفات قانونی در تاریخ آمریکا صورت گرفته است. اما وسط این معرکه سلطنت باختگان نادم, ماهیت و صورت واقعی خود را باری دیگر آشکار نموده و همراه با فاشیستها و برده داران سابق همبستگی خود را با فاشیزم و دیکتاتوری نشان می دهند. سلطنت باختگان نادم سابقهء زیادی در عملیات تروریستی در آمریکا دارند؛ از بمب گذاری در گنگرهء دانشجویان در برکلی, کالیفرنیا , تا قصد به ترور کنشگران دانشجو, و .... که در پروندهء بمب گذاری, مجرم در چند روز دستگیر شد. البته بمب لوله ای در جلسه دانشجویان چپ گذاشتن یک مقوله است, و شرکت در حمله و شورشی که با قصد کشتن نمایندگان مجلس cسنای امریکا مقوله ای دیگر. بنا بر این حقایق, سلطنت باختگان نادم باید توضیح بدهند که چگونه اکنون در "اف.بی.آی." پرونده های امنیتی سلطنت باختگان نادم فعال و در حال بررسی است؟ شما می توانید تا ابد دهر همکاری, همخونی و همبستگی خود با فاشیستها و برده داران سابق را انکار کنید. اما پرونده ها, تحقیقات و مجازات های نهایی حاصله از تحقیقات با انکاری نامعقول و ناشیانه از بین نمی رود. مطمئن باشید که اخبار آن با دقت تمام دنبال خواهد شد.

  • جوادی

    یکی از علایق و مهارت های من در زمینه کشف تناقض است که این علاقه خود جزئی از علاقه به منطق وبه ویژه علاقه به منطق ریاضی است. هدف ام از نوشتن این یادداشت ها روشنگری یعنی نشر معرفت است نه تبلیغ یک‌مکتب فلسفی یا یک نظریه سیاسی خاص. سعی می کنم تا اونجا که در توانم هست معقول و بدون حب و بغض بنویسم، گرچه گاهی ممکن است احساسات نیز مداخله نمایند و اثرات خود را برجای نهند. بارها رک و شفاف ازایده دموکراسی مشروطه و به ویژه ایده جمهوری پارلمانی دفاع کردم و امیدوارم دعوا سر مسایل کاذب و صوری چون مساله سلطنت یا جمهوری پایان پیدا کند یا دست کم فرعی تلقی شود و بحث بر سر مسایل محتوایی متمرکز شود.‌ برتری با تنوع است نه با یکسانی. مثلا اگر همه بکسان بیاندیشند گوبا کسی نمی اندیشد.‌بنابراین کثرت گرایی اعم از معرفت شناختی یا سیاسی را می ستایم و تگ صدایی را صدای استبداد می دانم.

  • جوادی

    آیا دیکتاتوری و تمامیت خواهی ماهیتی راست گرایانه داشته و فقط در طیف راست وجود دارند؟ اگر اینطور است پس چرا هانا آرنت در کتاب معروف توتالیتاریسم از حکومت شوروی به عنوان یک حکومت تمامیت خواه در کنار تمامیت خواهی نازیسم یاد می کند؟ اگر دیکتاتوری ماهیتی راست گرایانه دارد، پس چرا مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا حرف می زند؟ آیا دیکتاتوری کره شمالی و امثال ِآن دیکتاتوری چپ گرا ست یا راست گرا؟ دوست من بهتر نیست با چشمان باز و بدون ریاکاری به پدیده دیکتاتوری در تاریخ بنگریم. تقریبا هرمشکل و عیبی که در طیف راست وجود دارد می تواند در طیف چپ هم وجود داشته باشد و برعکس.مثلا طبق شواهد غیر قابل انکار تاریخی، هم تمامیت خواهی راست گرا وجود داشته و هم چپ گرا. سرکوب مخالفان هم در دولت های چپ گرا وجود داشته و هم در دولت های راست گرا و... بنابراین یک انسان گرا باید فراسوی چپ و راست بیاندیشد نه اینکه از موضع چپ یا چپ نمایی به مواضع راست گرایی حمله کند و برعکس.

  • جوادی

    شورش علیه مردم سالاری در امریکا؟ دوست پرخاشجو و چپ نمای ما باز هم مثل همیشه جز تناقض گویی چیزی برای طرح ندارد. در یادداشت ۳۸ از شورش علیه دموکراسی در امریکا می نالد و در یادداشت بعدی به رزا لو گزامبورک استناد می کند و از ناممکن بودن دموکراسی بدون سوسیالیزم سخن می راند. اگر سخن رزا لوگزامبورگ را قبول دارید، پس نمی توانید از حکومت سرمایه داری در امریکا به عنوان دموکراسی یاد کنید. بنابراین ناچارید برای گزارش دست چندام از حمله به کنگره به عنوان شورش علیه سرمایه داری یاد کنید و نه شورش علیه دموکراسی. یک مثال دیگر میزنم تا موضوع روشن تر شود. فرض کنید در ایران کنونی اتفاق مشابه ای می افتاد و به مجلس شورای اسلامی حمله می شد . آیا شما این رویداد را شورش علیه دموکراسی قلمداد می کردید؟ مگر شما بارها ادعا نکردید که حکومت ایران مثل امریکا نئولیبرال و ضد جامعه محوری و دموکراسی است؟ آیا این جور حرف زدن تناقض گویی نیست؟ شما که اعتقاد ندارید حکومت امریکا دموکراسی است نمی توانید در گزارش دست چندام از شورش علیه دموکراسی دم بزنید.

  • باربد

    چشم انداز نهایی جنبش های شورایی در ایران نهایتا برقرای یک نظام جامعه گرا, سوسیالیستی, بر اساس ارزشها, چشم اندازها و روش های جامعه-محور (در تضاد و تفاوت با بینش های دولت-محور) می باشد. از آنجایی که امروز ۱۵ ژانویه سالگرد جان باختن روزا لوکزامبورگ, از رهبران اصلی جنبش های کارگری در آلمان می باشد, بد نیست با نقل قول کوتاهی از او اشاره ای شود به نقش مردم سالاری و جامعه گرایی. ارتباط سوسیالیزم و دموکراسی. _________________________ "هیچ دموکراسیِ بدون سوسیالیسم وجود ندارد و هیچ سوسیالیسمی بدون دموکراسی نیست... سوسیالیسم به معنای بخشش های سخاوتمندانه اغنیا به فقرا نبوده، بلکه به معنی بر انداختن کامل هر گونه تفاوت میان غنی و فقیر، با برانگیختن همگان به کار بر مبنای ظرفیت هاشان و سرکوب استثمار انسان توسط انسان است." رزا لوکزامبورگ

  • دخو

    ادای دموکرات در آوردن و روده درازی دربارهء مردم سالاری آسان است. اما زمانی که جریانی (مانند سلطنت باختگان نادم) علناً, مستقیم و آشکار علیه دموکراسی و مردم سالاری پا به میدان میگذارد (مانند حماسه آفرینی سلطنت باختگان با شرکت در شورش علیه انتخابات اخیر در آمریکا) این کنش و عمل بهترین نشاندهندهء ماهیت فاشیستی و ضد دموکرات آنان است . طنز تاریخ شاید در این باشد که سنتاً در گذشته, مخالفان سلطنت در آمریکا (نیروهای ملی ایرانی و چپ ایرانی) تحت نظر و دیدبانی سازمانهای امنیتی ایالات متحده قرار داشتند. اما از چهارشنبهء گذشته بدین سو این جریانات سلطنت باختهء ایرانی هستند که با شرکت خویش در شورش علیه مردمسالاری در آمریکا, اکنون تحت نظر سازمانهای امنیتی ایالات متحده هستند و پرونده های شرکتشان در آن وقایع (که اکنون معلوم شده است به قصد کشتن نمایندگان مجلس آمریکا بوده) در جریان است. حالا ما دم خروس را قبول کنیم یا عبای ملاهای سلطنت باخته؟ اگر سلطنت باختگان اینقدر به مردم سالاری علاقه مند هستند, چرا در اولین فرصت موجود دوش به دوش فاشیستها و نژاد پرستان آمریکایی در شورشی ابلهانه (که قصدش کشتن نمایندگان مجلس و سنای آمریکا بوده) شرکت کرده اند؟

  • جوادی

    در حال مطالعه کتاب تفکر منطقی اثر فیلیپ جی اسمیت و اچ گوردون هولفیش هستم. کتابی که سالها پیش خریدم ،زمانی که قیمت اش دویست و هشتاد تومان بود. کتابی بسیار گرانبها است به ویژه برای کسانی که حرفه شان تعلیم و تربیت است و یا به نحوی به کار آموزشی مشغول اند. عنوان فصل چهارم این کتاب باورداشتن ،گرایشی به سوی عمل است و محتوی این فصل برام بسیار آموزنده است که قطعه ای از آن را گلچین کرده و اینجا می آورم. در این قطعه آمده است: بسیاری از مردم از اینکه فکر خود را به کار گرفته و در تجربیات( عقاید) خود تجدید نظر کنند، اکراه دارند و به توجیه ( دلیل تراشی) می پردازند. بسباری ازما تحت تاثیر انگیزه های موقت، فوری تصمیم می گیریم و کارهایی انجام می دهیم و سپس کار خود را توجیه می کنیم. همچنین بسیاری از ما ، فکر خود را به موقع به کار نمی اندازیم و مانند صاحب اصطبلی که پس از دزدیده شدن اسب، مراقب در اصطبل است، عمل می کنیم.( یادآور ضرب المثل نوش دارو بعد از مرگ سهراب و نیز یادآور مخالفت عده ای از چپ ها بعد از سوار شدن مذهبی ها بر موج انقلاب و یا به قول آنها بعد از دزدیده شدن انقلاب) و نیز یادآور اقدام دیرهنگام شاه در واگذاری قدرت به دکتر بختیار) کسی که اقدام به توجیه می کند، می خواهد احساس عدم توافق( ناهماهنگی شناختی) و احساس گناه را با تغییر طرح معنایی یا به هم زدن آن از بین ببرد و به زور توافقی بین امر جدید( تجربه جدید) و تجربه گذشته اش برقرار کند. اینگونه عمل کردن به رفتار بچه گانه شخصی می ماند که می خواهد اجزای چوبی و پراکنده یک اسباب بازی را با زور و فشار جور کند...

  • جوادی

    تاملی درباره مساله ۲۸ مرداد دهه هاست که قضیه ۲۸ مرداد شبیه داستان صحرای کربلا شده و هر سال در ۲۸ مرداد و حتی روزهای دیگر برایش مرثیه سرایی می شود. عموم به اشتباه فکر می کنند که شکاف بین ملی گرایان در ۲۸ مرداد ۳۲ رقم خورده است، در حالیکه شکاف در جبهه ملی و بین ملییون قبل از ۲۸ مرداد و به ویژه سر مساله استیضاح و متعاقب آن سر مساله انحلال مجلس پیش آمد. کسی که با الفبای علوم سیاسی هم آشنا باشد می تواند دریابد که این دو مساله اخیر دال بر کشمکش بر سر قدرت هستند . مساله اختلاف دکتر مصدق با مجلس خود ناشی از قتل یکی از مقامات نژامی طرفدار دکتر مصدق بوده است و همین مساله جرقه ای بود که آتش اختلافات را شعله ور کرد و پیامدهای دردناکی را برای جامعه و تاریخ ایران در پی داشت که آثارش همچنان نخبگان و مردم ما را رنج می دهند.‌مثلا هنوز ما ناچاریم سر این قضیه که رویداد ۲۸ مرداد کودتا بود یا قیام بحث کنیم. مساله ۲۸ مرداد باعث شد که بسیاری از ملییون از نه تنها از شاه ،بلکه از ایده سلطنت مشروطه نیز متنفر شوند و حتی به هشدارهای دوراندیشانه دکتر بختیار نیز اعتنایی نکنند و به سادگی از مشروطیت عبور کنند و پشت دکتر بختیار را خالی کنند و تا آخر خط بروند که همان ساقط کردن حکومت دموکراتیک دکتر بختیار بوده است. مگر دکتر بختیار یک ملی گرا نبود؟ مگردکتر بختیار از یاران دکتر مصدق نبود، پس چرا ملییون به هشدارهایش توجه نکردند؟ تاریخ روسیاهی و روسفیدی کدوم طرف را نشان داد و چرا ملییون به این اشتباه بزرگ خود هنوز به طور رسمی اعتراف نکرده اند؟ راه نهضت آزادی و جبهه ملی درست بود یا راه دکتر بختیار؟ پاسخ این پرسش را تاریخ به نحو روشن داده است.در حکومت پهلوی به هر علتی، اجازه قدرت گرفتن جبهه ملی و دکتر مصدق داده شد،آیا در حکومت جمهوری اسلامی بعد از استقرار اجازه مشابه ای داده شد؟ جبهه ملی در کدوم نظام مرتد اعلام شد؟ جبهه ملی تا اونجا که می دانیم در تاسیس سلطنت پهلوی نقشی نداشته ولی برای روی کار آمدن جمهوری اسلامی جاده را به سهم خود صاف کرد و آیا به اندازه زحمت اش پاداش دریافت کرده است؟ ملییون گرامی حتی این پرسش را به طور جدی مورد توجه قرار ندادند که چرا انگلستان، امریکا و دولت جمهوری اسلامی سخت علاقه دارند که مساله ۲۸ مرداد همچنان به عنوان یک مساله مهم و کانونی در فرهنگ سیاسی و در محافل روشنفکری ایرانیان مورد مناقشه باشد؟ چرا هر سال با انتشار مدارک جعلی و غیر جعلی تلاش می کنند تا اثبات کنند که مساله ۲۸ مرداد در واقع یک کودتا بوده است؟ دوستان با قاطعیت و بدون حب و بغض می گویم که سیاست زنده نگه داشتن مساله ۲۸ مرداد و تبدیل آن به عاشورای دوم، یک سیاست راهبردی انگلستان، امریکا و جمهوری اسلامی ایران می باشد. این سیاست در ذیل سیاست تفرقه بیانداز استعمار می باشد. متاسفانه بیش از شش دهه است که ملییون و بسیاری دیگر از نخبگان ما در این تله انگلیسی گرفتار شده اند. امید وارم که هر چه زودتر ملییون و همه نخبگان ما به بازاندیشی و خود انتقادی روی آورده و از مسایل دست و پا گیر و کاذب خود را رها کنند و به ویژه از تله سیاست تفرقه انگلیسی نجات پیدا کنند.

  • جوادی

    حزب مشروطه ایران چگونه به طرح جمهوریخواهی سردار سپه می نگرد؟ اگر سردار سپه تعصبی به شکل حکومت نداشت و قبل از پادشاهی قصد تاسبس جمهوری را داشته که با مخالفت سرسختانه نمایندگان اقلیت عقیم ماند، پس چه دلیلی وجود دارد که اکنون حزب مشروطه به شکل حکومت تعصب داشتهو اصرار به تاسبس پادشاهی مشروطه دارد؟ حزب مشروطه چگونه می تواند این دوگانگی رابدون حب و بغض و به نحو عقلانی توضیح دهد؟ چرا حزب مشروطه ایده جمهوریخواهی رضا شاه را به بوته فراموشی سپرده و هرگز به طور جدی آن را مورد بحث قرار نداده است؟ آیا احیاء همین ایده نمی تواند بر شکاف دردناک و فاجعه بار بین جمهوریخواهان و طرفداران پادشاهی مشروطه پلی بزند و کشور ما را از فلاکت و فروپاشی نجات دهد؟

  • جوادی

    آیا سردار سپه جمهوریخواه بود؟ همه ما در کتابهای تاریخی که در نظام جمهوری اسلامی و توسط فاتحان تدوین شده با ایده جمهوری رضاخانی آشنا شده ایم. روشن است که تاریخ نویس های جمهوری اسلامی و به طور کلی تاریخ نویسان فاتح دارای سوگیری و حب و بغض بوده و نمی توانند واقعیت های تاریخی را نسبتا دقیق گزارش داده و تفسیر کنند. به همین واژه جمهوری رضاخانی دقت کنید ،درخواهید یافت که برساختن همین واژه سوگیرانه و تحقیر ِآمیز است. در واقع این واژه می خواهد مدل خاصی از جمهوری را القاء کند که گویا ساخته و پرداخته رضا خان بوده است . اما روشن است که ایده جمهوری مورد نظر سردار سپه برگرفته از ایده جمهوری نوپا در ترکیه بوده است و از آنجا وارد فرهنگ سیاسی ایرانیان شده بود. جریان جمهوری خواهی در اواخر حکومت قاجاریه با تاثیر پذیری از تاسیس جمهوری ترکیه پدید آمده بود که مخالفان سرسختی داشت. در دادگاه انسانها را به خاطر نیات شان محاکمه نمی کنند، بلکه عمل شان است که مورد قضاوت قرار می گیرد و این کاری معقول است. آیا در تاریخ نویسی هم می توان چنین قضاوتی داشت؟ سردار سپه طرح جمهوری خواهی را پیشنهاد داد و اکثریت نمایندگان مجلس نیز موافق این طرح بوده اند ولی در نهایت همه ما می دانیم که نمایندگان اقلیت از چه راههایی با این طرح مخالفت نموده و در نهایت آن را به موزه های تاریخ سپردند. آیا با توجه به این وقایع باید در ضدیت نمایندگان اقلیت و به ویژه آقای مدرس با ایده جمهوری تردید کرد؟ روحانیون همیشه با جمهوری عرفی مخالف بوده و الان هم هستند. جمهوری مورد نظر سردار سپه جمهوری عرفی بوده است و به همین خاطر محافظه کاران و فئودالها با آن مخالف بوده اند زیرا در ترکیه دیده اند که چطور جمهوری منافع و قدرت ناحق و سنتی اونها را مورد تهدید قرار داده و تضعیف نموده است.آیا کسی در جمهوریخواه بودن آتا تورک تردید دارد؟ آتاتورک هم تا پایان عمر قدرت را در دست داشت ولی یک نظام جمهوری بنیان نهاد که با از سر گذراندن حوادث تلخ و جند کودتا هنوز دوام دارد. روشن است که ما از ترکیه عقب مانده تر نبودیم و ما نیز می توانستیم جمهوری شبیه جمهوری ترکیه تاسیس می کردیم. اینکه در یکی از یادداشت ها تاکید کردم که تاسیس سلطنت پهلوی اشتباه بود و می بایستی جمهوری تاسیس میشد به خاطر این بود که یه گام به دموکراسی نزدیک تر میشدیم و به احتمال زیاد الان مثل ترکیه دست کم از یک دموکراسی شکننده برخوردار بودیم. تاریخ نویسان و نخبگان مذهبی بارها این پرسش را مطرح کرده اند که آیا سردار سپه واقعا جمهوریخواه بود؟ کلمه واقعا در اینجا یعنی اینکه آیا نیت اش واقعا تاسیس جمهوری بود؟ و بلافاصله خودشان با آب و تاب توضیح می دهند که سردار سپه از شکم مادر دیکتاتور زاده شد و دنبال تاسیس دیکتاتوری بود. خوب اگر رضاخان یک دیکتاتور مادر زاد بود ما چه هستیم. آیا ما دموکرات مادر زاد هستیم؟ روشن است که هیچ انسانی دموکرات یا مستبد زاده نمی شود و تحت تاثیر جریان جامعه پذیری و نیز تجربیات و تاملات فردی منش دموکرات را می تواند درخود بپروراند وگرنه اصل برآن است که فرهنگ خودکامه،معمولا منش خودکامه می پروراند. بنابراین دموکرات بودن یا مستبد بودن موضوعی فرهنگی و مربوط به تعلیم و تربیت است.همه ما در یک فرهنگ دینی زاده می شویم و کم و بیش به خاطر خصلت استبدادی بودن دین، کم و بیش دارای منش استبدادی می شویم. شاید بتوانیم واژه دینخو که در تظریه امتناع تفکر آقای دوستدار مطرح است، را اینگونه تعبیر کنیم و به نظرم با این تعبیر میشه از این واژه استفاده کرد. بنابراین دینخویی یعنی منش استبدادی ناشی از تعلیم و تربیت دینی.. اگر چنین موضوعی را بپذیریم می توانیم ادعا کنیم اونهایی که در حوزه درس خواندند و یا درکودکی تحت تربیت سخت مذهبی فرار گرفته اند، تمایل بیشتری به استبداد داشته و مستبد تر اند.‌ البته زندگی در محیط نظامی که بر انضباط سفت و سخت تاکید دارد نیز معمولا می تواند خصلت و روحیه استبدادی را تقویت کند. مثلا این موضوع درباره رضاشاه و آتاتورک هر دو کم و بیش صادق بوده است و به طور کلی درباره نظامیان حتی در درون خانواده نیز صادق است.

  • جوادی

    هیچ کس حق ندارد از طرف تمام یا بخشی از مردم حرف بزند. زیرا مردم هرگز به کسی یا گروهی وکالت یا نمایندگی ندادند تا سخنگوی اونها باشند. البته دولت های استبدادی و احزاب طرفدار دیکتاتوری و تمامیت خواهی پیوسته و با پررویی خودشان را نماینده و سخنگوی مردم جا می زنند. مردم هرگز یکدست نیستند و از اقشار گوناگون تشکیل یافته که حتی منافع شان ممکن است با هم در تضاد باشد.‌ هر کس فقط حق دارد نظرات خودش یا گروه متبوعش را بگوید و بس. در یک بازار مثلا راسته کفش فروشان رقابت این طور نیست که هر فروشنده ای جار بزند که تمام دکان ها بار بنجل عرضه می کنند و فقط اونچه من عرضه می کنم مرغوب است. روشن است که اگر فروشنده ای دست به اینکار بزند گاو پیشانی سفید و احمق جلوه خواهد کرد و نمی تواند به فروش بیشتری دست یابد. همین موضوع درباره بازار اندیشه نیز تا حدودی صادق است. یک چپ گرا و یک راست گرا هر دو به یک اندازه حق اظهار نظر دارند. به جای تلاش برای بستن دهان همدیگر ،آیا بهتر نیست اندیشه های خود را به عنوان کالا عرضه کنیم و به مخاطبان به چشم مشتریان نگاه کنیم که حق انتخاب دارند. باید توانایی خود را در تحمل آراء و عقاید مخالف بالا ببریم. نقد حق انحصاری هیچ کس یا گروهی نیست و همه این حق را دارند و مردم معمولا می توانند نقد منصفانه و درست را از نقد غیر منصفانه و غیر معقول تشخیص دهند. بنابراین به جای توهین به همدیگر تلاش کنیم که نظرات خود را بیان و در کنار نقد نظرات دیگران، پذیرای نقد منصفانه دیگران باشیم و یاد بگیریم اندیشه را با اندیشه و نقد را با نقد پاسخ دهیم. باسپاس

  • منظر

    آقای حقیقت مشکل اصلی طیف شما, به اصطلاح "اپوزوسیون" نئولیبرال ج.ا. در این است که بدیل و آلترناتیو اقتصادی شما در اساس کار هیچ فرقی با آخوندها ندارد. آخوندها با نعلین و عبا رُس مردم را می کشند. "اپوزوسیون" نئولیبرال با کت شلوار و کراوات رُس مردم را خواهد کشید. اهداف و برنامه های اقتصادی ج.ا. و شما هیچ در اساس یکی است. اما در سوی دیگر و در تضاد کامل با نقاط مشترک شما و ج.ا., این ارزش ها, چشم اندازها و روش های جنبش های شورایی در ایران (که بسیار فراتر از فقط جنبش کارگری است) می باشد که از پایین به بالا و جامعه محور است. فقط یک دیدگاه دولت محور است که بدنبال "براندازی" رژیم چنج است. در نقطهء مقابل رژیم چنج, راهبردی جنبش های شورایی سرنگونی انقلابی با دید انقلاب طولانی (ریموند ویلیامز) است. هدف جنبش های شورایی (با منظری ضد سرمایه داری) محو دولت و توانا کردن نهادهای جامعه ای مدنی و تشکیلات مستقل, خود مختار و خود سازمانده شده ی مردمی است. غیر از شما و امثالهم هیچکس دیگری در ایران تبلیغات ابرقدرتی دولت را جدی نمی گیرد. شما بدون کوچکترین منطق و توضیحی آقای خسروی را متهم به نظری "استاتیک" میکنید, اما غیر از یک نیم جمله ای نیم خطی که اصلا معلوم نیست چیست, هیچ حرفی در بارهء بحران سرمایه داری ندارید. آیا به نظرشخص شخیص شما, سرمایه داری دچار بحران هست یا نه؟ لطفا اگر ممکن است مقداری بیشتر از نیم جمله های نیم خطی, و نا مبهم و شفاف توضیح بدهید.

  • منظر

    آقای حقیقت تکرار دروغهای تاریخی مبنی بر اینکه "سوسیالیست ها در برقراری استبداد" نقش داشتن چیزی نیست جز تکرار ناشیانهء دروغهای تاریخی. همانگونه که قبلا نیز یادآوری شد, جز دو گروه (که هیچگاه هیچکدامشان چندان رقمی نبودند) تمامی دیگر نیروها و سازمانهای چپ از روز اول مخالف ج.ا. بودند. جنبش انقلابی کردستان ۴۱ سال است که سنگر تسخیر ناپذیر مقاومت در برابر ج.ا. است. سازمان پیکار سازمانی مخلف ج.ا., و سراسری بود که خصوصا بین کارگران بیکار پایه های فراوانی داشت. سازمان راه کارگر, اولین تشکل سیاسی در ایران بود که نظریهء "کاست روحانی" را فرموله کرد. سازمان وحدت کمونیستی یکی دیگر از مخالفین اساسی ج.ا. بود. تمامی تشکلات شرکت کننده در "کنفرانس وحدت" از روز اول مخلف رژیم بودند. اتحادیهء کمونیستها سازماندهان جنبش سربداران بودند. چریکهای اقلیت که امیدوارم لازم به توضیح نباشد (اما اگر حافظه اتان قد نمیدهد, لطفا اشاره شود تا توضیح داده شود). رفیق اشرف دهقان. که شما چنان گستاخانه, وقیح و بی پروا به وی توهین کردید, حتی قبل از تاسیس ج.ا. با دولت مذهبی مخالف بود. آیا یادتان می آید زمانی که رفیق اشرف دهقان اسلحه بدست علیه آخوندها بر خواسته بود, شما چه کار می کردید؟ اگر یادتان هست ما را نیز مطلع نمایید. فقط امیدوارم که با لچکی بر سر در راه فرار از کشور نبوده باشید!

  • منظر

    یک منطقِ مذکرِ مریض همواره بر فرهنگ ایرانی غلبه داشته است, در اکثر دوران در مقام حکمفرما؛ از دوران آریایی, تا اسلامی و "مدرن." این شاید پدر تاریخی همان منطق مذکری باشد که چپ ایرانی را فقط از آن "آقایان" می داند, و کلیت جایگاه و نقش زن ایرانی برایش "سیاست اقلیت درست کردن" است. و برای از بین بردن هر گونه شک و تردید از وجود یک منطقِ مذکرِ مریض, از یاد نمی برد که حتما زنان مبارز و آزاده را "لچک به سر" هم خطاب کند. جناب حقیقت حمل بر گستاخی نشود, اما شما و امثالهم باید اول حرف دهن خود را بفهمید و بدانید که با چه کسی مبادله می کنید. لچک به سر شاید لقبی مناسب برای آن اُمی باشد که چنین پسر و فرزندی تربیت کرده است. که چندان تربیت و ادبی به نظر نمی رسد. اما به هر رو مطمئن باشید که چنین القابی فقط نمایانگر ادبیات دروازه غار شما می باشد و بس.

  • جوادی

    رویای من این است که روزی در ایران یک نظام پارلمانی تاسیس شود و تمام احزاب و گروههای سیاسی از چپ و راست که پارلمانتاریسم( دموکراسی نمایندگی) را قبول دارند در آن بتوانند بر سر کسب کرسی های پارلمان به رقابت بپردازند و با دل و جان برای دوباره ساختن وطن تلاش کنند. امیدوارم حزب کمونیست و سایر احزاب چپ ایران یه روزی از سیطره لنینیسم و ایده بی فایده مبارزه با امپریالیسم دست بکشند و مثل احزاب چپ اروپایی به ویژه حزب کمونیست فرانسه نظام چند حزبی چه پارلمانی و چه ریاستی یا نیمه ریاستی را بپذیرند و در رهایی و ساختن ایران دوشادوش لیبرال ها مشارکت نمایند. مورد نپال برایم دلگرم کننده بوده است. خوشحال شدم وقتی دانستم که چپ ها و راست ها در اونجا یک نظام پارلمانی تاسیس کردند و چپ ها در اونجا اکثریت به دست آورده اند. امیدوارم چپ های ایران تاریخ مبارزات چپ ها و تاسیس نظام پارلمانی در اونجا را مورد مطالعه قرار دهند و اهمیت کثرت گرایی را درک کنند.

  • جوادی

    یه تصحیح در یادداشت قبلی: در امریکا تفکیک قوا طوری طراحی شده است که یک قوه یا مسئول آن نتواند به سادگی به قوه دیگر تعدی کند و زمینه استبداد را فراهم آورد.

  • جوادی

    هدف ام از بحث پیرامون مسایلی نظیر مساله ۲۸ مرداد کاستن از اهمیت این مساله برای شرایط فلاکت بار امروزی و نیز کاستن از تعصب است. همه پرسی انحلال مجلس یک مساله حیاتی برای کشور است که نمیشه به خاطر کیش شخصیت آن را کم اهمیت تصور کرد. یک‌مثال می زنم تا مساله روشن شود. فرض کنید در دموکراسی امریکا و در شرایط کنونی و یا شرایط مشابه رئیس جمهور یعنی رئیس قوه اجرایی بنا به قانون یا بنا به تفسیر خود از قانون و یا جعل قانون می توانست کنگره را منحل کند،.آیا از دموکراسی در امریکا چیری باقی می ماند؟ تفکیک قوا در امریکا طوری طراحی شده است که به سادگی یک قوه یا یک‌ مسئول آن به قوه دیگر تعدی کند و زمینه استبداد را فراهم آورد. گرچه منطق دان برجسته قرن بیستم کرت گودل موقعی که برای گرفتن اقامت در ایالات متحده، قانون اساسی امریکا را مطالعه کرد، ادعا نمود که در این قانون ضعفی وجود دارد که یک سباستمدار با سوء استفاده از آن می تواند چیزی شبیه دیکتاتوری فاشیستی را تحمیل کند. البته در کتابی که این قضیه طرح شد، به این ضعف اشاره نشدو نمی دانیم گودل در بیان این مساله چقدر جدی بوده و اگر چنین ضعفی را کشف کرده، آیا ماهیت آن را برای دیگران افشاء کرده یا نه.‌ برای یک پارلمانتاریست مساله انحلال مجلس توسط نخست وزیر مساله مهمتری از برکناری نخست وزیر و قانونی بودن یا نبودن آن است. اما برای یک مصدقی که قهرمان پرست است درست مثل شاه االهی ها، قضیه درست برعکس است و او مساله انحلال مجلس توسط نخست وزیر را یک مساله پیش پاافتاده و کم اهمیت می داند‌. این است فرق یک مصدقی یا شاه دوستان با یک پارلمانتاریست.

  • جوادی

    سه همه پرسی مناقشه برانگیز در تاریخ معاصر ایران نخستین همه پرسی مورد مناقشه، همه پرسی انحلال مجلس شورای ملی توسط دکتر مصدق در مقام نخست وزیر است. همه پرسی دوم، همه پرسی طرح انقلاب سفید توسط شاه بوده است و همه پرسی سوم همه پرسی تاسیس جمهوری اسلامی توسط آقای خمینی و طرفدارانش بوده است. در مورد هر سه همه پرسی مسایل یکسانی مطرح است. همه پرسی طرح انقلاب سفید به شدت مورد مخالفت بسیاری از کنشگران سیاسی آن دوره به ویژه روحانیون و آقای خمینی بوده است. آقای خمینی انتقادات مهمی را درباره این همه پرسی مطرح می کنند که اگر منصف باشیم همان انتقادات بر دو همه پرسی دیگر نیز وارد هستند. اینجا نمی خواهم درباره درستی یا نادرستی این انتقادات بحث کنم، بلکه هدف این است که روشن کنم این سه همه پرسب ایرادات مشابه ای داشته اند ،گرچه طرفداران متعصب هر یک، منکر این قضیه هستند و سعی می کنند بر اساس تنگ نظری های حزبی و ایدئولوژیک همه پرسی مورد نظر خود را توجیه کنند. اما اگر یک بی طرف بخواهد درباره این سه همه پرسی داوری کند، می بیند که هیچ یک امتیاز خاصی ندارند . حال می خواهم مساله را به نحو دیگر توضیح دهم.فرض کنید همه پرسی انحلال مجلس توسط شاه بر گزار می شد و باز فرض می کنیم دست کم به همان شکلی برگزار میشد که توسط دکتر مصدق برگزار شد، آیا مصدقی ها این همه پرسی را تایید می کردند؟ یکی از ایرادهایی که آقای خمینی به همه پرسی انقلاب سفید می گیرد این است که باعجله صورت گرفت و مردم فرصت کافی برای اندیشیدن راجع به ِآن نداشتند. خوب اگر این ایراد درست باشد،آیا دو همه پرسی دیگر نیز شتابزده برگزار نشده اند؟ آیا در این دو مورد مردم فرصت کافی برای اندیشیدن داشته اند؟ خوب حالا برویم سراغ اهمیت این سه همه پرسی. هر سه همه پرسی برای ایران سرنوشت ساز و بی نهایت مهم بوده اند زیرا به دنبال این سه همه پرسی وقایعی رخ می دهند که در تاریخ معاصر ایران فوق العاده اهمیت دارند.‌ همه پرسی اول بستر مساله ۲۸ مرداد را فراهم می آورد که هنوز مورد مناقشه است. به دنبال همه پرسی دوم، برچیدن نظام فئودالی رسمیت می یابد و تحولات فرهنگی نیز رخ می دهند که نارضایتی عمیق محافظه کاران را درپی دارد و به نظرم یکی از علتهای انقلاب ۵۷، شکاف بین روحانیون و حکومت به خاطر انقلاب سفید بوده است. همه پرسی تاسیس جمهوری اسلامی اولین نظام تمامیت خواه درایران را پایه گذاری می کند که نتایج بسیار عمیقی بر فرهنگ و اقتصاد ایران داشته است که هنوز هم ادامه دارد.

  • جوادی

    چرا ما فقط به دیگر انتقادی مشغولیم؟ به یادداشت های شماره ۲۱ و ۲۳ نگاه کنید، نظر من دراین باره که ما در گذشته و تفسیر حوادث تلخ آن گیر کرده ایم تایید می شود. نمی دونم چند نفر از ایرانیان خبر تظاهرات در نپال را شنیدند، ما فرض می کنیم هزار نفر آن را شنیده باشند، به نظرم حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز در بین این افراد، کنجکاو نشدند تا درباره اوضاع سیاسی نپال کمی اطلاعات کسب کنند و سپس از اون اطلاعات فرضیه هایی استخراج کنند که ممکن است برای ما ایرانیان آموزنده باشد. چرا ما عادت کردیم که فقط عیب کسان بنگریم و احسان خویش؟ دوستان همه قابل نقد هستند زیرا هیچ متفکر و همینطور هیچ مکتب و نظامی بی عیب نیست. یک چپ افراطی دنیا رو سیاه و سفید یا دو قطبی می بیند و همین ویژگی را راست افراطی نیز دارد. از طرف چپ افراطی سرمایه داری شر مطلق است و آرمانشهر کمونیستی خیر مطلق. برای افراطیون دیگر مساله به نحو مشابه است. اما آیا واقعیت سیاه و سفید است؟ برخی از پیشرفته ترین اقتصادهای جهان اقتصاد های سرمایه داری و نیز ترکیبی از اقتصاد بازارو سوسیالیستی هستند. اونوقت عده ای از چپ های ایران هنوز ذهنیت فضای دوقطبی جنگ سرد را دارند و دم از مبارزه با امپریالیسم می زنند. یعنی فکر کردن در چارچوب یک ایسم اینقدر براشون عادت شده و نیز براشون حیاتی است که کمترین توجهی به تجربه و تحولات جهان نمی کنند. موضوع نپال برام بسیار جالب بوده است. اگر قبلا کسی به من می گفت که مائوئیست ها و به طور کلی چپ های نپال دموکراسی پارلمانی را ترجیح دادند برام قابل قبول نبوده است. اما این موضوع حقیقت دارد و چپ های اونها از چپ های ایرانی فرسنگ ها جلوتر و واقع گرا ترند. حالا مجله ای در امریکا یکی از مفاهیم متروک مربوط به ادبیات کمونیستی اوایل قرن بیستم را برای ما پر و بال داده و به طور ضمنی ایده جمهوری شوراها ( جمهوری سویت یا شوروی) را دارای پتانسیل می داند. خوب بی توجه به تجربه های تتریخی و نظرات اندیشمندانی مانند کانت، از استبداد دینی به عنوان دموکراسی دینی استقبال کردیم، حالا هم به نظر می رسد بسیاری از چپ های ایران با نادیده گرفتن کارنامه حکومت های کمونیستی در جهان و به ویژه کارنامه شوروی و بلوک شرق وبه بهانه بحران سرمایه داری و مبارزه بی امان با امپریالیسم ، ایده تاسیس یک‌جمهوری انقلابی سوسیالیستی شوروی را در ایران تعقیب کنند.‌ خوب چند نفر در آستانه انقلاب ۵۷، هشدارهای دکتر بختیار یا حتی هشدارهای دکتر مصطفی رحیمی را جدی گرفته اند؟ یادم هست چند سال پیش در یک جشنواره فیلم های کوتاه انیمیشن در آلمان یک فیلمساز ایرانی یک فیلم بسیار آموزنده ای ساخت. داستان فیلم به طور خلاصه این بود که عده ای از انقلابیون بعد از پیروزی در انقلاب برای جشن و پایکوبی اسلحه های خود را در گوشه ای و در کنار یک مترسک قرار میدهند و با خیال آسوده و سرمست از پیروزی انقلاب به پایکوبی می پردازند که دیری نمی گذرد که ناگهان می بینند که هم قطارانشان یکی یکی بر زمین می افتند و متوجه می شوند که مترسک با اسلحه های خودشان، اونها را هدف قرار داده است. اسلحه در این داستان نماد قدرت است و منظور این است که حتی مترسک هم می تواند ناگهان جان بگیرد و از قدرت سوء استفاده کند. این است ماهیت فساد پذیری قدرت که متاسفانه هنوز هم خیلی ازکنشگران و روشنفکران ما در درک عمیق آن مشکل دارند.این فقط شاهان پهلوی نبودند که می توانستند به دیکتاتوری روی بیاورند. ما هم اگر جای اونها بودیم همین کار را می توانستیم انجام دهیم. مساله استبداد در ایران را نباید به مساله استبداد در راس هرم قدرت تقلیل داد.‌ تا زمانی که استبداد در بالا را برجسته کنیم و مساله استبداد در پایین، یعنی پدرسالاری در خانواده، مدرسه و به طور کلی استبداد فرهنگی و معرفت شناختی را نادیده بگیریم، استبداد را بازتولید خواهیم کرد.‌ ملییون طرفدار مصدق به اشتباه فکر می کنند که اگر دکتر مصدق بعد از اینکه از سد پارلمان گذشت، اگر بر شاه غلبه می کرد مساله استبداد در ایران حل میشد. این فکر از اساس اشتباه است زیرا تا زمانی که خرده فرهنگ دموکراسی در ایران شکل نگیرد ما رنگ دموکراسی سیاسی را نخواهیم دید. چه دلیلی دارد که فکر کنیم دکتر مصدق کمتر از شاه متمایل به دیکتاتوری بوده است. کسی که حتی در جبهه ملی، مخالفان سرسختی داشته و اونها را نادیده گرفته و نیز برای گریز از استیضاح ، با یک همه پرسی سریع و مشکوک، مجلس را منحل کرد، آیا تمایل به دیکتاتوری نداشته است؟ مگر دکتر مصدق را همین مجلس به قدرت نرساند، پس چطور او به خودش حق داد که وکلایی که او را منصوب کردند را بی اعتبار کند. دوستان مصدقی می گویند ،انحلال مجلس از راه همه پرسی بوده و همه پرسی بالاترین مشروعیت است. چندین مساله درباره همه پرسی ها وجود دارند. آیا همه پرسی همواره به شکل قانونی و دموکراتیک برگزار می شود؟ آیا امکان سوء استفاده از همه پرسی درجهت تحکیم یا تاسیس استبداد وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها هم میشه از تئوری کمک گرفت و هم از تجربه. آیا جمهوری اسلامی از راه همه پرسی تاسیس نشد؟ همین یک مثال کافی است تا نشان دهد که میشهاز همه پرسی در جهت تاسیس استبداد استفاده کرد. شما به همه پرسی هایی که توسط پوتین و اردوغان برگزار شده اند، نگاه کنید. آیا این همه پرسی ها در جهت تحکیم و ادامه قدرت خودشان نبوده است؟ در هندوراس کودتایی علیه رئیس جمهور اون کشور رخ داد که کودتایی برحق بوده است زیرا رئیس جمهور با سوء استفاده از قدرت در تلاش بوده تا با تغییر قانون اساسی از راه یک همه پرسی به ادامه حکومت خود صورت قانونی ببخشد. بنابراین اگر در علم حقوق بحث پیچیده ای به نام دفاع مشروع وجود دارد که حتی کشتن طرف مقابل را در سرایط خاص قانونی تعریف کند، آیا بحث مشابه در مورد کودتای مشروع قابل تصور نیست؟

  • حقیقت

    باز دورباره یه حقیقت مجازی ! این سیاست اقلیت درست کردن برای زنان و اینکه سیاست زنان کلا جدای از سیاست بقیه بود داز انقلاب واقعا بسیار توخالی هست. اگر همین خانم هایی که شما میفرمایید از روز اول برضد خمینی بودند پس چطور لچک خمینی رفت سرشون. واقعیت این است که سوسیالیست ها در براندازی سهم داشتند و هم در برقراری استبداد با علاقه بیش از حدشون به سیاست متکلم وحده ای و هژمونیک بر جامعه ایران. اعتبار خوبی در براندازی شاه دارند ولی همون قدر هم در ایجاد طاعون خمینی سهیم هستند برای اینکه غاقل شدند از اینکه روابط اجتماعی رو نمیشه با دستور و تحکم و بوسیله یک نوع سیاست سازمانی از بالا به پایین در جامعه ایجاد کردو انتظار دوام هم داشت. منطق جنبش افقی در قبل از انقلاب بود و در بعد از انقلاب خواهان قدرت بودند. همین برداشت یکنواخت و ساده و یک جهتی از امپریالیسم هست که به رژیم امکان میده بتونه ابرقدرتی مضحک خودش رو به جامعه تبلیغ کنه. نظرمن درمورد این ذهنیت از آمریکا به عنوان امپریالیسم است.

  • منظر

    جناب حقیقت نصف چپهای ایران " آقایون چپ" تشریف نداشتند و ندارند, و خانم های چپ هستند و می باشند. و از این خانمهای چپ بسیاری از آنان از همان روز اول از رهبران مبارزه علیه خمینی بودند؛ مانند رفیق اشرف دهقان, زنان پیشمرگ کومله,.... پس این برچسب " باهمین امپریالیسم بازی ها اسباب استبداد خمینی رو درست کردند" بسیار مشکوک و نادرست است. اکثریت قریب به اتفاق چپ ایران (به جز دو گروه) هیچ توهمی در مورد ج.ا. نداشت. اما شما و امثالهم همیشه فقط آن دو گروه را به تمام چپ تعمیم می دهید. شخصی که درک و برداشتی استاتیک از سرمایه داری و امپریالیزم دارد شاید شما باشید؛ استدلال آقای خسروی بر مبنی نظریهء بحران سرمایه داری است. لطفا اگر ممکن است مقداری برای ما توضیح دهید که کجای نظریه ی بحران سرمایه داری "استاتیک" است؟ سپاس

  • امروز سه‌شنبه ۲۳ دی ۹۹، جمعی از پرستاران و پرسنل بیمارستان میلاد تهران

    امروز سه‌شنبه ۲۳ دی ۹۹، جمعی از پرستاران و پرسنل بیمارستان میلاد تهران در اعتراض به وضعیت معیشتی خود مقابل ورودی‌های این بیمارستان دست به تجمع زدند.

  • حقیقت

    جنبش های کارگری ای موفق خواهند بود که به جای ایجاد تغییر در توازن قوا در سطح ررٓیم واقعا به فکر براندازی این سیستم فاسد تبهکار باشند. اکثر این جنبش ها با استفاده کردن از ابزار و امکانات رژیم درواقع به رژیم مشروعیت می دهند که همچنان مهندسی کثیف فساد خودش رو ادامه بده. این چپ سوسیسالیتی نویسنده که دنبال درواقع اجتماع محلی درست کردن هست راه حل بسیار خوبی هست و یه نظر محلی کردن جنبش بسیار ضروری هست ولی اگر قرار باشد از خود رژیم و دستگاه فاسد حاکم به اصطلاح تزریق روش و فکر بشود قطعا یک بازی هست تا یک حرکت و جنبش از پایین. متاسفانه آقای کمال خسروی ذهنیت بسیار استاتیکی از امپریالیسم دارند. درواقع تاکید نویسنده بر دو نوع امپریالیسم موهومی و تصنعی است. زمان اواخر دهه ۷۰ میلادی قابل مقایسه با سال ۲۰۲۰ و موقعیتی که خود سرمایه داری آمریکا آمریکا رو در معرض ورشکستگی کامل قرار داده نیست. دیگر امپریالیسم رژیم هم که اساسا بار روشنفکری نداره چون یک دروغ مضحک هست. رژیم ولایت فقیه هم امپریالسم نشد و موقعیت مسلط پیدا نکرد تو منطقه که هیج بلکه حکومت در حالت فلج و شکست سیستماتیک کامل قرار داره. همین آقایون چپ یودند که باهمین امپریالیسم بازی ها اسباب استبداد خمینی رو درست کردند دقیقا تو زمانی که خمینی با همین امپریالیسم داشت زدوبند می کرد.

  • جوادی

    امروز در اخبار شنیدم که در نپال سلطنت طلبان تظاهرات کرده و با پلیس درگیر شدند. همین خبر مرا تحریک کرد نا درباره اوضاع سیاسی نپال اطلاعاتی کسب کنم. در این کشورهم دهه ها بین جمهوریخواهان چپ گرا و راستگرایان طرفدار پادشاهی نزاع خونین رخ داده است که در یک برهه به تاسیس نظام مشروطه منجر شد ولی درست مشابه ایران نظام مشروطه نیز نتوانست بر مشکلات سیاسی غلبه کند و در نهایت با یک سری اتفاقات تلخ برای خاندان پادشاهی و دوره کوتاهی حکومت استبدادی یکی از اعضای خاندان سلطنتی، حکومت سلطنتی در چند گام ملغی و رژیم جمهوری اعلام شد. رویداد بسبار جالب برای من برگزاری انتخابات در این نظام نوپا با مشارکت چپ های رادیکال، چپ های میانه رو و راست گراها بود که اکثریت کرسی ها از آن چپ ها شد. جای تاسف نیست که در کشوری مثل نپال چپ گرا ها و راست گرا ها می توانند در یک نظام پارلمانی به رقابت بپردازند و پارلمان تشکیل داده و در کنار هم به کار نمایندگی بپردازند ولی گروههای سیاسی چپ و راست در ایران معمولا حتی نمی توانند سر یک میز بنشینند و راجع به مسایل سرنوشت ساز کشور گفتگو کنند. بیش از چهل سال از انقلاب ۵۷ می گذرد و هنوز سر مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومت پبشین ، مساله ۲۸ مرداد و نیز حقانیت یا عدم حقانیت انقلاب ۵۷ و نیز سر دزدیده شدن یا نشدن آن بحثهای تند و داغی توسط گروههای متعدد سیاسی صورت می گیرد. فایده این بحثهای چهل ساله چه بوده است؟ آیا خطر فروپاشی کشور هنوز برای عده ای مساله مهمی نیست؟ کی می خواهیم به این بحث های بی فایده ایدئولوژیک و غیر واقع بینانه پایان دهیم. کی می خواهیم بفهمیم قدرت فاسد است قدرت مطلق فساد مطلق می آورد؟ کی می خواهیم بفهمیم استبداد یعنی تراکم قدرت؟ کی می خواهیم بفهمیم همیشه امکان سوء استفاده از قدرت وجود دارد؟ کی می خواهیم بخ جای نقد سیاست مداران سابق و حال به نقد قدرت و ماهیت فساد پذیری آن بپردازیم؟

  • جوادی

    مسولیت دزدیده شدن یا مصادره شدن انقلاب ۵۷ با کیست؟ هیجده پیام که در بخش ارسال نظرات آمده است، هیچ کدام نظری انتقادی به مقاله نداشته اند و فقط به گزارش برخی وقایع دردناک پرداخته اند.کی هست که از این وقایع بی خبر باشد، تقریبا همه هرروزه حتی بی میانجی رسانه ها، نیز می توانند مستقیم شاهد برخی از این وقایع دردناک باشند. کافی است در محله یا شهر خود یه گشتی بزنیم تا شاهد بدبختی های بسیاری از مردم باشیم. همانطور که با عسل عسل گفتن دهان شیرین نمی شود، ذکر مصیبتها و اشاره به معلولها بدون درک علتها ،مشکلی را حل نمی کند. در این مقاله از مصادره شدن و ناتمام بودن انقلاب ۵۷ گفته شده است ولی حرفی درباره علت یا علتهای آن به میان نیامده است. خوب احتمالا روشن است که چه کسانی از مصادره شدن انقلاب حرف می زنند. کسانی از مصادره شدن انقلاب ۵۷ دم می زنند که انقلاب را دروازه ورود به بهشت موعود کمونیستی یا اسلامی می دانستند. این دسته هنوز به تعریف مارکسیستی انقلاب باور دارند یا سعی می کنند که این باور را علی رغم شواهد زیادی که علیه آن وجود دارد ، همچنان حفظ کنند. از دیدگاه مارکس انقلاب نفی تکاملی نظام پیشین است و لزوما ترقی خواهانه است. بنابراین در مکتب مارکسیسم، چیزی به نام انقلاب ارتجاعی یا گذشته گرا و مخالف پیشرفت وجود ندارد. ولی آیا در جامعه مدرن پدیده ای سیاسی به نام ارتجاع شکل نگرفته و واقعیت ندارد؟ اگر بپذیریم که در تمام جوامع جریانی به نام محافظه کاری وجود دارد، فکر نکنم قبول جریانی تحت عنوان ارتجاع سخت باشد زیرا ارتجاع افراط در محافظه کاری است و یا به تعبیری واکنش افراطی محافظه کاران به سیاست های مدرنیزاسیون است. آیا کسی شک دارد که طرح انقلاب سفید شاه یک سیاست رادیکال در جهت مدرنیزاسیون بوده است؟ خوب آیا واکنش محافظه کاران مذهبی در آن دوره نسبت به این سیاست دور از انتظار بود؟ به نظر می رسد که برای عده ای ظهور واکنش ارتجاعی به این سیاست عجیب و غریب بوده، در حالیکه بنا به اصل لوشاتلیه واکنشی طبیعی و قابل پیش بینی بوده است. البته برای کسی که از اصل لوشاتلیه آگاهی ندارد و یا اعتقادی به کاربرد آن در پدیده های سیاسی ندارد، قضیه فرق دارد.در اینجا لازم به یادآوری است که محافظه کاران مذهبی تنها گروهی نبودند که به سیاست انقلاب سفید شاه واکنش تند نشان دادند، بلکه مصدقی ها و چپ ها نیز در کنار محافظه کاران با آن مخالفت کردند، البته به دلایل غیر محافظه کارانه. ساده بگویم مصدقی ها و چپ ها تحت تاثیر کینه حتی با نفس کشیدن شاه هم مخالف بودند چه برسد به اینکه با سیاست های شاه همراهی کنند.‌به خوبی می بینیم که چطور خیلی راحت منافع و تنگ نظری های ایدئولوژیک و حزبی ، می توانند منافع ملی را حتی درست تشخیص ندهند و به موقع از آن حمایت نکنند. شاه هم که ظاهرا انتظار این همه مخالفت را نداشت، در واکنش به مخالفان انقلاب سفید، آنها را یک کاسه کرده و همه را ارتجاع سرخ و سیاه می نامد و صفوف آنها را به هم نزدیک می کند. استفاده از این عبارت یکی از اشتباهات بزرگ شاه بوده است زیرا روشن بوده که چپ ها و مصدقی ها از موضع ارتجاعی با انقلاب سفید مخالفت نکرده اند و این موضوع در آن مقطع بسیار اهمیت داشته است.‌ متاسفانه این اشتباه فقط از طرف شاه صورت نگرفته، خود چپ ها و مصدقی ها نیز به خاطر فقر تئوریک قادر به درک دقیق پدیده ارتجاع و علت ظهور آن نبوده اند.اونها به تدریج وضع موجود را بدترین وضع ممکن ارزیابی کرده و بنابراین بر اساس این تز هر جایگزینی را بهتر از حکومت شاه می دانستند و این فکر یکی از عوامل اصلی انقلاب بوده است. اینکه انقلابیون ادعا می کنند که رژیم شاه اصلاح ناپذیر بوده، نادرست و عوام فریبانه است. خود انقلاب سفید مهمترین دلیل برای اصلاح پذیری حکومت پهلوی بوده است. متاسفانه رادیکالیسم ارزشی برای رفورم قائل نیست و این اصولا ربطی به اصلاح پذیری یا اصلاح ناپذیری یک حکومت ندارد زیرا رادیکالیسم ، رفورم را ناکافی و سازش با استثمار کنندگان و صاحبان زر و زور می داند و بدون قید و شرط خواهان انقلاب است زیرا آن را دروازه ورود به بهشت زمینی میداند. امت واقعیت مطابق خواست انقلابیون تحقق نمی یابد. همه اون چیزهایی که روی کاغذ قشنگ اند اگر به عمل در آیند، لزوما درست از آب در نمی آیند. آیا چپ های ایران نمی دانستند که گروههای سیاسی دیگری نیز در انقلاب ۵۷ شرکت دارند؟ آیا نمی دانستند که اسلام گرایان هم در انقلاب ۵۷ شرکت دارند و نیروی مهمی را سازماندهی کرده اند؟آیا نمی دانستند همه انقلابیون لزوما چپ گرا نیستند و حتی ممکن است راست گرای افراطی نیز در انقلاب حضور فعال داشته باشند؟ خیلی ساده و رک‌می گویم، چپی که معنی تئوکراسی را نمی دانست و بنابراین قادر نبود که دریابد که روحانیون بنا به اعتقاد به مذهب و تئوکراسی، نمی توانند دموکرات باشند به درد لای جرز می خورد. چپی که این سخن را بدون چون و چرا باور می کند که مارکسیست ها در بیان عقاید خود آزادند، حق اش هست که بازنده انقلاب باشد. چرا جنگ قدرت بعد از پیروزی انقلاب برای انقلابیون چپ غیر منتظره و عجیب بوده است؟ چرا انقلاب فرزندان خود را می بلعد برای اونها قابل قبول نبود؟ مگر این مساله در انقلابهای فرانسه و روسیه رخ نداد؟ همین فردا هم در ایران انقلابی رخ دهد باز هم مساله جنگ قدرت و بلعیده شدن محتمل است. دوستان ما در دنیای عدم قطعیت ها زندگی می کنیم. همه چیز مطابق آرزو ها و انتظارات ما پیش نمی رود.‌ بله همیشه احتمال قدرت گرفتن تام یک گروه انقلابی و غلبه آن بر سایر گروهها ی انقلابی وجود دارد.‌این را هر انقلابی که تاریخ و تئوری های انقلابها را کمی مطالعه کرده می داند و باید هم بداند و گرنه هزینه سنگینی باید به خاطر جهل خودبپردازد. اگر از این حقایق با خبر باشد دیگربا افسوس از عبارت انقلاب مصادره شده یا دزدیده شده استفاده نخواهد کرد زیرا از پیش این احتمالات را میدهد.‌البته من غلبه یک گروه انقلابی بر سایر گروهها را پیامد جنگ قدرت در وضعیت آنارشیک می دانم ونه مصادره کردن انقلاب. روحانیون بخشی از انقلابیون بوده اند و از همان اول مثل خیلی از انقلابیون از جمله چپ ها دنبال دموکراسی نبوده اند، بلکه دنبال تاسیس یک حکومت تمامیت خواه بوده اند.

  • کاسبی شهرداری سنندج با معیشت دستفروش‌ها/۳۳۰ تومن اجاره ماهانه بساط

    کاسبی شهرداری سنندج با معیشت دستفروش‌ها/۳۳۰ تومن اجاره ماهانه بساط #شهرداری_سنندج اعلام کرده دستفروشان فقط شب‌ها (از ۶و نیم تا ۱۲ شب) میتونن تو خیابون فردوسی بساط کنن، اون هم مشروط به اینکه از میزهای شب بازار استفاده کنند. نکته مهم اینه که دستفروش‌ها برای استفاده از میزها باید روزانه ۱۱ هزار تومن به شهرداری یا پیمانکارش پرداخت کنن. این یعنی ماهی ۳۳۰هزار تومن!! شهرداریچی‌ها با هر چیزی کاسبی می‌کنن، حتی فقر و تنگدستی #دستفروش‌ها. مگه تو ۵ ساعت‌ونیم کار، اون هم تو شرایطی که محدودیت‌های کرونایی وجود داره و مردم باید قبل از ۹ خونه باشن، میشه چقدر کاسبی کرد که شهرداری ماهی ۳۳۰ تومنش رو هم از ما بابت اجاره میز بگیره؟!؟ اگر ما #صنف داشتیم، شهرداری می‌تونست اینطور زور بگه و ما رو با معیشت‌مون تحت فشار بذاره؟ ما نمی‌تونیم صنف مستقل داشته باشیم و از حقمون دفاع کنیم اما پزشک‌ها که کلی پول درمیارن، صنف دارن و صنفشون برای مالیات ندادن، هر کاری حتی دغل‌کاری می‌کنه! @Dastforoushaan

  • "به داج سیتی خوش آمدید"

    سخنگوی وزارت نیرو گفته مصرف برق معدنچیان بیت کوین 300 مگاوات است، یعنی معادل یک سوم کل تولید نیروگاه اتمی بوشهر. پیشنهاد رئیس محیط زیست اما تن دادن مردم به تعطیلی دو ساعته برق برای اجتناب از مصرف مازوت در نیروگاهها است. دولت زورش به آن معدنچیان نمی‌رسد. مردم اما دم چک هستند و تسلیم. حکمرانی با مدل غرب وحشی. اولویت با جویندگان طلاست. به داج سیتی خوش آمدید. @nasserkaramii

  • "ادب کردن خائن های کمیته انضباطی"

    هفت تپه-کانال مستقل کارگران امروز تعدادی از همکاران به صورت اعتراضی به محل برگزاری جلسه خائن های کمیته انضباطی رفتن و ادبشون کردن. آقایون کمیته انضباطی گفته بودیم سراغتون میایم ولی انگار قدرت کارگرو باور ندارید، دوستان تعریف کردن که چقدر زبون و خار شدید. شما کله پوکا حرفی برای گفتن نداشتید و در برابر صحبت های منطقی و قانونی برادران ما مثل مترسک فقط نگاه می کردید. چون می دانید که ما بر حق هستیم. این فقط یک هشدار بود ؛ این سری که سراغتان بیاییم مثل زباله جاروتون می کنیم. آقای شکیبا و آقای مروانی تا فرصت دارید استعفا دهید وگرنه با خشم کارگران مواجه خواهید شد، آقای اصلان صفایی که امروز مثل موش پشت جمعیت قایم شده بودی حواسمون بهت بود ولی بهت آوانس دادیم، زودتر استعفا بده وگرنه کاری می کنیم که از اومدن به شرکت پشیمون بشی. و اما دو کله پوک شورای اسلامی خاک بر سرتون اسناد خیانت شما بیرون اومد . مردم و کارگران رو به چقدر فروختید؟!! آقای سعید ۳۵درصد خاک بر سرت کنند تو که به همکارت میگی غیر بومی! احمق برا اسدبیگی که نامه حمایتی نوشتی بومی بود؟! پشت این واژه های عوامفریبانه قایم نشو البته برادران عرب زدن تو دهنت بابت حرف مفتت. آقای علی بنی سعد ریاکار دستت دیگه رو شد و سند خیانتت بیرون اومد و دلیل ۱۲۰گرفتنت رو شد، دیگه جا نماز آب نکش! موسوی ابله امروز مثل بزدلا داشتی از ترس می مردی, دفعه دیگه میایم سراغت هفت تپه بالا و اما امجد مطمئن باش نفر بعدی که سراغش میایم خودت هستی و تو مامور امنیتی رو که تو کشتار آبان ماه ۹۸ مردم مظلوم بهبهان نقش داشته مثل زباله پرت می کنیم بیرون. اینجا بهش میگن هفت تپه،همه یار و یاور هستند; جای بی اصل و نصبها نیست‌. #شورای خیانتکار #کمیته انضباطی تعطیل #جان می دهیم ولی هفت تپه را پس می گیریم پیام همکار تماس با کانال @kargare7tapeh

  • اخباروگزارشات کارگری 22 دی ماه 1399

    خلاصه ای از اخباروگزارشات کارگری 22 دی ماه 1399 - خودکشی وجان باختن یک کارگر شهرداری مرودشت بدلیل مشکلات ناشی از عدم پرداخت ماه ها حقوق از طرف شرکت پیمانکاری - توطئه انتخابات شورای اسلامی کار در گروه ملی صنعتی فولاد خنثی شد / کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز :درود و هزاران درود بر همکاران گروه ملی صنعتی فولاد /اتحادیه آزاد کارگران ایران:کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز بساط انتخابات شورای اسلامی را برهم زدند /اطلاعیه کارگران گروه ملی فولاد اهواز پیرامون تشکیل شورای اسلامی کار توسط کارفرما و ایادی آنان - تجمع اعتراضی کارگران کارخانه کاشی یزد نسبت به پایمالی حقوقشان - کنش های دامنه دارکارگران پسماند شهرداری اراک نسبت به شرکت های پیمانکاری - تجمع اعتراضی کارگران واحد پسماند شهرداری یاسوج نسبت به عدم پرداخت 4 ماه حقوق اخراج وتهدید به کارگران حق طلب به اخراج از کار - کنش های دامنه دار کارگران کارخانه پارس پامچال نسبت به عدم پرداخت 4 ماه حقوق و8 ماه حق بیمه وبی خیالی مسئولان طراز اول استان وبهارستان نشینان استان قزوین - دوشنبه های اعتراضی کشاورزان شرق اصفهان این هفته مقابل صداوسیمای مرکز اصفهان - تجمع اعتراضی کامیون داران قصرقند نسبت به قطع شدن سهمیه سوخت مقابل فرمانداری - تجمع اعتراضی اعضای تعاونی مسکن جماران تبریز نسبت به بلاتکلیفی 20ساله مقابل شهرداری - تجمع اعتراضی مشتریان ریگان خودرو و شهر خودرو نسبت به سرویس نامناسب پس از فروش وبستن راه تردد کارکنان - تجمع اعتراضی حواله داران سایپا دیزل به عدم دریافت خودروهای خود «سایپا خیانت می کنه، وزیر حمایت می کنه» - تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه اردکان نسبت به نحوه برگزاری آزمون‌ پایان ترم جاری - جان باختن 1258 کارگر براثر حوادث کاری در8 ماهه امسال - افزایش 4 درصدی در مقایسه با مدت مشابه سال قبل جان باختن 538 کارگر بر اثر سقوط از ارتفاع در این دوره زمانی در هشت ماهه سال جاری یکهزار و 258 نفر در حوداث ناشی از کار جان خود را از دست دادند، این رقم در مقایسه با مدت مشابه سال قبل که آمار تلفات یکهزار و 211 نفر بود، 3.9 درصد بیشتر شده است. بر گرفته از سایت "اتحادبین المللی در حمایت از کارگران در ایران"

  • سمیه کارگر با گذشت سه ماه هم‌چنان در بازداشت است

    سمیه کارگر با گذشت سه ماه هم‌چنان در بازداشت است سمیه کارگر دانش‌آموخته‌ی فلسفه در دانشگاه‌ تبریز از روز ۲۵ مهرماه در پی یورش ماموران امنیتی به منزل‌اش هم‌چنان در بازداشت است. او در این مدت از دیدار با خانواده و حق داشتن وکیل محروم بوده است. #سرکوب_روزمره

  • عظیمه ناصری، شهروند کُرد ساکن بوکان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد

    عظیمه ناصری، شهروند کُرد ساکن بوکان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، عظیمه ناصری، شهروند کُرد ساکن شهرستان بوکان از توابع استان آذربایجان غربی، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. این شهروند کُرد، روز شنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۹، در پی یورش نیروهای امنیتی بوکان به منزل شخصی وی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. نیروهای امنیتی در حین بازداشت عظیمه ناصری ضمن تفتیش منزل برخی از وسایل شخصی این شهروند را ضبط کرده اند. تا لحظه تنظیم این خبر اطلاعی از وضعیت وی، نهاد بازداشت کننده، دلایل بازداشت و محل نگهداری این شهروند کُرد اهل بوکان در دست نیست.

  • گزارشی از وضعیت سلامتی علی نوری

    گزارشی از وضعیت سلامتی علی نوری علی نوری زندانی سیاسی با وجود مشکلات کلیوی از دسترسی به خدمات درمانی و اعزام به بیمارستان محروم مانده است. به گزارش کمپین دفاع از زندانیان هفت‌تپه ، علی نوری زندانی سیاسی محبوس در اوین طی چند روز گذشته با مشکلات کلیوی دست به گریبان بوده و با بروز علایم افزایش تپش قلب، تهوع، سرگیجه و کاهش دمای بدن از درد شدید در ناحیه کلیه رنج می برد. آقای نوری با وجود درد شدید در ناحیه کلیه و علائمی که حکایت از نارسایی کلیوی دارد، همچنان از رسیدگی پزشکی و اعزام به بیمارستان محروم مانده است. طبق گزارش‌ها شامگاه جمعه نوزدهم دی ماه ۹۹ در پی وخامت حال جسمانی علی نوری، در حالی که از شدت درد توان راه رفتن از وی سلب شده بود، به وسیله برانکارد به بهداری زندان اوین منتقل شده و در اتاقی از بهداری نگه داشته شده است. پس از آن در روز یک شنبه ۲۱ دی ماه ، به جای انتقال وی به بیمارستان او را به بند بازگردانده اند. این زندانی علی رغم درد شدید در ناحیه کلیه تاکنون از دسترسی به خدمات پزشکی و اعزام به بیمارستان محروم مانده است.

  • ضمیمه اخباروگزارشات کارگری 21 دی ماه 1399(ویژه تجمع سراسری کارگران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی)

    ضمیمه اخباروگزارشات کارگری 21 دی ماه 1399(ویژه تجمع سراسری کارگران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی) - تجمع همزمان کارگران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی تهران وتعدادی از شهرستان ها برای احقاق حقوق برحقشان - گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه - گزارشی دیگرتحت عنوان:حق خود را می خواهیم! - گزارش رسانه ای شده:تجمع بازنشستگان کارگری مقابل مجلس/ مستمری‌ها را به خط فقر برسانید/ همسان‌سازی را اصلاح کنید - گزارشی رسانه ای شده درباره تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی در تبریز اعتراض به طرح همسان‌سازی حقوق‌ها - گزارش رسانه ای شده درباره تجمع بازنشستگان لرستان مقابل تامین اجتماعی/ با فرمول‌های اصلاحات همسان‌سازی مخالفیم - خواسته های تجمع کنندگان روز یکشنبه 21 دی 99: - گزارشی رسانه ای شده درباره خواسته‌های سراسری بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی - شعارهای تجمعات روزیکشنبه 21 دی: *تجمع همزمان کارگران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی تهران وتعدادی از شهرستان ها برای احقاق حقوق برحقشان روز یکشنبه 21 دی، کارگران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی برای احقاق حقوق برحقشان همزمان در تهران(مقابل مجلس)وتعدادی ازکلانشهرها و شهرستان ها منجمله اراک،اسفراین،اصفهان،اهواز، ایلام،بجنورد، بروجرد،تبریز،خرم آباد،رشت،شوش وهفت تپه،شیراز،قزوین،کرج،کرمان، کرمانشاه، مشهد،همدان ویزد (مقابل مراکزقدرت ویا سازمان تامین اجتماعی) تجمع کردند IASWI

  • فراخوان، شرکت عمومی در مراسم چهلمین روز قتل حکومتی #روح_الله_زم

    فراخوان، شرکت عمومی در مراسم چهلمین روز قتل حکومتی #روح_الله_زم #یاد_بود"را بر گزار کنیم. "یاد بود" یاد اور همه ی اعدام ها، کشتار ها و ترور های رژیم فاسد ولایت فقیه از فردای قدرت گرفتن در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ تا کنون است. "یادبود" به اعدام های فله ای و خودسرانه ی سران و کارگزاران و نظامیان نظام پیشین و توسط دستیاران خمینی به ویژه صادق خلخالی اشاره دارد به اعدام ها در کردستان، گنبد، خوزستان، اذربایجان و جای جای میهن اشاره دارد. به اعدام کسانی که به بهانه ی کودتای انجام نشده ی نوژه کشته شدند اشاره دارد. به اعدام همه ی کسانی که به اتهام قاچاق، فساد اخلاقی، شرارت و مسائل مالی و اداری شکنجه و کشته شدند اشاره دارد. به اعدام های دهه ی ۶۰ به ویژه اعدام دسته جمعی و نسل کشی در سال ۶۷ اشاره دارد. به ترور ها در بیرون و درون مرز و به قتل های زنجیره ای اشاره دارد. به کشته ها در شورش شیراز،اراک، قزوین، مشهد و اسلامشهر و باقر اباد در دهه ی ۷۰ اشاره دارد. به هزاران تن مفقودی و قتل های مشکوک و مخفی اشاره دارد. به کشته شده ها زیر شکنجه و طی ۴۲ سال حکومت ننگین و سراسر خشونت، بی رحمی و قانون شکنی ملاهای حاکم بر ایران اشاره دارد. به کشته های جنبش های ۱۸ تیر ۷۸، جنبش سبز ۸۸، دیماه ۹۶، تابستان ۹۷ و ابان ماه ۹۸ اشاره دارد. به ۱۷۷ تن از کشته شده های هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط موشکهای سپاه اشاره دارد. به اعدام شده های بلوچستان، کوردستان، خوزستان و سنی مذهبی ها، بهایی ها و دگر باشان جنسیتی و عقیدتی اشاره دارد. به کشته شده های اخیر چون نوید افکاری و روح اله زم اشاره دارد. از این رو هر قوم، مذهب، گروه، حزب، سازمان و خانواده با خویشان، در درون و برون مرز با روشن کردن شمع ،برگزاری ایین بزرگداشت بر مزار جانباختگان یا از طریق فضای سایبری یا هر شیوه ی ممکن ، همبستگی ملی، انزجار از رژیم حاکم و اتحاد انقلابی خود را نشان بدهند. هم میهنان اینک در دوره ی اعتلای انقلابی به سر میبریم و باید از مناسبت های پیش رو به نفع اتحاد ملی با هدف سرنگونی رژیم فاسد حاکم ، از همه ی ظرفیت ها استفاده کرد. ▪️زمان : ۵ شنبه ۲ بهمن همزمان با چهلمین روز این فراخوان را به شکل گسترده به اشتراک بگذارید t.me/Sedaiazadi Telegram (https://t.me/Sedaiazadi) آمدنیوز «صــدای آزادی» سایت: amadnews.co اینستاگرام:

  • بینشی تاریخی رو به آینده، رو به نبردی که در راه است

    [Forwarded from منجنیق] فلاخن شماره‌ی صد و هفتاد و هفتم. کنترل سیاسی مدرسه دست ما بود گفت‌وگو با مژده ارسی شورای دانش‌آموزی دبیرستان اخگرِ تهران از مجموعه‌ی "تاریخ مفقود شوراهای ۵۷" در فلاخن صد و هفتاد و هفتم گفت‌وگویی را خواهیم خواند با مژده ارسی از اعضای شورای دانش‌آموزی دبیرستان اخگر تهران، شورایی برآمده از انقلاب پنجاه و هفت. در این گفت‌وگو از حضور و شرکت دانش‌آموزان دبیرستانی در مبارزه علیه سلطنت پهلوی خواهیم خواند، از الزاماتی که به تشکیل کمیته‌های هماهنگی و اعتصاب منجر شد و از چگونگی شکل‌گیری شوراهای دانش‌آموزی بعد از سرنگونی حکومت سلطانی. در این گفت‌وگو از کشتار سیزده آبان به عنوان نقطه‌ی عطفی در مبارزات دانش‌آموزی خواهیم خواند، از اخراج دانش‌آموزان فعال در مبارزات انقلابی بلافاصله بعد از بازگشایی مدارس در روزهای بعد از سرنگونی، از تجهیز ضدانقلاب خمینیستی برای سرکوب انقلاب و از کشمکش‌های شورای دانش‌آموزان با مقامات دولتی و همکاری آنان با شورای معلمان. در صد و هفتاد و هفتمین فلاخن از رابطه‌ی سازمان‌های سیاسی با شوراهای دانش‌آموزی‌ای خواهیم خواند که اعضای آن اغلب هواداران خودشان بودند، از گیج‌سری‌ها و بی‌برنامه‌گی‌ها و از روندی که در درون شوراها و بیرون از آنها به فاصله‌ی میان اعضای شورا با بدنه‌ی دانش‌آموزی منجر شد. مجموعه‌ی "تاریخ مفقود شوراهای ۵۷" روایت فرصت بزرگی از دست ‌رفته است, نه برای سوگواری برای آن شکست که برای تجهیز به بینشی تاریخی رو به آینده، رو به نبردی که در راه است. تجهیز به بینشی تاریخی رو به آینده، رو به نبردی که در راه است, در اشاره‌ی این گفت‌وگو تاکید شده است نقد کارنامه‌ی احزاب و سازمان‌های انقلابی راهی است برای این‌که «از خود "سازمان" به مثابه تنها راه وفاداری به رخداد انقلاب و تنها امکان تمدید انقلاب و مقاومت در برابر ضدانقلاب دفاع شود، منتها طبعن نه به شیوه‌های مرسوم بلکه با تاکید بر اشتباهات مهلکی که در انقلاب ۵۷ مرتکب آن شدیم و باید آنها را بشناسیم تا در آینده از تکرار آنها پرهیز کنیم.» صد و هفتاد و هفتمین فلاخن تکه‌یی است از قطعات گم‌شده و مفقود گذشته که با کنار هم قرار دادن آنها تصویر جدیدی از تاریخ به دست خواهیم آورد. فلاخن صد و هفتاد و هفتم را بخوانید: #منجنیق #فلاخن #آلترناتیو_ما_شوراست #تاریخ_مفقود_شوراهای_۵۷

  • سمیه کارگر با گذشت سه ماه هم‌چنان در بازداشت است

    سمیه کارگر با گذشت سه ماه هم‌چنان در بازداشت است سمیه کارگر دانش‌آموخته‌ی فلسفه در دانشگاه‌ تبریز از روز ۲۵ مهرماه در پی یورش ماموران امنیتی به منزل‌اش هم‌چنان در بازداشت است. او در این مدت از دیدار با خانواده و حق داشتن وکیل محروم بوده است. #سرکوب_روزمره

  • خودکشی کارگر شهرداری مرودشت به دلیل فقر و عدم دریافت دستمزد

    خودکشی کارگر شهرداری مرودشت به دلیل فقر و عدم دریافت دستمزد یک کارگر قراردادی شهرداری مرودشت به نام بهرام ابراهیمی‌مهر، روز شنبه ۲۰ دی ماه به دلیل عدم پرداخت به موقع حقوق و مشکلات معیشتی در محل کار و مقابل دوربین‌های مداربسته شهرداری با طناب دار به زندگی خود پایان داد. بهرام ابراهیمی‌مهر حدود یازده سال سابقه کار داشت و به عنوان راننده در شهرداری مرودشت واقع در استان فارس کار می‌کرد. این کارگر شهرداری مرودشت آن‌گونه که خود در پیامی به همکارانش نوشته است، به دلیل عدم پرداخت حقوق و مزایا، مشکلات معیشتی و تورم بیش از حد اقدام به خودکشی کرده است. بخشی از نامه: «‏من یازده سال است در این خراب‌شده زحمت می‌کشم همه‌اش با حقوق پایین و با تاخیر زیاد و هر برج باید حقوق ما دورتر و دورتر واریز بشود. در این یازده سال همه‌اش به ما می‌گفتند این برج درست می‌شود، برج دیگر درست می‌شود، سر برج شش درست می‌شود و سر سال درست می‌شود، خراب‌تر شد که بهتر نشد.»

  • اشغالگران با شلیک مستقیم کولبر دیگری را مجروح کردند

    اشغالگران با شلیک مستقیم کولبر دیگری را مجروح کردند ◾️دوشنبه 22 دیماه، مطابق خبری که به ما رسیده است، نیروهای اشغالگر رژیم در گذرگاه مرزی نوسود برای دسته ائی از کولبر کمین گذاری کرده و بسوی آنان آتش گشودند. در نتیجه این تیراندازی کولبری با هویت " عرفان عزیزیانی " از اهالی "ثلاث و باوه جانی" بشدت مجروح شده است. پرسش ما این است: تا کی کولبر کُشی و تا کی سکوت ؟ #کولبر_نیوز #kolbarnews

  • جانباختن ابوبکر یعقوبی کارگر شاغل در کارخانه ایستک مریوان

    جانباختن ابوبکر یعقوبی کارگر شاغل در کارخانه ایستک مریوان ◾️دوشنبه 22 دیماه، بنابر خبر دریافتی، ابوبکر یعقوبی کارگر کارخانه ایستک مریوان بر اثر برق گرفتگی جان باخت. کاک ابوبکر به علت نبود ایمنی محیط کار با برق فشار قوی در تماس قرار می گیرد و پس از برق گرفتگی به علت شدت جراحات ناشی از این حادثه به کما می رود و با تاسف فراوان روز گذشته در بیمارستان سنندج جانباخت. نامبرده متاهل و پدر یک فرزند است. پیکر کاک ابوبکر در میان غم و اندوه خانواده و بستگان و مردم روستای بیساران در این روستا به خاک سپرده شد. سرمایه دار کارخانه ایستک نسبت به سلامت و ایمنی کارگران بی تفاوت است و تنها راه تامین امینت کارگران در این کارخانه و سایر مراکز کارگری سپردن حفاظت محیط کار به خود کارگران است. #کولبر_نیوز

  • تجمع اعتراضی کادر درمان بخش خصوصی تبریز

    خبری از تبریز تجمع اعتراضی کادر درمان بخش خصوصی تبریز ◾️دوشنبه 22 دیماه، کادر درمان بخش خصوصی تبریز در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان در مقابل ساختمان استانداری آذربایجان شرقی تجمع کردند و خواهان رسیدگی مسئولان حکومتی به مطالباتشان شدند. در چهارگوشه کشور اعتراض و نارضایتی در جریان است.

  • دستگیریها در مریوان شدت بیشتری بخود گرفته است

    دستگیریها در مریوان شدت بیشتری بخود گرفته است ◾️دوشنبه 22 دیماه، یک شهروند ساکن مریوان با هویت "زانیار معتمدی" دستگیر و بازداشت شد. نیروهای امنیتی رژیم در باره علت این دستگیری و محل نگهداری "زانیار معتمدی" اطلاع رسانی نکرده اند. مقامات امنیتی رژیم در کردستان خود را در مقابل پاسخ به دستگیریها پاسخگو نمی دانند. اعتراض به این دستگیریها وظیفه مردم شهر مریوان و کردستان است. #کولبر_نیوز #kolbarnews @kolbarnews

  • ناتوانی رژیم در تامین برق، برق در کردستان روزانه قطع می شود

    ناتوانی رژیم در تامین برق، برق در کردستان روزانه قطع می شود ◾️دوشنبه 22 دیماه، "هیوا لهونیان"، مدیر عامل شرکت توزیع برق استان کردستان با اعلام این خبر که برق در کردستان در ساعتی از روز قطع می شود، آن را به افزایش مصرف گاز و کمبود نیروگاههای گازی کشور مرتبط کرد. پرسش اینجاست چرا تمام این محرومیت ها و محدویت ها از کردستان شروع می شود؟ #کولبر_نیوز

  • دستگیری و بازداشت دو تن از فعالین زیست محیطی در مریوان

    دستگیری و بازداشت دو تن از فعالین زیست محیطی در مریوان ◾️دوشنبه 22 دیماه، بنابرخبری که به دست ما رسیده است، در دو روز گذشته نیروهای اطلاعات جمهوری اسلامی در شهر مریوان دو تن از فعالین زیست محیطی به اسامی " سیروان کریم زاده " و "دانا صمدی" را دستگیر و بازداشت کرده اند. دانا صمدی روز شنبه و در چهار راه اصلی شهر دستگیر شده و سیروان عصر روز گذشته در منزل دستگیر و بازداشت شده است. ما دستگیری این جوانان انساندوست و مدافع محیط زیست را قویا" محکوم می کنیم. #کولبر_نیوز #kolbarnews